بعد از چند روز بیخبری از سرنوشت شش زندانی سیاسی بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه، خانواده یکی از این زندانیان میگوید در پی اطلاعی از زندان ارومیه،راهی زنجان شده و در آنجا به آنها گفتهاند یونس آقایان و چند زندانی دیگر به زندان مرکزی این شهر منتقل شده و در حال حاضر نیز در قرنطینه این زندن نگهداری میشوند.
اين وبلاگ براي رساندن صداي زندانيان مي باشد٫ براي رساندن اين صدا به كمكهاي شما نيازمنديم
۱۳۹۳ اسفند ۵, سهشنبه
سرنوشت شش زندانی سیاسی بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه،
بعد از چند روز بیخبری از سرنوشت شش زندانی سیاسی بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه، خانواده یکی از این زندانیان میگوید در پی اطلاعی از زندان ارومیه،راهی زنجان شده و در آنجا به آنها گفتهاند یونس آقایان و چند زندانی دیگر به زندان مرکزی این شهر منتقل شده و در حال حاضر نیز در قرنطینه این زندن نگهداری میشوند.
سه متهم به قتل در زندان مرکزی شهر رشت به دار آویخته شدند.
سه متهم به قتل در زندان مرکزی شهر رشت به دار آویخته شدند.
روابط عمومی و
اطلاع رسانی دادگستری گیلان؛ ۳ محکوم مرتکب به جرم قتل عمد در زندان مرکزی
شهر رشت به دار آویخته شدند.
در پی صدور حکم اعدام جهت متهمین به قتل
عمد که به اعدام محکوم شده و حکم مذکور مورد تایید دیوان عالی کشور و تنفیذ
ریاست قوه قضائیه نیز قرار گرفته بود و با هماهنگی صورت گرفته و سیر
تشریفات و مراحل قانونی احکام متهمین با حضور مقامات رسمی در محل زندان
مرکزی شهرستان رشت به اجرا در آمد و اجساد آنها پس از اجرا برای تحویل به
سردخانه منتقل شد.
م. ر فرزند صفرعلی ۳۵ ساله، ع. ز فرزند محمدعلی ۳۲ ساله و ر. ک فرزند محمد ۳۴ ساله متهمانی بودند که در زندان لاکان رشت اعدام شدند.
م. ر فرزند صفرعلی ۳۵ ساله، ع. ز فرزند محمدعلی ۳۲ ساله و ر. ک فرزند محمد ۳۴ ساله متهمانی بودند که در زندان لاکان رشت اعدام شدند.
بی خبری از وضعیت علی رضایی، فعال مدنی
بی خبری از وضعیت علی رضایی، فعال مدنی
از وضعیت علی رضایی فعال مدنی که ۲۰ روز پیش در فرودگاه مهرآباد بازداشت شد کماکان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست.
علی رضایی فعال مدنی، که صبح روز
چهار شنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۹۳ در فرودگاه مهرآباد تهران توسط مأموران امنیتی
بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد همچنان هیچگونه اطلاعی در دست نیست.
یکی از نزدیکان علی رضایی به گزارشگر
هرانا گفت؛ «تلاشهای همسر و وکیل ایشان آقای جعفر افشارنیا جهت کسب اطلاع
از سرنوشت یا هر گونه ملاقاتی با وی بینتیجه بوده و در هر بار مراجعه به
دادسرای مقدس اوین با درهای بسته روبه رو میشوند. همین موضوع با توجه به
اینکه وی در سلول انفرادی به سر میبرد باعث نگرانی همسر و مادر علی رضایی
نسبت به سلامتی وی شده است.»
این منبع مطلع افزود: «با وجود پیگیریهای
روزانهٔ وکیل، بعد از گذشت ۲۰ روز، هنوز قرار بازداشت به وکیل ابلاغ نشده و
عملا به ایشان اجازه هیچ گونه پیگیری قانونی جهت بررسی وضعیت پرونده علی
رضایی را نمیدهند.»
این منبع نزدیک به آقای رضایی در پایان
گفت: “علی رضایی از فعالین میانه رو آذربایجان بوده و فعالیتهای او در
چارچوب قانون اساسی و کنواسیونهای بین المللی و عمدتا درباره حق تحصیل به
زبان مادری، احیای دریاچه ارومیه و نابرابریهای اقتصادی و فرهنگی اقوام
مختلف در ایران است. لذا دستگیری وی خلاف قانون اساسی و کنوانسیونهای حقوق
بشری بین المللی میباشد. دستگیری و شرایط بازداشت او به هیچ وجه برای ما
قابل توجیه نیست، در کجای قانون به مسئولین اجازه داده میشود که یک فعال
مدنی را در سلول انفرادی نگه داشته و از حق داشتن وکیل محروم کنند.”
گفتنی است؛ علی رضایی سابقه کار مطبوعاتی
با هفته نامه یارپاق، ماهنامه دیلماج و برخی از نشریات آذری- فارسی را
داشته است. بازداشت او موجی از اعتراضات فعالان مدنی را برانگیخته است.
۱۳۹۳ اسفند ۳, یکشنبه
بيهوشي محمدرضا پورشجري در شانزدهمين روز اعتصاب غذا و انتقال وي به بيمارستان
بيهوشي محمدرضا پورشجري در شانزدهمين روز اعتصاب غذا و انتقال وي به بيمارستان
محمدرضا پورشجري از ١٨ بهمن در اعتراض به دستگيري مجدد، پرونده سازي هاي وزارت اطلاعات و شرايط بلاتكليف خود اقدام به اعتصاب غذا كرده و خواهان آزادي بي قيد و شرط خود شده است .
طبق اخبار منتشر شده توسط میترا پور شجری، و بنابر گفته ساير زندانيان ، ايشان را در حاليكه بروي برانكارد و به حالت نيمه هوشياري بوده است مشاهده كرده اندو چند ساعت بعد در پي وخامت وضعيت جسمي به بيمارستان شريعتي كرج منتقل كردند و هنوز خبري از چگونگي وضعيت ايشان در دست نيست.
گفتني است در اين مدت مقامات زندان كاملا بي توجه به اعتصاب غذا و رسيدگي به درخواست پدرم بودند.
هشتاد و سه روز در سلول شماره ی هشتاد و سه
هشتاد و سه روز در سلول شماره ی هشتاد و سه
دلنوشته ی از حامد یازرلو، زندانی سیاسی از بند رسته
شش سال پیش بود… جمعه روزی… درست در همین لحظات … زنگ در به
صدا در آمد. گاهی یک زنگ مسیر زندگی را تا جایی که فکرش را نمی کنی تغییر
می دهد. صبح بود… درست در ساعت هشت صبح… بی هیچ بیش و کم… از سر و صدا که
چشم باز کردم تنها یک چیز می خواستم. ای کاش اینها همه خواب باشند. خواب
نبود… حقیقت داشت… سه ساعت بعد از به صدا در
آمدن آن زنگ، تنها، با یک لباس پیژامه مانند راه راه آبی و سفید، روی موکت
شتری رنگ سلول شماره ی هشتاد و سه، در مسیری که انتهایی نداشت راه می رفتم و
همراه با ترسی عظیم، از اینکه لیاقت «۲۰۹» را پیدا کرده بودم بسیار خرسند
بودم.
اگر چه این لباس بر قامت من گشاد بود، اگر چه تازیانه ی
ابتلائات بر روح و روانم آنچنان سهمگین نبود که خارج از طاقت انسانی توصیفش
کنم، اگر چه همیشه در گوشه ی ذهنم این حقیقت را به خود یادآوری می کردم که
« آنچه بر تو می گذرد یک هزارم آنچه که بر پیشینیانت گذشت، نبوده و نیست»، از همه ی اینها که بگذریم، سلول
انفرادی سهمگین ترین اپیزود زندگی ام بود. سهمگین، از جنسِ شنیدنِ «نه!»
از عشقی بی جایگزین، از جنس قبر، از جنس اضطرارِ کشتی نشینان میانه ی
طوفان، از جنس سوگ.
اولین روزها نسبتا آرام گذشتند و رفتند. از دومین خطِ افقی
چوب خط هایم به بعد، مکان در حرکت بود، اما زمان گاهی می ایستاد. گاهی هر
ثانیه کوهی می شد که روی سینه سنگینی می کرد. رد نمی شد مگر اینکه قلبت را
تمام و کمال له می کرد. در انفرادی شکنجه کننده و شکنجه شونده یکیست. خودت
را بدست خودت می سپارند و آنجاست که می فهمی در حق خودت بیرحم ترینی. خودت
را در پیشگاه خودت چنان محاکمه می کنی که خلق و تاریخ با جباران نکردند. در
انسانیت اگر درجاتی نداشته باشی، به چنان دَرَکاتی دچار می شوی که از هر
آتشی سوزاننده تر و از هر فشاری خرد کننده تر است. آنجاست که با تمام اعضاء
و جوارح درک می کنی انسان می تواند جانوری باشد بسیار بی شفقت، که در حق
هم نوع خود هر بی رحمی ای را روا می دارد، اما با اینحال موجودیست
«اجتماعی»!
در تنهایی انفرادی دلت برای تمام دنیا تنگ می شود. راه رفتن و فکر کردن می شود کارآمدترین وسیله ی عبورت از زمان.
براساس سرعت و مدت زمانِ راه رفتنت تشخیص می دهی که اگر از تهران با همین
سرعت با پای پیاده شروع به حرکت کرده بودی الان به کجا رسیده بودی. و وقتی
خودت را در اهواز می یابی، در خیالت لب کارون می نشینی و برای دوستانت دست
تکان می دهی و آواز می خوانی. کوچکترین و بی اهمیت ترین چیزها ناگهان اهمیت
می یابند و مایه ی دلتنگی می شوند. حسرت پوشیدن جوراب… راه رفتن روی خط
مستقیم بدون آنکه به دیوار برخورد کنی…بوی شامپویی که شبیهِ بوی عطرِ فلانی
بود… یک شب را بدون نور شدید خوابیدن… قدم زدن در خیابان ولیعصر…آن بار که
مادر بزرگت گفت شب پیشش بمانی و تو نماندی و تنها گذاشتیش…
همین چیزهای صرفنظر کردنی در روزهای عادی، اِپسیلُن هایی
هستند که وقتی به مخرج کسر می روند بی نهایت می شوند. برای زمانی که آزاد
بشوی هزار برنامه می ریزی(برنامه هایی که هیچکدام عملی نخواهند شد). اینکه
دوستانت همین الان چه کار می کنند و آیا اصلا به تو فکر می کنند یا نه
ساعتها ذهنت را مشغول می کند. از مش قربون بقال محله تا دکتر محمد همایون
صدر لاهیجانی که استاد ممتحنت بود را زیر ذره بین می بری و ریزترین خاطراتت
را از یک سال پیش تا امروز، یک به یک با تاریخ و جزئیات مرور می کنی. با
خنده دارهایش غش غش می خندی و با غمناکهایش های های اشک می ریزی. تمام داده
هایت در مورد دیگرانی که دستگیر شده اند و حکم گرفته اند را نه یک بار و
دو بار و ده بار، بلکه صدها بار پردازش می کنی تا شاید بتوانی حدس بزنی چند
روز دیگر باید در این یک وجب جا دور خودت چرخ بزنی.
نوشته های روی در و دیوار را صدها بار میخوانی و رمزگشایی می
کنی. می خندی… زار می زنی… می خندی… دوباره زار می زنی … دلت برای خودت
کباب می شود … و این بار در حالی که می خندی زار هم میزنی… از هر صدای پایی
از بیرون سلول به دلهره می افتی. علیرغم اینکه رهایی ات از این بندِ
تنهایی بالاخره از باز شدنِ درِ سلول می گذرد، از باز شدنش مضطرب می شوی.
اگر همه چیز آنطور پیش نرود که تصورش را می کردی و آنقدر بی مایه باشی که همو که به بندت کشیده بود بعد از اتمام دوره محکومیتت زنده ات بگذارد و با دستان خودش آزادت کند، و در عین حال اگر حس کنی که گند نزده ای، تهِ ماجرا برایت یک حس خوب باقی می ماند از فتح و ظفری نسبی، و یک ملامتِ مطلق از کارهایی که می توانستی بکنی و نکردی، فریادهایی که می توانستی بزنی و نزدی.
اگر همه چیز آنطور پیش نرود که تصورش را می کردی و آنقدر بی مایه باشی که همو که به بندت کشیده بود بعد از اتمام دوره محکومیتت زنده ات بگذارد و با دستان خودش آزادت کند، و در عین حال اگر حس کنی که گند نزده ای، تهِ ماجرا برایت یک حس خوب باقی می ماند از فتح و ظفری نسبی، و یک ملامتِ مطلق از کارهایی که می توانستی بکنی و نکردی، فریادهایی که می توانستی بزنی و نزدی.
سلول انفرادی، فراتر از تجربه
ای سهمگین برای من و تو و هر کسی که تجربه اش کرده، جنایتی ست بر ضد
«انسان». می خواهند که تو را از عنصر ماهوی ات عاری کنند. تو را به دست
خودت به قتل می رسانند بی هیچ لکه ی خونی و بی هیچ اثر جرمی.
اما با هر سختی آسانی ای هم هست. همین که مدام با لذت با خودت زمزمه می کنی «آخرش یه شب ماه میاد بیرون» یعنی که با این امید زنده ای و به تحققش ایمان داری. روز هشتاد و چهارم که از انفرادی بیرونم آوردند و کتاب و انسان دیدم (هرچند به صورت بسیار محدود)، شعری از حافظ خواندم که تا امروز بر ذهنم نقش بسته:
اما با هر سختی آسانی ای هم هست. همین که مدام با لذت با خودت زمزمه می کنی «آخرش یه شب ماه میاد بیرون» یعنی که با این امید زنده ای و به تحققش ایمان داری. روز هشتاد و چهارم که از انفرادی بیرونم آوردند و کتاب و انسان دیدم (هرچند به صورت بسیار محدود)، شعری از حافظ خواندم که تا امروز بر ذهنم نقش بسته:
سحرگه رهروی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در کوزه بماند اربعینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در کوزه بماند اربعینی
غرضم از نوشتن این سطرها «زیره به کرمان بردن» و یا تکرار
مکررات نبود. غلیان عاطفه ای بود که عواملش را دیریست با خود حمل می کنم و
یادی که هر بار زنده تر می شود. دیروز در گوگل مَپز اسمم را به فارسی سرچ
کردم. شش سال از آن روز سرد زمستانی می گذرد و… من هنوز زنده ام…
تمام اظهارات فوق را با امضا و اثر انگشت گواهی می کنم!
منبع: فیسبوک حامد یازرلو
از زندان رجایی شهر
از زندان رجایی شهر
۱.ارژنگ
داودی امروز بعد از گذراندن یک ماه و ۵ روز انفرادی در بند سپاه به سالن
۱۲ بازگشت،گفتنی است که داودی به اتهامات جدید متهم شده است از قبیل توهین
به رهبری ،ولی همچنان از وضعیت افشین بایمانی اطلاعی در دست نیست.
۲.مسعود عرب چوبدار،سعید شیرزاد و حمید بابایی که پس از
اعتصاب و اعتراض نسبت به هوا خوری زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج تبعید
شده بودند در حال حاضر سعید شیرزادو حمید بابایی در اندرزگاه یک سالن دو و
مسعود عرب چوبدار اندرزگاه ۲ سالن ۵ نگهداری می شوند.
۳. شهرام چینیان از زندانیان بهایی امروز توسط مامورین زندان
رجایی شهر کرج مورد ضرب و شتم وحشیانه ای قرار گرفت،شاهدان عینی که شهرام
چینیان را در بهداری زندان دیده بودند بخاطر وضعیت جراحات سر و صورت
نتوانسته بودند او را شناسایی کنند،او قادر به صحبت هم نبوده،از دلایل ضرب و
شتم این زندانی اطلاعی در دست نیست.
۴. آرش مقدم،از تبعید اوین که در حال حاضر در اندرزگاه ۱۰
زندان رجایی شهر کرج می باشد،دو روز پیش توسط تعدادی از زندانیان بزهکار
مورد ضرب و شتم قرار گرفته و همچنین تهدید به تجاوز جنسی شده است،…..
زندانیان برای آزادی دیگر زندانیان و لغو اعدام همبندی های خودتلاش می کنند!
زندانیان برای آزادی دیگر زندانیان و لغو اعدام همبندی های خودتلاش می کنند!
آن یکی وحشیانه گردن می زند و این یکی ، وحشیانه گردن می شکند تا زبان اعدامی از دهان آویزان و در دم جان بدهد.
بیانیه زندانیان گوهردشت کرج 29 بهمن 1393 :
جان محمدعلی طاهری در خطر است
رژیم سکتاریستی حاکم بر ایران، نه تنها در حوزه های سیاسی،اجتماعی و اقتصادی با شهروندان سر جنگ و ستیز دارد و طی 36 سال گذشته ،حقوق اساسی مردم ایران را سلب و هزاران انسان آزادی خواه را سرکوب کرده است،بلکه به شدت جزم گرا و انحصار طلب است و به دلیل همین ویژگی ها، هر عقیده یا مذهب متفاوت یا مخالف با ایدئولوژی حاکم را سرکوب می کند.اعم از این که نوکیش مسیحی،بهایی،درویش، عرفان جدید یا حتی مسلمان دگر اندیش باشد.
این رژیم منفعت طلب و تاجر مسلک،حتی روحانیونی مثل آیت الله کاظمینی بروجردی که خواهان جدایی دین از حکومت می باشد را چند سال است به زندان انداخته است.همچنین دستگاه قضایی غیر مسئول ، غیر عادل و سیاسی رژیم حاکم ، محمدعلی طاهری از پایه گزاران یک مکتب عرفانی که دارای هزاران طرفدار است را از سال 1390 بازداشت و زیر شکنجه قرار داده و تلاش کرده است اتهاماتی چون «ارتداد،محاربه،سلب النبی و توهین به مقدسات» را به او تحمیل نماید و گویا از برخی کسانی که آنها را مرجع تقلید می نامند ، فتوای اعدام برای او دریافت کرده است.
در همین شرایط گفته می شود، سامان نسیم به همراه 4 زندانی دیگر سیاسی کرد را به انفرادی انتقال داده تا به طناب دار بیاویزد و طی یک هفته اخیر، حدود 30 تن از زندانیان را اعدام کرده است.جا دارد از همه نهادهای حقوق بشری خواسته شود در مورد سرنوشت زندانیان محکوم به اعدام حساسیت بیشتری نشان بدهند و در این شرایط که رژیم حاکم به دلیل ترس ناشی از اعتراضات مردمی در داخل کشور هر روز چند نفر را به طناب دار می آویزد ، هشدارهای لازم و بازدارنده در برابر اقدامات وحشیانه اش داده شود.اگر داعش هر روز چند نفر را با گردن زدن معدوم می کند ، رژیم حاکم بر ایران محکومین به اعدام را با طناب دار و با ظاهری قانونی معدوم می نماید.
آن یکی وحشیانه گردن می زند و این یکی ، وحشیانه گردن می شکند تا زبان اعدامی از دهان آویزان و در دم جان بدهد.
زندانیان سیاسی گوهردشت کرج_29 بهمن 1393
اسامی امضا کننده گان به ترتیب حروف :
1-فرید آزموده
2-رضا اکبری منفرد
3-ایرج حاتمی
4-خالد حردانی
5-افشین حیرتیان
6-شاهرخ زمانی
7-حشمت الله طبرزدی
8-علیرضا فراهانی
9-صالح کهندل
10-سعید ماسوری
11-محمدعلی منصوری(پیروز)
12-اسد الله هادی
اشتراک در:
پستها (Atom)
-
#ایران – #حقوق_بشر-احضار دو زندانی به آگاهی شاپور برای اعترافگیری اجباری و شکنجه زندانی که پیش از این با شلیک به پا مورد شکنجه جهت ...
-
#ایران #حقوق_بشر - زندانی نوراحمد حسن زهی ۸ سال محروم از مرخصی و حداقل حقوق به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام؛ بر...
-
#حقوق بشر #ایران -خودکشی قنبرعلی صفری در زندان دستگرد اصفهان بنا به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام ٫شب گذشته 4 آذر...