‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫اهل سنت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫اهل سنت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

شرحی از خانه زنان عزیز از دست داده اهل سنت

#ایران – #حقوق_بشر-شرحی از خانه زنان عزیز از دست داده اهل سنت 




به قلم شعله پاکروان 

نسل اندر نسل چینی٫صدیقه ٫شهلاو شنو دخترانی که چون مادر فرزندان خود را پس از اعدام شوهرانشان بزرگ می کنند

خانه دیگری که میزبانمان شد در سنندج ، ساکنانی دارد که دلم میخواهد سرگذشت شان را بشنوید . مثل یک داستان است . داستانی که درد اعدامیان جوان را از یاد میبرد . اما قبل از هر چیز یاداوری میکنم که بهتر است افراد زودرنج یا کسانی که بیش از حد غمگینند این قصه را نخوانند .
زمانی که ریحان در خانه بود من نیز دلنازک بودم . با شنیدن سرگذشتهای غم انگیز تحت تاثیر قرار میگرفتم و اشکم جاری میشد . اما هر روز که گذشت دلنازکی م تغییر ماهیت داد . دقت و توجهم به اطراف بیشتر شد . و اکنون که ریحان در وجودم نشسته ، گویی تمام دردها و آزارهایی که او به جان خرید در وجودم ته نشین شده . زودرنجی ام تبدیل به خشم شده . برای مهار خشمم نفسهای عمیق میکشم و دندانهایم را بر هم میفشارم . و به دنبال راهی برای خروج از گرداب ناامیدی و غم هستم . 
....................................
با شهناز و زنان خانواده احمدی از حیاط بزرگی رد شدیم . دوضلع حیاط به جای دیوار با توری و شاخه های انبوه درخت ساخته شده بود . حوضچه کوچکی با چیزی شبیه انباری مخروبه و درختهای بلند و قطور دیده میشد . چند بچه سه چهار ساله بازی میکردند . وارد خانه شدیم . پنج شش زن جوان و صاحبخانه که زنی میانسال بود به استقبالمان آمدند . 
زنان آن خانه خویشاوندان سببی و نسبی بودند . نسبتهایشان چنان در هم تنیده بودند که مجبور شدم نموداری برای درک بهتر ترسیم کنم . اکنون حاصل شناخت این خانواده را بشنوید :
دو خواهر ، چینی و صدیقه با دو برادر ازدواج کرده اند در سالهای دور . چینی دو پسر میزاید و هنوز بچه ها مدرسه نرفته اند که مرد خانه اش اعدام میشود . پدر چینی مبالغ محدودی به دخترش میدهد تا بچه های کوچک یتیم شده را به سرانجام برساند . سالهای سخت میگذرد و دو پسر ، اصغر و یاور ازدواج میکنند . چینی طعم نوه را میچشد . تازه سیاهی ایام گذشته کمرنگ میشود . اما گویی سرنوشت چینی با سیاهی فقدان عزیزانش عجین شده . شنو ، همسر اصغر باردار بود که اصغر بالای دار رفت . چینی به عزای پسر و شنو به عزای شوهر نشستند .اکنون شنو 29 ساله است و تبدیل به چینی دیگری شده . تاریخ در زشت ترین شکل اجتماعی ش تکرار شد . این زن دو فرزند خردسال دارد که یکی شان هرگز پدر را ندیده . برادرش کاوه نیز همراه گروه اخیر اعدام شد .
چینی با داغ اصغر به دل ، عزادار یاور تنها پسر بازمانده اش که فرزندی ندارد هم شده . دامن این زن از کودکان یتیمی که با خون دل بزرگشان کرده بود خالی شده . دلش را به دو نوه کوچک پیوند داده و برایم توضیح میدهد سرنوشت خواهرش را . 
صدیقه نیز در سوگ هر سه پسرش نشسته که اعدام شده اند . او هم مثل چینی ، دلش را به نوه های یتیمش پیوند زده . این دو خواهر تنها مانده اند با 5 عروس جوان که بین 26 تا 30 سال سن دارند . اسماء و چیمن و شهلا و نگین و شنو زنان جوان این خانه اند . در کنار کودکان یتیمی که بزرگترینشان 10 ساله است . خانه را برانداز میکنم . بنایی نسبتا بزرگ است با وسایلی بسیار ساده . به پشتی تکیه میدهم و پایم را که خواب رفته جابجا میکنم . نفس عمیقی کشیده و به تصویر روبرویم نگاه میکنم . این خانه شبیه همان روستایی ست که معاون رئیس جمهور گفت همه ی مردانش اعدام شده اند . بعد از افشای آن مسئولین سعی کردند خبر تلخ و تکان دهنده را انکار کنند . اما من گواهی میدهم به خانه ای رفتم که همه ی مردانش اعدام شده بودند . تنها یکی دو پسر بچه سه چهارساله داشتند . پسرانی که شاید در اینده ای نه چندان دور محکوم به اعدام شوند . تنم لرزید وقتی فکر کردم چرخه ی باطل و چندش آور اعدام در آن خانه تکرار خواهد شد . یکی از عروسها ظرف میوه ای آورد و تعارف کرد . دستم پیش نمیرفت . دهانم خشک اما راه گلویم بسته بود . گفتم ما همه چیز خورده ایم و فقط آمده ایم تا بدانید شما تنها نیستید . زنان زیادی چون شما در عزای عزیزان اعدام شده شان هستند . شهناز از مصطفی گفت . از دفن شبانه ی تن مصطفی در گورستان شهریار . از پسر مهربان و دلسوزش . از آرزوی ناکام مانده اش برای دیدن مصطفی در لباس دامادی . زنان میزبان سکوت کرده بودند . از چشمهایشان میخواندم که دارند فکر میکنند ببینند دیدن عزیز اعدامی با تن کبود سخت تر است یا دیدن عزیزی با کاسه سر خونین ؟ داشتند فکر میکردند نداشتن ملاقات آخر درد بیشتری دارد یا در آغوش کشیدن ریحانم در عصر یک روز پاییزی و آب ریختن پشت زندانی محکوم به اعدامم که همراه چند مامور از جلوی چشمم خرامید و از در میله ای و سپس در آهنی رد شد و برای همیشه رفت؟ 
من تماشا میکردم و شرایط را میسنجیدم . همه اعضای این خانه ، این بازماندگان اعدام ، بیکارند . اینان در تنهایی و فقر دست و پا میزنند . سرنوشت این کودکان چه خواهد شد ؟
به پنجره ی بزرگی که رو به حیاط بود خیره شدم و در چشم بهم زدنی آینده را تصویر کردم . در ذهنم سوار زمان شده و به اینده رفتم . کودکانی که با خشم و نفرت و نفرین این زنان بزرگ شده اند ، برای رهایی از چرخه ی فقر و
خشم ، پای حرف مبلغان احزاب کردی مینشنند . به سرعت جذب گفته ها میشوند . بحران بلوغ ، آنان را به سوی تخلیه ی فشار ناشی از ناکامی های کودکی سوق میدهد . در دلشان به حرفهایی که شنیده اند گرایش پیدا میکنند . برای کمک به مادرانشان مدرسه را رها کرده و در دکانی پادو میشوند . در بحثهای مردانی که به دکان میایند شرکت میکنند . احساس بزرگ شدن با حرمان ناشی از سالهای سخت بعد از اعدام پدر مخلوط شده و زبانشان تند و تلخ خواهد چرخید . پیش از آنکه معنای سیاست را بدانند دستگیر میشوند و قاضی به اتهام عضویت در احزاب کردی حکم اعدامشان را امضا خواهد کرد . اگر شانس یارشان باشد دیوانعالی حکمشان را میشکند و به حبس ابد محکومشان میکند . بسیاری از زندانیان کرد با همین سرنوشت روبرو بوده اند . زینب جلالیان ، افشین سهراب زاده و
دهها زندانی و تبعیدی حاصل همین روند بوده اند . اگر هم شانس یارشان نباشد ، سپیده ای خواهد دمید که با چشمهای بسته بالای دارخواهند بود . سرم را چرخاندم و 4 کودک را دیدم که کنار چینی نشسته اند . اینان خوراک های آینده ی ماشین اعدامند . شهناز عکسی انداخت . گویی میدانست در حال تماشای بخشی از تاریخ است که باز تکرار خواهد شد . لحظه ای بعد صدای شاتر دوربین بگوشم رسید و این بار شهناز در قاب تصویر تلخ قرار داشت . با چشمهای مصطفی که میدرخشید در قاب عکسی که دستهای شهناز را پر کرده بود . 
نفس عمیق دیگری کشیدم . چشمهایم را بستم و کمی سرم را به دیوار تکیه دادم . سوال بزرگی در سرم میچرخید . چرا ؟ هیچ پاسخی پیدا نمیکردم . ریحان حلول کرده در تنم به زبان آمد : تمام تلاشت را بکن تا فراموش کنی روزهای سخت را . با چشمهای من ببین . با پاهای من راه برو . با دستهای من بنویس . یا مغز من فکر کن . بلافاصله سوال کوچکتری پیدا شد . چه باید کرد تا این کودکان خوراک ماشین حریص اعدام نشوند ؟ اگر مادرانشان منبع درامدی پیداکنند چه تغییری در سرنوشتشان ایجاد خواهد شد ؟ اگر فقر وادارشان نکند که مدرسه را رها کنند چه خواهد شد ؟ ریحان درونم گفت هیچ چیزی بهتر و مفیدتر از آموزش نیست . یادت هست وقتی در زندان شهرری مدرسه برپا شد ؟ حتی با جدول های روزنامه ای میتوان آموزش داد . باید همت کرد و لحظه ای از یاد دادن و یادگرفتن غافل نشد . 
چشمهایم را باز کردم . از زنان پرسیدم کدامتان مدرسه را تمام کرده اید ؟ بجز همسر شهرام هیچکدام دیپلم هم نگرفته بودند . اما چند تاییشان به خیاطی علاقمند بودند . پس میتوان با گذراندن دوره ی خیاطی و تهیه یک چرخ ، به چرخیدن زندگی اهل این خانه امیدوار بود . 
وقتی از آن خانه بیرون زدیم قرارهایمان را گذاشته بودیم . حداکثر دو هفته وقت داریم برای بررسی همه ی جوانب آغاز یک شغل . زنان جوان برای تعیین شغل آینده و ما برای همفکری و همیاری شان . 
شاید بتوان آن قاضی را ناکام کرد که گفته بود همه ی اعضای این خانواده را از کوچک تا بزرگ بیاورید تا اعدامشان کنم !! جمله ای که یکی از زنان حاضر ، از قاضی نقل قول کرد و چشمهای من و شهناز غرق تعجب شد . 
زنان و کودکان آن خانه را بوسیدیم و خداحافظی کردیم . در حالیکه همه شان را به صبوری دعوت می کردیم . صبوری همراه توکل به نیرویی لایزال . صبوری همراه با عمل برای تغییر در سرنوشت کودکانشان . تا در آینده ماشین اعدام موفق به خوردن جان جوان آنان نشود . 
26 مرد اعدام شده اخیر ، 13 زن جوان به جا گذاشته اند که پیمان بسته اند " بنشینند " . یعنی هرگز مهر از جوان اعدامی برندارند . آوات و نگین و شهناز و سمیه شیما و غزل و هوار و شیلان و ... . اینان همسران آرش و یاور و محمد و امجد و کاوه و شهرام و شاهو و کیوان و ... بودند . اکنون مادران کودکان بازمانده . مادر ریان و رویدا و حسنا و ثنا و اسماء و دختر 8 ساله ی کاوه و پسر 9 ساله ی محمد ، زنانی که میخواهند مادرانه مادری کنند برای دختر 14 ساله ی عالم و پسران 9 ساله ی کیوان کریمی و کیوان مومنی . 
اینان بازماندگان اعدام دسته جمعی بودند که باقیمانده عمرشان را پشت حصاری از جوانمرگی جوانانشان از دست خواهند داد . بی آنکه مسئولین و مامورین بدانند چه کرده اند . بی آنکه در آمارها بگنجند .
پاهای ورم کرده ام را در کفش چپاندم و فکر کردم هزاران نفر چون اینان در سراسر این سرزمین پراکنده اند . هزاران نفر که در دوزخی به نام دنیای بازمانده ی اعدام ، مرگ را زندگی میکنند . فرانتس فانون نام کتابش را برای اینان گذاشت . دوزخیان روی زمین .
از آنجا راهی خانه ای شدیم که مدتها بود میخواستم ببینم . هر بار مانعی ایجاد شده بود . اما این بار میخواستم حتی برای مدتی اندک کنار مادری بنشینم که فرزندش معلم بود . مرد جوانی که حتی با مرگش به جامعه آموزش داد . 
عصر به خانه دایه سلطنه رفتیم . مادری که هنوز نمیداند فرزندش کجای این سرزمین مدفون شده . زنی که سنگی بر گوری ندارد تا بنشیند و سخت مویه کند . مویه های زنان سوگوار کرد حزنی
عجیب دارد . چنگ میزند بر دل وقتی بر گوری مینشنند و میخوانند " از وقتی رفتی خانه ی دلم ویران است " .
پایان قسمت دوم
............
پ . ن : از طولانی بودن پست عذرخواهی میکنم .اما چاره ای نداشتم . میبایست آنچه دیدم را به تصویر میکشیدم . تصویری تلخ از تاثیر اعدام بر بازماندگان . جامعه میبایست ابعاد این تاثیر را درک کرده و هر چه زودتر فکری به حالش کند . شاید باعث کند شدن حرکت ماشین مخوف اعدام شود
............
این آدرس کانال مادرانه است . عضوش شوید و یاری کنید تا مادرانه هایمان را افراد بیشتری بشنوند و بخوانند و بدانند .


در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید

۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

سالگرد زندانیان اعدام شده اهل سنت

#ایران - سالگرد زندانیان اعدام شده اهل سنت


 13 اسفند سالگرد اعدام شش فعال اهل سنت در زندان رجایی شهر است. حامد احمدی، جمشید دهقانی، جهانگیر دهقانی، کمال ملایی، هادی حسینی و صدیق محمدی در سال 88 دستگیر و در سال 91 پس از بازجویی و شکنجه های فراوان به اعدام محکوم شدند. آنها با فرستادن نوارهای صوتی و نوشتاری از داخل زندان اتهامات را رد کردند. اصلیترین اتهامات ایشان  تبلیغ علیه نظام از طریق شرکت در کلاسهای اعتقادی و سیاسی، توزیع کتب و سی دی های دینی ارتباط با گروه‌های سلفی به قصد براندازی نظام بوده است. 
هم اکنون تعداد زیادی از زندانیان عقیدتی اهل سنت در زندان رجایی شهر حکم اعدام دارند. بنا به گزارشی چندی پیش زندانبانان به آنها گفته اند که بزودی بعد از انتخابات شما را اعدام خواهیم کرد. 

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
telegram.me/NoToPrisonNoToExecution


۱۳۹۴ بهمن ۳۰, جمعه

بعد از گذشت دو ماه دو روحانی دستگیر شده اهل سنت از حق تماس محرومند

#ایران - بعد از گذشت دو ماه دو روحانی دستگیر شده اهل سنت از حق تماس محرومند



خانواده مولوی امان الله بلوچی و حافظ عبدالرحیم کوهی پس از گذشت 2 ماه از دستگیری آنها همچنان از وضعیت فرزندانشان بی اطلاعند.
مولوی امان الله بلوچی فرزند حبیب الله و حافظ عبدالرحیم کوهی فرزند ابراهیم دو روحانی اهل سنت در 28 آبان توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و تاکنون با خانواده خود هیچ تماسی نداشته اند.

خانواده و نزدیکان ایشان نگران گرفتن اعترافات اجباری علیه آنها می باشند. پیش از این گزارش شده بود که عکس مولوی امان الله بعنوان تروریست در جلسات وزارت اطلاعات به دیوار بوده است. 

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
telegram.me/NoToPrisonNoToExecution

۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

#ایران - نامه جمعی اهل سنت

#ایران - نامه جمعی اهل سنت 


بسم الله الرحمن الرحیم

آخرین فریاد

نامه ای سرگشاده از سوی زندانیان اهل سنت رجایی شهر  خطاب به علما، بزرگان، متنفذین، دلسوزان،داعیان،طلاب علم و عموم اهل سنت ایران

السلام علیکم و رحمةالله و برکاته

بدین وسیله به اطلاع تان می رسانیم که رژیم ایران در پی اعدام های سریالی جوانان اهل سنت در سال های اخیر،این بار قصد دارد تمامی افراد باقی مانده زندانیان اهل سنت محکوم به اعدام زندان رجایی شهر را دفعة اعدام نماید.
از این رو -بعد از یاری طلبیدن از الله تعالی- از تمامی اهل سنت ایران من جمله علما و داعیانش یاری می خواهیم تا همگی دست به دست هم داده و یک صدا فریاد اعتراض خود را این بار محکم و مؤثر بلند کرده و جلوی این جنایت تاریخی را بگیرند.

اهل سنت ایران!
اینان فرزندان شمایند که بی رحمانه به مسلخگاه کشانده شده اند تا خون پاکشان بر زمین ریخته شود...
آیا این بار نیز سکوت کرده و یا به اعتراضی کوتاه و بی ثمر-برای رفع تکلیف- اکتفا می کنید؟!
آیا بر خود روا می دانید که جوانان شما جلوی چشم و گوش تان بر چوبه ظلم و جنایت آویخته شوند؟!
آیا اهل سنت ایران عاجز گشته است از اینکه یک صدا و مصممانه خواستار توقف اعدام جوانان خود شوند و با سخنرانی ها و تحصنات و اجتماعات و اعتصابات جمعی صدای اعتراض خود را به جهانیان برسانند؟
آیا سریال اعدام جوانان اهل سنت توقفی نخواهد داشت؟
آیا سکوت مان انتهایی نخواهد داشت؟
آیا یک بار برای همیشه سر خویش را بلند نکرده  و غبار ذلت و خموشی را از تن مان نریزیم و عزت اعتراض و مقاومت را بر ذلت سکوت و رضایت ترجیح ندهیم؟
آیا فرعونیان از سربریدن کودکان مان خسته نشده اند؟
آیا ضحاکان زمان از نوشیدن خون جوانان اهل سنت ایران سیراب نگشته اند؟

اهل سنت ایران!
برخیزید و جلوی این ننگ و خواری را بگیرید!
سکوت تا کی؟
تن به ذلت دادن تا به کی؟

علما و داعیان و طلاب علم!
ترک وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و ترک جهاد کلمه در برابر سلطان جائر تا به کی؟

امت اهل سنت ایران!
بدانید....اگر این بار سکوت نمایید دیگر هرگز نخواهید توانست اعتراض نمایید!
اگر این بار تن به ذلت داده و به قتل فرزندان خود رضایت دهید دیگر توان جلوگیری از هیچ ظلم و جنایتی را در حق خود و فرزندانتان  نخواهید داشت.
رژیم ایران با این اقدام در حقیقت به تمامی اهل سنت ایران دهن کجی می کند...
اینان اکنون وحدت و عزت شما را به بوته آزمایش گذاشته اند...
امروز روز شماست  و الله تعالی بینای اعمالتان است و قیامت سخت ترین روزهاست....
فإذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیر لهم

علمای گرامی که ما فرزندان شما هستیم!
به الله قسم ما شما را به خاطر کوتاهی تان در حق خودمان بخشوده ایم و به پیشگاه الله تعالی از شما شکایتی نخواهیم داشت اما کودکان یتیم مان را روز قیامت منع نخواهیم کرد از اینکه با دستان کوچکشان گریبان شما را بگیرند...


فریادتان را سر دهید پیش از آنکه طناب ها گردن ها را لمس کنند...

اللهم هل بلغنا...الله فاشهد

(از تمامی برادران و خواهرانمان خواهشمندیم که این نامه را هر چه سریعتر و وسیعتر در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی و رسانه های جمعی منتشر نمایند).

۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

پرواز هلیکوپترهای سپاه بر فراز روستای کوه ون سرباز

#ایران - پرواز هلیکوپترهای سپاه بر فراز روستای کوه ون سرباز 

ساکنین روستان کوه ون سرباز گزارش دادند که در هفته گذشته بارها هلیکوپترهای سپاه بر فراز این روستا و  مدرسع منبع العلوم کوه ون که در این روستا واقع است پرواز کرده اند. قابل ذکر است که روز 28 آبان دو فعال روحانی اهل سنت بنام مولوی امان الله بلوچی و حافظ عبدالرحیم کوهی از این روستا دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شده اند . ماموران در همان روز چند خانه دیگر را تفتیش کرده اند و قصد دستگیری دستکم یک روحانی دیگر را داشتند که موفق نشدند.

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
telegram.me/NoToPrisonNoToExecution

۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

یک روحانی اهل سنت بازداشت شد

#ایران - یک روحانی اهل سنت بازداشت شد


روحانی اهل سنت مولوی امین الله دهمرده اهل روستای دهمرده "خلیفه گلاب" زابل روز پنج شنبه 14 آبان توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
نزدیکان وی گفته اند که فعالیتهای وی منحصرا فعالیتهای آموزشی بوده است.
گفتنی است که وی برادر عبدالله دهمرده می باشد که در تاریخ 13 خرداد 93 در بیمارستان باهنر کرمان به طرز مشکوکی از دنیا رفته بود.

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام