‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫شاهرخ زمانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران٫شاهرخ زمانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ شهریور ۱۹, جمعه

برگزاری مراسم اولین سالگرد شاهرخ زمانی

#ایران – #حقوق_بشر- برگزاری مراسم اولین سالگرد شاهرخ زمانی 





امروز جمعه ١٩ شهریور ماه ٫علیرغم همه فشارها و تهدیدها و ایجاد محدویت هاى زیاد ، مراسم  بر سر مزار ایشان در تبریزبا شرکت تعداد زیادى از مردم برگزار شد.
دوستان و نزدیکان شاهرخ زمانی کارگر مبارز و جانباخته راه آزادی٫در گرامیداشت یاد او ٬ساعت ۱۱ صبح به مناسبت اولین سالگرد شهادت این مدافع حقوق کارگران ٬مراسمی را بر سر مزارش در گورستان وادی رحمت تبریز برگزار کردند.
گفتنی است که پنجشنبه گذشته یازدهم شهریورماه ۹۵ جمعی از نزدیکان و دوستان شاهرخ زمانی ٬اعلام کردند که قصد دارند مراسم اولین ساگرد وی را در منزل برادرزاده اش در تهران برگزار کنند. اما وزارت اطلاعات با ایجاد رعب و تهدید مانع برگزاری این مراسم شد.

شاهرخ زمانی در ۱۹ فروردین ماه سال گذشته در زندان رجایی شهر به مرگی مشکوک درگذشت. بهداری زندان علت مرگ وی را سکته اعلام کرد. اما به گفته خانواده و دوستانش وی بیماری نداشت و صبح همان روز در صحت و سلامت با خانواده اش تماس گرفته بود.

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

تحقیقات ناقص در ارتباط با مرگ شاهرخ زمانی

#ايران - تحقیقات ناقص در ارتباط با مرگ شاهرخ زمانی

در تاریخ 23 آذرماه 1394 دو تن از مأموران آگاهی به همراه رئیس بازرسی زندان رجایی شهر کرج(گوهردشت) و دو تن از پاسدار بندها در سالن 12 سلول 3 محل مرگ مشکوک شاهرخ زمانی کارگر زندانی که چندی پیش پس از تهدیدهای مکرر از طرف نیروهای خودسر سازمان زندان ها و نیروهای امنیتی به طرز مشکوکی جان سپرده بود حاضر شدند، و سوال ها را از زندانیان سیاسی و عقیدتی موجود در آن سالن مطرح کردند، زندانیان هم مواردی را مطرح کردند که بسیار قابل توجه بود.
یکی از زندانیان گفت فرض کنیم یک زندانی را به اینجا منتقل کنند که کاملا سالم است و نه شکنجه شده ، نه در انفرادی بوده، و نه پرونده های مختلفی به او تحمیل کرده اند و این زندان با اینکه تنها زندان کشور است که از استاندارد ساخت زندان از لحاظ ساختمانی انجام گردیده ولی می بینیم که تمام پنجره های اینجا نیمی آجر چین شده و یک طرف ورق آهنی و بالای آن را توری آهنی زده اند که هیچ روزنه ای به سلول وجود ندارد و هوای اینجا در زمستان سرد و در تابستان گرم بوده و هیچ تهویه ای در سلول وجود ندارد که این موضوع اثرات تخریبی زیادی را به زندانی تحمیل می کند. وجود دستگاه های پارازیت خود گواه دیگر است. شکنجه های سفید که پس از مکاتبات فراوان اما همچنان روی بام هواخوری زندان وجود دارند. نبود امکانات اولیه بهداشتی و درمانی خود یک معضل اساسی است و پرونده سازی ها و ...
دیگر زندانی به آنها گفت 3 روز قبل از مرگ شاهرخ زمانی بالا رفت یعنی زیر 8 و به افسرنگهبانی اعلام کرد که سینه من درد دارد و قلب من ناآرام است ولی بهداری زندان به جای اعزام ایشان به بیمارستان های تخصصی به ایشان اعلام کرده بود که در حال حاضر پزشک نداریم برو دو یا سه روز دیگر پزشک خواهد آمد که درست پس از سه روز مرگ وی گواه این موضوع است که مسئولین زندان  مسئولین بهداری در این ارتباط سهل انگاری کرده و جلوی درمان یک زندانی را گرفته اند.
دیگر زندانی گفت البته شاهرخ زمانی گفته بود و اعلام کرده بود و شهادت او روی سایت ها موجود است که از طرف اشخاص مورد تهدید جانی قرار گرفته بود.
نکته قابل توجه در این تحقیقات این است که مأمورین حتی موضوعات مطرح شده از طرف زندانیان را نت برداری نمی کردند، و دوم بعد از اینکه این موضوعات مطرح شده بسیار خونسرد گفتند البته امکان مرگ برای هر زندانی احتمال دارد اتفاق بیفتد!! لازم به یادآوری است که پس از مرگ شاهرخ زمانی تعدادی از هم بندیان این زندانیان کارگر از چندی پیش اعلام کرده و درخواست داده بودند که کمیته ای حقیقت یاب به سرپرستی نماینده ای از سازمان ملل آمده و در خصوص مرگ های مشکوک شاهرخ زمانی، افشین اصانلو، مهدی دگمه چی، منصور رادپور، عبدالرضا رجبی، اکبر محمدی، حسن ناهید، امیرحسین حشمت ساران، مهدی زالیه و ... انجام گیرد و موضوع دوم آنکه شاهرخ زمانی قبل از این اتفاق ناگوار نامه ای منتشر کرده و در آن نامه صراحتا اعلام کرده بود که قرار است نیروهای امنیتی به جان ایشان سوءقصدی انجام دهند. موضوع شکنجه سفید و مرگ دلخراش زندانیان در کمال ناباوری همچنان ادامه دارد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ نیروهای امنیتی؟ سازمان زندان ها ؟قوه قضائیه؟ جان زندانیان سیاسی در دست چه کسانی است؟

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
telegram.me/NoToPrisonNoToExecution

۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

مراسم چهلمین روز درگذشت شاهرخ زمانی

#ایران - مراسم چهلمین روز درگذشت شاهرخ زمانی


مراسم چهلمین روز درگذشت شاهرخ زمانی پنج شنبه 30 مهر ساعت 11/30 در وادی رحمت تبریز برگزار می شود. از تمامی هموطنان عزیز درخواست داریم بر سر مزار او حاضر شده و با شاخه گلی یاد او را گرامی بدارند.



#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

گردهمایی به مناسبت چهلمین روز فقدان شاهرخ زمانی

#ایران - گردهمایی به مناسبت چهلمین روز فقدان شاهرخ زمانی


فراخوانی از جانب خانواده های زمانی، پناهی و نجاتی صادر شده که به شرح زیر است:
لازم به ذکر است که این گردهمایی بر سر آرامگاه وی در وادی رحمت تبریز برگزار می گردد.
دوستان ، رفقا و هم وطنان عزیز روز پنجشنبه ۳۰ مهر ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه به مناسبت چهلمین روز وداع با شاهرخ زمانی در وادی رحمت تبریز بر سر مزارش گرد هم خواهیم آمد تا یادش را گرامی بداریم . با حضور خود ما را سربلند کنید!»گرامی داشت یاد و نام شاهرخ بزرگداشت راه و عزم اوست. او که در دامان خانواده ای مشهور به آزادیخواهی و عدالت طلبی و آگاهی به حقوق انسانی، طبقاتی و ملی خویش زاده و پرورده شد، خود نیز رهرو آگاه همین راه گشت، معنای زندگی زیبا و خوشبختی را در مبارزه علیه پلیدی ها یافت. او دریافته بود که آنچه که پشت حجاب دولت دینی فرمانروایی می کند، نظام فاسد درنده خوی و استثمارگر سرمایه سالاری است. شاهرخ در مبارزه علیه این سیستم و نظام مدافع آن جمهوری اسلامی پیگیرانه برای سازمانیابی طبقه کارگر آذربایجان و سراسر ایران کوشید، به همین جرم از سوی جلادان تبریز و تهران به زندان افتاد، علیرغم همه فشارها، تطمیع و تهدیدات پا پس ننهاد و سرانجام جان و جوانی و هستی خود در این راه پر افتخار فدا کرد.«مرگ» شاهرخ در زندان قتلی سازمانیافته بود. اگر انسانی را بی هیچ جرم و گناهی به بند کشند، حتی مسئولیت مرگ «طبیعی» او نیز بر دوش زندانی کنندگان و زندانبانان اوست. شاهرخ را بی هیچ جرمی و گناهی از دامان پدر و مادر پیر و همسر و فرزند ربودند، سالها تحت انواع و اقسام فشارهای روحی و جسمی کوبیدند، آنگاه که از تسلیمش باز ماندند، تهدید به قتل گشت. او خود در نامه ای از زندان آشکارا درباره این تهدید به قتل «طبیعی» سخن گفته است. او سرانجام بی هیچ نشانه بیماری، به مرگی ناگهانی درگذشت. جمهوری اسلامی ایران با قتل این رهبر آگاه و شجاع جنبش کارگری ایران ضربه ای جدی بر جنبش کارگری و نهضت تهیدستان ایران فرود آورد.

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

پیام تشکر خانواده شاهرخ از شرکت کنندگان در مراسم 24 شهریور 94

#ایران - پیام تشکر خانواده شاهرخ از شرکت کنندگان در مراسم 24 شهریور 94


با درود به جان باختگان راه آزادی ، ما شاهرخ عزیزمان را از دست دادیم و در حال حاضر روزهای سختی را پشت سر میگذرانیم ، اما حضور چشمگیر کارگران، دانشجویان و انسانهای شریف در مراسم تشیع پیکر شاهرخ مرهمی بر دردهایمان بود، لذا ما بدینوسیله از همه کسانی که به هر نحوی ( با حضور خود ،با تماس تلفنی یا ارسال پیام و یا اعلام دفاع و حمایت در شبکه های اجتماعی و ....) در این روزهای سخت ما را همراهی کردند به ویژه اعضای تشکلهای مستقل کارگری کمال تشکر و قدردانی را داریم.
و بدون شک می دانیم در آینده نیز ما را تنها نخواهند گذاشت و انتظار داریم با فداکاری و صلابت راه شاهرخ را ادامه بدهند
از طرف خانواده شاهرخ زمانی

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

مرگ شاهرخ را باور نمی کنم!

#ایران - مرگ شاهرخ را باور نمی کنم!
نوشته: نقی محمودی

شاهرخ زمانی، پس از چهار سال و سه ماه حبس بدون مرخصی ، از زندان استبداد آزاد شد!نوشتن از مرگ انسانی سرشار از امید ، انرژی و استقامت ، بسیار دشوار است.شاهرخ ، یکی از سمبل های بارز چنین کاراکتر های انسانی است. از دوران کودکی ، طعم فقر و بی عدالتی را ، تا مغز استخوانش چشید. همچنان که مبارزه با انواع بی عدالتی ها را از پدر شاعرش « بهمن » و عموی مبارزش « اسرافیل » و استقامت و پایداری را از مادر شیرزنش « زرین تاج نجاتی » آموخت.پدرش زندانی هر دو رژیم بود. هم رژیم سلطنتی شاهنشاهی و هم رژیم مستبد و رانت خوار آخوندی. شاهرخ ، شاید امید و پایداری را ، از مادر فداکارش آموخت. چرا که « زرین تاج » پی گیری وضعیت شوهر بازداشت شده اش « بهمن » را از دوران پهلوی آغاز و تا چند ماه قبل در مورد پسرش « شاهرخ » ادامه داد. زرین تاج ، تقریبا از نیم قرن گذشته ، همواره برای دفاع از حقوق شوهر ، برادر شوهر، دختر و پسرش قهرمانش « شاهرخ » از پله های دادسرا ها و بازداشتگاه ها بالا و پائین رفت و درب بازداشتگاه ها و زندان ها ، شاهد و یادآور مقاومت او بودند،تا جائی که به خاطر سازماندهی خانواده های زندانیان سیاسی برای پی گیری پرونده و بازداشت عزیزانشان ، چند بار توسط ساواک دستگیر شد.با اوج گیری فعالیت های سیاسی بهمن و اسرافیل ، شاهرخ و یکی از خواهرانش در دهه ی شصت ، پدر و عمو بازداشت و شاهرخ و خواهرش به لحاظ بیم دستگیری شان به ناگزیر به زندگی مخفی روی آوردند.این بار نیز « زرین تاج » بالهای مهر و عطوفت خود را بر سر خانواده ی دختر و پسرش گستراند. در حالی که باز باید پی گیر وضعیت شوهر و برادر شوهرش در مقابل بازداشتگاه ها و زندان ها می شد. از اولین روزهای دستگیری شاهرخ در خرداد ماه سال نود ، باززرین تاخ ، پیری و بیماریش را فراموش و این بار سراغ فرزند قهرمان خود را از مسئولین اداره ی اطلاعات تبریز ، حملبر رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز(که با زیر پا گذاشتن وجدان قضائی حکم به یازده سال حبس در مورد شاهرخ صادر کرد) و مسئولین زندان تبریز ، گرفت. زرین تاج برای آزادی شاهرخ جنگید ، با همه ی رادیو تلویزیون ها مصاحبه کرد تا شاید راهی برای رهائی فرزند اسیرش از دست دژخیمان بیابد ولی افسوس که سرطان به وی مجال زیادی نداد و زرین تاج با حسرت آزادی فرزند ، در چهار بهمن ماه سال نود و سه با زندگی وداع کرد.بازداشت شاهرخ ، با ضبط و ابطال پروانه ی وکالت ام مصادف شد و متاسفانه نتوانستم از آرمان های شریف شاهرخ و اتهامات واهی انتسابی به وی و رفیق همرزم اش « نیما پوریعقوب » در دادگاه انقلاب تبریز، دفاع کنم ولی مادر مقاوم و یکی از خواهران شاهرخ ، به دفعات برای مشاوره ، به دفتر وکالتم مراجعه کردند.بنابه سابقه ی رفاقتی که با خود شاهرخ داشتم هر ماه چندین بار تلفنی با هم گفتگو می کردیم و گاه که از « کژدم غربت » می نالیدم ، به من امید می داد : رفیق دلتنگ نباش ، آینده از آن ماست !حیف که خودش نتوانست نوید آینده ای را که می داد و آن را در افقی نزدیک می پنداشت ،به استقبالش برود.اعتماد و صمیمیت رفیقانه اش را زمانی به اوج رساند که در نامه ی رسمی زندان ، از من تقاضا کرد تا برای پی گیری یازده سال حبس غیرعادلانه اش در مجامع بین المللی و حقوق بشری ، وکالت اش را بر عهده گیرم و من با افتخار پذیرفتم. هر چند که قبل از این تقاضا نیز ، اندکی به وظیفه ی انسانی ، دوستانه و حقوق بشری ام عمل کرده بودم.
« من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم »
مرگ شاهرخ را باور نمی کنم!
نوشته: نقی محمودی



#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

جزییاتی از مرگ شاهرخ زمانی در زندان،سکته مغزی پس از رد درخواستش برای انتقال به بیمارستان

#ایران - جزییاتی از مرگ شاهرخ زمانی در زندان،سکته مغزی پس از رد درخواستش برای انتقال به بیمارستان


بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار سرشناس و زندانی سیاسی سابق در زندان رجایی شهر کرج در مورد نحوه مرگ شاهرخ زمانی ۵۱ ساله، فعال کارگری و زندانی عقیدتی که صبح روز یکشنبه ۲۲ شهریور ماه به علت سکته مغزی در زندان رجایی شهر کرج فوت کرد به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «بر اساس اطلاعاتی که از زندان رجایی شهر به من رسیده، شاهرخ سه، چهار روز قبل از مرگش دچار درد در قفسه سینه اش شده بود و بخشی از بدنش هم درد می کرد. چندین بار به بهداری زندان مراجعه کرد اما پزشک متخصص در آن روزها نبود و پزشک عمومی نیز قادر به تشخیص بیماری آقای زمانی نبود. خودش چندین بار تقاضای انتقال به بیمارستان را داد اما به بیرون هم منتقلش نکردند.»بهمن احمدی امویی در ادامه گفت: «ظاهرا وقتی از نگهبانی زندان اعلام کرده اند که دکتر متخصص آمده، هم بندی های شاهرخ رفته اند تا بیدارش کنند و او را به بهداری ببرند که می بینند بدنش کاملا سیاه شده، فوت کرده در حالیکه از بینی و دماغش خون آمده و دست چپش مشت بود. هم بندی هایش جسد او را به بهداری زندان می برند. مشخص می شود او سکته مغزی کرده است. چند نفر از مقامات زندان هم به داخل بند می روند و از محل تختش عکس می گیرند. همین.»این روزنامه نگار و زندانی سابق گفت: «متاسفانه دکتر متخصص فقط یک روز در ماه به زندان می رود که زمان مشخصی هم ندارد. به این شکل زندانیان باید قبل از آمدن او بیمار شوند و یا احتمال بیمار شدن خود را بدهند تا شانس معاینه را در آن روز پیدا کنند. شانسی که همراه با مرحوم زمانی نبود و در روزهای که او نیاز به معالجه داشت پزشک متخصص نبود.»بهمن احمدی امویی با تاکید بر اینکه آقای زمانی مشکل قلبی یا بیماری خاص دیگری نداشته است به کمپین گفت: «در سالهایی که من در زندان بودم، شاهرخ یکی از سالم ترین زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج بود. هر روز صبح در زمان هوا خوری یکساعت می دوید. هر روز حمام می کرد و تا دیر وقت شب کتاب می خواند. او آدم سالمی بود.»شاهرخ زمانی، نقاش ساختمان و فعال کارگری بود. او در سال ۱۳۹۰ به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی از طریق تلاش برای ایجاد سندیکای کارگران نقاش از سوی دادگاه انقلاب تبریز به یازده سال زندان محکوم شد. در طی این چهار سال به زندان های تبریز، یزد، قزلحصار و رجایی شهر کرج تبعید شد. او در ۱۷ اسفند ماه ۱۳۹۲ در اعتراض به انتقالش به زندان قزلحصار و نگهداری در میان زندانیانی با جرم های غیرسیاسی دست به اعتصاب غذا زد و در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ با وخیم شدن وضعیت جسمیش اعتصاب غذای خود را شکست.طی چهار سال حبس آقای زمانی حتی یک روز مرخصی هم به او تعلق نگرفت و علیرغم تقاضایش حتی برای مراسم مرگ مادرش و ازدواج دخترش هم نتوانست از زندان مرخصی بگیرد. مرحوم شاهرخ زمانی علاوه بر این از ملاقات حضوری محروم بوده است. در حالیکه داشتن مرخصی و ملاقات حضوری حق هر زندانی است.آقای زمانی در سال ۱۳۹۳ طی نامه ای به احمد شهید، گزارشگر ویژه امور حقوق بشر در ایران از بدرفتاری هایی که به او و خانواده اش اعمال شده، نوشت. شاهرخ زمانی در بخشی ازنامه خود نوشته بود: « کارشناس دیوان عالی کشور گفته متاسفانه در حق ایشان اجحاف شده و کوچکترین ادله قانونی و محکمه پسندی که قاضی بتواند این حکم را بدهد در پرونده ایشان موجود نیست. یکی از افراد حقوق بشر اسلامی در تهران در مقابل پیگیری زیاد پرونده همسر من گفته است خانم چیزی از اینجا عاید شما نخواهد شد تصمیم جای دیگری گرفته شده است.»از سال ۱۳۸۹ تا کنون ۶ زندانی سیاسی در زندان اوین و رجایی شهر کرج فوت کردندبهمن احمدی امویی با اظهار اینکه در طی ۵ سال و نیم گذشته شش زندانی سیاسی در زندانهای اوین و رجایی شهر کرج فوت کرده اند، گفت: «سرهنگ حمید قاسمی، هدی صابر، محسن دکمه چی، علیرضا کرمی خیرآبادی، افشین اسانلو و منصور رادپور از زندانیان سیاسی بودند که به دلیل بیماری های متعدد و بی توجهی مسولان به مداوای آنها فوت کردند. سرهنگ ناصر قاسمی، منصور رادپور و علیرضا کرمی خیرآبادی در تختشان در زندان فوت کردند و بقیه در بهداری زندان یا لحظاتی پس از انتقال دیرهنگام به بیمارستان جان دادند.»این روزنامه نگار ادامه داد: «همچنین تعدادی زندانیان سیاسی سن بالا و با بیمارهای متعدد در زندان رجایی شهر کرج وجود دارند که ممکن است هر لحظه برایشان اتفاق خطرناکی بیفتد. در حالیکه پزشک قانونی بارها تاکید کرده است که این زندانیان تحمل زندان ندارند و باید به آنها یا مرخصی داده شود یا در بیمارستان بستری شوند. کسانی مانند عفیف نعیمی، امان الله مستقیم، دکتر فواد مقدم و جمال الدین خانجانی. متاسفانه مقامات مسول تاکنون هیچ توجهی نشان نداده اند. به دلیل شرایط ویژه زندان ها، آدم سالم هم می تواند بیمار شود و با بی توجهی و عدم درمان به موقع فوت کند.»بهمن احمدی امویی همچنین به سعید رضوی فقیه و رمضان احمد کمال، زندانی سوری اشاره کرد که به دلیل عدم انتقال به بیمارستان دست به اعتصاب غذا زده اند تا مگر به این شکل توجه مسولان را به شرایط خود جلب کنند. زندانیانی که ممکن است با تجربه مرگ در زندان به دلیل عدم رسیدگی به موقع پزشکی مواجه شوند.

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

بازرسی سلول و بازجویی هم بندی شاهرخ زمانی

#ایران - بازرسی سلول و بازجویی هم بندی شاهرخ زمانی


مسوولین بازرسی زندان رجایی شهر با حضور در  سالن ١٢ این زندان به بازرسی سلول و بازجویی هم بندی شاهرخ زمانی پرداختند. ظهر روز  دوشنبه ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۴ مسوولین قسمت بازرسی زندان رجایی شهر پس از حضور درسالن ١٢ این زندان و بازرسی سلول جانباخته «شاهرخ زمانی» فعال کارگری، «کریم عزیز معروف» زندانی سیاسی ۷۵ ساله را جهت بازجویی و پاره ای از توضیحات در خصوص مرگ «شاهرخ زمانی» به بیرون از سلول منتقل کردند. « کریم عزیز معروف»، زندانی کهنسال ۷۵ ساله از اهالی کردستان است که نوزدهمین سال حبس خود در زندان رجایی شهر سپری می کند. او در زندان دچار بیماری دیابت شده و مهر ماه سال ۱۳۹۳ به علت سکته قلبی مورد عمل قلب قرار گرفت و پس از ۹ روز از عمل جراحی، در حالیکه هنوز در شرایط نامناسب به سر می‌برد، به زندان بازگردانده شد.یک منبع آگاه در گفتگویی با «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» گفت ” طی بازرسی روز جاری دوشنبه ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۴، وسایل شخصی جانباخته «شاهرخ زمانی» جهت تحویل به خانواده وی از سوی سعید شیرزاد زندانی سیاسی محبوس در این بند جمع آوری و به مسوولین تحویل داده شده است»این منبع آگاه در ادامه گفت” هیئت ای که جهت بازرسی و بازجویی در خصوص مرگ «شاهرخ زمانی» به این بند آمده بودند با واکنش شدید زندانیان سیاسی و عقیدتی این بند مواجه شده و زندانیان اعلام کرده اند که مسبب مرگ این فعال کارگری حکومت و رئیس زندان «مردانی» می باشد. همچنین «بستن پنجره ها»، «نبود تهویه مناسب»، «نصب دستگاهای پارازیت»، «عدم استفاده از هواخوری»، « بستن درب ها به مدت ۲۱ ساعت» و شکنجه های دیگر نه تنها باعث مرگ تدریجی و تک تک ما شده، بلکه بیشتر ما به علت فشارهای غیر انسانی تحمیل شده از سوی مسوولین دچار سرددهای شدید و علائم بیماری های روحی و روانی شده ایم”«شاهرخ زمانی» از اعضای سابق «هیات بازگشایی سندیکای کارگران نقاش» است که روز گذشته یک‌شنبه ۲۲ شهریورماه ۱۳۹۴، در سالن ۱۲ زندان «رجایی شهر کرج» به دلایل نامعلوم و به طرز مشکوکی جان باخت.گفته شده پیکر این فعال کارگری زندانی با “سیاهی و کبودی‌هایی بر بدن” و “کاملا بی جان”، جهت “کالبدشکافی” به پزشکی قانونی منتقل شده و گمانه‌زنی‌های اولیه بر پایه “سکته مغزی” این زندانی اعلام شده است.این فعال کارگری، در سال ۱۳۹۰، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به تحمل ۱۱ سال زندان محکوم شده بود.





#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

نامه شاهرخ زمانی به دخترش24شهریور93

#ایران - نامه شاهرخ زمانی به دخترش24شهریور93


سلام دخترم: من و تو مانند بسیاری از انسانها در این جهان تحت سلطه سرمایه زندگی میکنیم و هیچ گونه آزادی برای زیستن و تصمیم گرفتن برای خود نداریم.یا باید بدون فکر و اندیشه تن به نظام و سیستم استثمارگرانه سرمایه داری بدهیم و چون بردگان مانیکورت فکر کنیم که این تقدیر و سرنوشت ماست و بگوییم خداوندا رضایم به رضای تو وهرچه تو بخواهی ان درست است و ستم دیدن و ستمکش بودن و استثمار شدن توسط مافیای قدرت و ثروت را سرنوشت محتوم خود بدانیم و یا در پی جستجوی علل برآییم و به اندیشه و تفکر بپردازیم که در آن صورت حاکمان یا عوامل سرمایه داری از اندیشیدن و جستجوگر بودن ما به وحشت افتاده آن اندک آزادی برده وار را نیز از ما سلب میکنند و برای زهر چشم گرفتن از بقیه انسانها زندگی را بر آنهایی که به دنبال آگاه شدن و کسب حق و حقوق هستند به جهنمی مضاعف تبدیل می کنند و چنان سرکوب و فشار را افزایش می دهند که دنیا را برای افراد فعال ، آگاه به حق و حقوق واندیشه گر تاریک و ظلمانی می کنند طوری که در چنین وضعیتی فقط با اگاهی طبقاتی و تحلیل درست از خود و دشمن می توان نوری برآن تاباندو درک کرد که چرا و در ترس از چه چیزی دشمن چنین سرا سیمه حتی تمامی اصول و قانون و پرنسیب های تبلیغی خودرا نیز زیر پا می گذارد؟دخترم برای این سوال، فقط یک جواب علمی است این مبارزه طبقاتی است، دشمن طبقاتی ما یعنی سرمایه داری بر اریکه قدرت تکیه زده است و از اندیشیدن در رابطه با شناخت خود و طبقه خود ، شناختن راه و روش کسب حق و حقوق انسانی و طبقاتی هر کسی به وحشت می افتد و در آنجائیکه آگاهی طبقاتی و مبارزه برای کسب حق و حقوق انسانی وجود داشته باشد سرمایه داری هر چیزی را زیر پا می گذارد و تابع هیچ اصول و قانون و پرنسیبی نمی باشد به این دلیل است که مرا از تو، از همه ی عزیزانم و از همه کودکان و جوانان و انسانها جدا کرده اند که مبادا بقیه را هم تحت تاثیر گذاشته به سمت کسب آگاهی طبقاتی و مبارزه برای کسب حقوق طبقاتی بکشانم، این مبارزه طبقاتی است که برخی آگاهانه و برخی خود بخود و برخی با توجه به هر دو در آن غوطه ور می شوند و گریز نا پذیر است وقتی آگاهی به سراغت می اید دیگر نمی توانی برده وار ظلم و ستم را بپذیری و نمی توانی مغز و ذهنت را ببندی و بگوی خدایا رضایم به رضای تو آگاهی و اندیشیدن تنها چیز خطرناکی برای حاکمان و سرمایه داری است چرا که هر انسان را بسوی مبارزه با ظلم ستم می کشاند.البته دخترم مبارزه تاوانی دارد که خود انسان و اطرافیانش باید بپردازند و از این بابت من برای تو و اطرافیان متاسفم و برای خود خرسندم که راه انسانی زیستن و انسانی فکر کردن و به فکر هم نوعانم بودن و اینکه تنها راه نجات مبارزه طبقاتی و سرنگونی سرمایه داری است را پیدا کردم و هرچند که خودم و عزیزانم به شدت تحت فشار و ستم هستیم، اما این تنها راه است و نمی توان در جامعه سرمایه داری هم آگاهی داشت و هم برده وار ظلم و ستم را پذیرفت.اما دختر عزیزم دل آزرده و غمگین نباش، زمستان می رود و روسیاهی به ذغال می ماند و ستمگران رفتنی هستند و آینده از آن ستمدیدگان است.مثل هر پدری خبر عروسی تو تنها دخترم قلبم را مالامال از شادی و عشق پدرانه کرد . اما اینکه سگان مافیای قدرت و ثروت این دشمنان قسم خورده کارگران حتی برخلاف قوانین خودشان اجازه ندادند حتی با همراهی مامورچند ساعت در عروسیت شرکت کنم ، و تورا مانند روزهای که با شادی کودکانه ات و با لبخند معصومانه ات هر صبح به مدرسه می رفتی و من تو را می بوسیدم ، امروز در عروسیت ببوسم و برایت زندگی انسانی و خوشبختی آرزو کنم ، چیزیکه احتمالش می رفت. به عنوان پدری که عاجز باشد در عروسی دختر یکی یکدانه اش شرکت کند دنیا در جلوی چشمم تیره و تارگشته بسیار اندوهگین شدم ، از اینجا پشت میله های زندان خود را در جشن عروسیت می بینم و دستانت را در دست می گیرم ، رویت را می بوسم و می گویم عروسیت مبارک دخترم ،امید وارم و آرزو میکنم همراه همسرت خوشبخت باشی و به یک زندگی انسانی و شرافت مند دست پیدا کنید.چنین اندیشه های زیبا را دشمنان آزادی دشمنان انسانها و دشمن طبقاتی از ما گرفته است همان گونه که از تمامی مردم و بخصوص از طبقه کارگر گرفته است.دخترم پس از لحظاتی ناگهان علیرغم ناراحتی زیاد دردی دیگر به سراغم آمد رنجها و آلام و مصیبتهای بی شمار مردم ستمکش وطنم به سرعت در ذهنم دوباره جان گرفت و اینکه برای چه در زندانم ، روشنایی و منطق مبارزه برای عموم و همدردی عمومی را در وجودم زنده کرد. مرا زندانی کردند چون دخترم را، فرزندانم را دوست دارم ، چون همه کودکان و جوانان را و همه انسانها را دوست دارم، مرا زندانی کردند چون می خواهم که همه انسانها دارای برابری و حقوق عادلانه ی انسانی – اجتماعی و اقتصادی باشند.مرا زندانی کردند چون اعتقاد دارم :
تو کز محنت دیگران بی غمی                            
نشاید که نامت نهند آدمی
آری دختر عزیزم :در کشوری که مشتی انگل زالو صفت با بهره کشی میلیونی انسانها و دزدی و غارت علنی هزاران میلیاردی ثروتهای عمومی ،یکی از غنی ترین کشور جهان، با رتبه دهم معدن جهان را به کشوری با هشتاد درصد مردم زیر خط فقر یکی از بالاترین آمار گرانی ، بیکاری میلیونی ، میلیونها کودک کار و خیابان، تورم ، فحشا و تن فروشی ، بیکاری ، بی مسکنی ، طلاق ، اعتیاد و افسردگی تبدیل کرده اند ، در چنین شرایطی چگونه می توانم بی تفاوت به سرنوشت هم زنجیرانم فقط به فکر تو و خودم باشم؟چگونه می توانم به سرنوشت صدها هزار کودکان کار و خیابان و دهها هزار دختران گرسنه و آواره خیابانها در کنار ثروتهای هزار میلیاردی طفیلی های انگل با ماشینهای چند میلیاردی شان بی تفاوت باشم؟چگونه می توانم به بی سوادی هر دو نسل آینده ۱۱ میلیونی فقرا در کنار بورسیه های چند صد میلیاردی دلواپسان حکومتی بی تفاوت باشم ؟آیا می توان نشست و نگاه کرد که ششصد نفر مافیای زر و زور حکومتی یک چهارم کل نقدینگی کشور یعنی یکصد و پنجاه هزار میلیارد وام بانکی را پس نمی دهند و یک میلیون و دویست هزار نفر جوان در صف انتظار وام ۵ میلیونی صف کشیده اند؟چگونه می توان از کنار دستگیری و شکنجه و اعدام هزاران نفر آزادیخواه و برابری طلب به خاطر دفاع از حقوق قانونی و مشروعشان گذشت ؟بله دخترعزیزم ، انسان واقعی نمی تواند از کنار این همه تبعیض و نابرابری و بی عدالتی بی تفاوت بگذرد .تو ناراحت نباش ، عزیزانی را در اینجا در نظر بگیر که عروسی که سهل است اجازه رفتن به ختم همسر و پدر و مادر و فرزند خود را نیافتند تا اربابان ثروت و قدرت خوش خدمتی خود به سرمایه داری را به اثبات برسانند .صد در صد بدان و آگاه باش که این حکم تاریخ است، عاقبت ستمگران و ظالمین زباله دان تاریخ است ، بشنو از پدرت که در چنین جامعه ی طبقاتی کشتارگاه عاطفی انسانها خداوند زر وزور و تزویر با تزریق سم فردگرایی بر محور منافع شخصی و مصرف گرایی ادمی را تا سطح حیوان تنزل می دهد . فقط کسانی می توانند در این لجن زار هویت انسانی خود را حفظ کنند که برخلاف جریان آب شنا کرده و به قول انقلابیون فرانسه با شعار “یکی برای همه ، همه برای یکی” و مطالعه آثار مترقی انقلابی بر ضد ستم و بهره کشی و افکار فردگرایانه حیوانی مبارزه مستمر کرده و کمک و همیاری و عشق به همنوع را در جریان مبارزه سرلوحه خود قرار داده فقط و فقط در این چارچوب عشق اصیل و واقعی به همسر و فرزندان می تواند معنا پیدا کند و استمرار یابد ، چرا که در غیراین صورت آدمی بت واره و شیفته پول و قدرت و موقعیت اجتماعی بالا و در نتیجه شیفته موقعیت فردی خود و بیگانه از مدار و هویت انسانی و طبقاتی خود چگونه می توان- فداکاری و عشق همنوع خود از جمله همسر و فرزندانش را داشته باشد ؟
دخترم :ضمن آرزوی خوشبختی امیدوارم با در پیش گرفتن یک زندگی انسانی، ظلم ستیز همسر خوب و فداکار برای یکدیگر و انسانهایی ایثارگر و مفید به حال جامعه باشید.
کسی که شما و همه ی انسانها را دوست دارد.
شاهرخ زمانی
زندان رجایی شهر
دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

صدای دادخواهی من را بشنوید،شاهرخ زمانی

#ایران - صدای دادخواهی من را بشنوید،شاهرخ زمانی


شاهرخ زمانی عضو کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری و سندیکای کارگران نقاش تهران از فعالین کارگری شناخته شده در شهر تبریز طی نامه ای از زندان رجایی شهر درخواست کرده بود که صدای اعتراض او را به جهانیان برسانیم.
خطاب به تمامی سندیکاها و نهادهای حقوق بشری و انسانهای آزادیخواه
صدای دادخواهی مرا بشنوید!
من شاهرخ زمانی عضو سندیکای کارگران نقاش تهران و کمیته پیگیری پس از سی سال اقامت در تهران در تاریخ چهارده خرداد ۱٣۹۰ در بدو ورود به شهر تبریز بخاطر دیدار با پدر و مادرم توسط اداره اطلاعات شهر به شکل کاملا غیر قانونی و بدون کوچکترین سند و مدرک دستگیر شدم. بعد از چهل روز شکنجه های روحی و جسمی به زندان مرکزی تبریز تحویل داده شدم. در تمامی این چهل روز بازداشت غیر قانونی ام در اعتراض به این اوضاع در اعتصاب غذا بودم. بطوری که ۲۷ کیلو وزن کم کرده ام و مطلقا بازجویی ندادم. با این اوصاف علیرغم اینکه کوچکترین سند و مدرکی از من وجود نداشته و یک سطر بازجویی نداد. اداره اطلاعات و لجاجت آن٬ شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز با زدن اتهامات “تبلیغ علیه نظام و تشکیل دسته سوسیالیستی” مشمول مجازات در این موارد یعنی ۱۱ سال حبس برای من بریدند. در صورتیکه در حکم صادر شده نیز من از اول تا آخر منکر اتهامات بودم و این مسئله نشان دهنده جعلی و واهی بودن اتهامات و خود حکم بعدا بطوریکه قاضی پرونده در اثر اصرار من که بر اساس چه چیزی حکم صادر کرده است اعلام کرده و گفته شما فکر میکنید من کی هستم بنده در سلسله مراتب یک فرمانبرداری بیش نیستم.زندان تبریز یکی از مخوف ترین زندانها با آدمکش ترین ماموران می باشد٬ برخورد غیر قانونی و غیر انسانی و جنایتکارانه آن زبانزد خاص و عام می باشد٬ زندانیان سیاسی بدون برخورداری از کوچکترین حقوق قانونی مانند مرخصی، آزادی موردی و مشروط و یا کتابخانه که فقط کتابهای تخصصی دارد تحت نظر اداره اطلاعات مرکزی به بدترین شکل ممکن مورد زندانیان را تحت شکنجه های روحی و جسمی فراوان قرار میدهد. بدترین رفتار انداختن زندانیان عادی به جان زندانیان سیاسی می باشد. به علت اینکه بندی مستقل وجود ندارد، این کار را بطور روزمر ه انجام میدهند و روزی نیست که یک درگیری کوچک و یا بزرگ در این اداره بوجود نیامده باشد.در یک اطاق بیست متری بیست و یک تخت است که گاهی از چهل نفربه بالا در آنجا هستند همیشه هفت نفر از زندانیان عادی مخصوص که روحشان فاسد بوده و تحت ارعاب تن به جاسوسی و درگیری میدهند در میان زندانیان هستند.زندانیان سیاسی با افراد مبتلا به بیماری ایدز و یا هپاتیت در تماس می باشند که با تحریک مسئولان به سوهان روح زندانیان سیاسی تبدیل میشوند. در سال ٩٠ مرا بعد از سه روز نگهداری در این اطاق که به نوعی بهشت حساب میشد به بند ١٢ اداره اطلاعات برای آزار و اذیت بیشتر، مرا به یک قرنطینه همراه با زندانیان خطرناک که فقط برای سه روز قابل تحمل است نگهداری کردند و بعدا بهمراه جمهور آزگوچ از پ ک ک به بند ۱۵متادون که پنجاه نفر مبتلا به ایدز و هپاتیت در آنجا بودند، انتقال دادند. در آنجا در اعتراض به این مسئله یک اعتصاب چند روزه با تمامی زندانیان انجام دادیم.اداره اطلاعات در اردبیهشت ۹۱ بدون کوچکترین حکمی با جعل سازی سند و این که من تقاضای انتقال داده ام مرا به یزد انتقال داد. من از لطف این عده برخوردار شده و در آنجا با تهمت اینکه شما اخبار و اوضاع داخلی را به بیرون میدهید دوباره به تبریز برگردانده شدم به بند هشت کار درمانی تبریز. در آنجا ما زندانیان سیاسی تبریز نوشته ای کتبی در ١۴ ماده برای سازمان زندانها نوشته و موارد دیگری از آزار و اذیت ماموران را توضیح دادیم و خواهان رسیدگی فوری به حقوق قانونی مان مانند مرخصی ها٬ آزادی مشروط و امکانات باشگاهی، کلاسهای فنی و حرفه ای شدیم. …  مامور انتظامات داخلی زندانیان عادی را وادار کرد علیه من و چند نفر دیگر شکایت کنند و گفتند که ما به رهبری توهین کرده، به زندانیان عادی فحش داده و زندانیان کارگر را تحریک به اعتصاب کرده ایم. این پرونده درشورای ١١ بازرسی تشکیل شد و بعد از این ماجرا ما را به زندان رجایی شهر کرج تبعید کردند. البته بعدا دو نفر از کسانی که شکایت کرده بودند پشیمان شدند.
جناب احمد شهید
علیرغم شکایت خانواده ام به نهادهای قانونی از جمله دفتر رهبری، دیوانعالی نهاد حقوق بشر و غیره با جوابهای سربالا و تهدید و ارعاب مواجه بوده ام. علیرغم این تهدید و ارعاب من قسمتهایی از حرفهای همین نهادها را که برای رفع تکلیف و بخاطر فشارهای خانواده ام به وکیلم گفته اند یاد آور میشوم. کارشناس دیوانعالی کشور گفته متاسفانه در حق ایشان اجحاف شده و کوچکترین ادله قانونی و محکمه پسندی که قاضی بتواند این حکم را بدهد در پرونده ایشان موجود نیست. یکی از افراد حقوق بشر اسلامی د ر تهران در مقابل پیگیری زیاد پرونده به همسر من گفته است خانم چیزی از اینجا عاید شما نخواهد شد تصمیم جای دیگری گرفته شده است. شما تنها به حقوق بشر جهانی میتوانید مراجعه کنید. گویا قاضی صادر کننده حکم در مقابل فشار بر روی سه مدرک، حکم را صادر کرده گفته من فکر میکنم که در سلسله مراتب پیچیده کنونی فرمانبرداری بیش نیستم. تنها امید ما زندانیان٬ احزاب و نهادهای جهانی علیه سیاستهای ضد بشری موجود هستند.در پایان قابل تذکر میباشد که در اداره اطلاعات بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم تهدید به مرگ شده ام از جمله مسمومیت٬ قرار دادن در کنار افراد عادی مبتلا به ایدز، وادار کردن افراد نامتعادل روانی٬ جانی و خطرناک به درگیری با من، قرار دادن افراد اطلاعاتی در پوشش زندانی در کنار من که مرا تشویق به فرار میکردند تا حین فرار با تیر کشته شوم که با شناسایی و افشای این افراد از آنها دور شده ام. مامورین مردمی و خوب زندان چندین بار در زندان در این مورد به من تذکر داده اند که با توجه به نمونه مهندس امانی، مبارزی که توسط مامورین از طریق فرار ساختگی از بین برده شد، مواظب خودم باشم. در مورد هرگونه عواقب از این قبیل من به همه هشدار میدهم. مرگ من در زندان بهر دلیل متوجه مسئولین می باشد.با امید به آینده ای انسانی عاری از تبعیض و ظلم دست همه شما را به گرمی فشرده و قبلا از زحمات شما به گرمی نهایت تشکر را دارم.
شاهرخ زمانی زندانی رجایی شهر
٢٩ مهرماه

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

نامه ای از شاهرخ زمانی برای یادبودش

#ایران - نامه ای از شاهرخ زمانی برای یادبودش


شاهرخ این نامه را در شرایطی نوشته که خودش در زندان بود. و چنین نوشته ها و گفته هایی در جامعه جرم و گناه کبیره محسوب میشود و حتی جرم چنین گفته هایی تا حد اعدام میباشد. اما شاهرخ را نمی توانستند اعدام کنند روزانه شکنجه و زورگویی را تحمل میکرد ولی حرفش را میزد و مینوشت شاهرخ زمانی یکی از رهبران لایق طبقه کارگر بود.
این‌جا مرگ هم ناله می‌کند
بگذار بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
قانون قصاص در کشتار قربانبان بی‌گناه ناعدالتی‌های اجتماعی، کلاه شرعی ولايت مطلقه‌ی فقيه برای ادامه‌ی تبعيض و نابرابری، جهت ممکن و پنهان کردن دزدی‌ها، اختلاس‌ها و کسب ثروت‌های ميلياردی است.به خاطر اعتراضی که به اعمال و رفتارهای مسئولين زندان در مقابل بستن کتابخانه و افزايش فشارها و محدوديت‌های ديگر کرده بوديم، مرا با دوستم رسول بداغی چند روز به سلول‌های انفرادی البته جداگانه بردند. ای کاش به جای اين چند روز ماه‌ها مرا در زندان ديگری به حبس انفرادی می‌بردند ولی در اين جهنم نبودم و صحنه‌هايی را که طی چند روز در انفرادی ديدم يا بر اثر شنيدن صداها و فضای موجود تجسم کردم را نديده و حس نمی کردم، چرا که آن صحنه‌ها و شرايط تمام وجودم را مملو از خشم و غم و اندوه کرده است.چهار روز پيش يعنی روز سه‌شنبه ۲۹ بهمن ماه بود که در يکی از سلول های انفرادی بند ۵ بودم و داشتم به ستم و اجحافی که در حقم شده بود فکر می کردم و اين‌که چه شرايط سختی را بايد تحمل کنم و خلاصه برای خودم دل می سوزاندم که صدای پاسدار بند مرا به خود آورد: «وسائلت را جمع کن بايد سلولت را عوض کنم!»وسائلم را که دو تخته پتو بود زير بغلم زدم و به دنبال پاسدار بند راه افتادم. همان موقع هشت مرد جوان را ديدم که از روبرو به همان راهرو وارد می‌شدند که من در حال خروج از آن بودم. برق چشمانشان نشان از جوانی آن‌ها داشت ولی وحشت و هولِ هراس انگيزی در نگاه‌شان موج می‌زد. هرگز چنين وحشتی توام با شوق زندگی، نااميدیِ توام با اميد نا مفهوم و شعله‌هايی از نفرت وعشق جمع شده در چشمان کسی نديده بودم. در هر لحظه از نگاه هر کدام از هشت نفر می‌شد به غوغای آشفته بازارِ طوفانِ فکری آن‌ها که می‌خواستند گذشته، حال و آينده‌ی دهشتناک خود را در يک لحظه به هم پيوند بدهند، ديده می‌شد. فکری صاعقه‌وار در ذهنم پيدا شده بود، قلبم به طپش افتاده بود و تمام وجودم می‌لرزيد، بی‌اختيار از پاسدار بند پرسيدم اين‌ها را برای چه آورده اند؟ گفت برای اجرای حکم! ابتدا خشکم زد. احساس کردم نمی‌توانم نفس بکشم. نفسم به شماره افتاده بود. دهانم مزه‌ی تلخی گرفته و طوفانی از وحشت و اندوه بر قلبم هجوم آورده بود. نمی‌توانستم درک کنم، درونم در آشوب بود. لحظه به لحظه حالم تغيير می‌کرد، به سختی آب دهانم را قورت دادم و پرسيدم يعنی همه اين‌ها را می‌خواهند فردا حلق آويز کنند؟ در اوج وحشت کلمه «آری» را شنيدم. مات و وحشت‌زده بودم، پاسدار بند ادامه داد:
«يکی دو روز است که کارمان همينه، فردا قرار است تعداد بيشتری را بالا بکشند.»
طی چند روز هفته‌ی گذشته من از روزنه‌ی دربسته‌ی سلول شاهد صحنه‌ها، صداها و حرف‌هايی بودم که نشان از مقدمات افزايش جنايت همه جانبه هستند. به گفته پاسدار بند قرار بود فردای آن روز تعداد بيشتری را بالا بِکِشند، يعنی انسان‌های بيشتری را بکُشند. (نظام هيولايی برای سرپا ماندن چقدر خون لازم دارد؟)
پاسدار بند گفت: «ما به خاطرکمبود جا قبول نکرديم، ۴۰ نفر تا آخر اين ماه (طی دو روز) در نوبت هستند که برای اعدام بايد به اينجا بياورند.»
نمی‌دانم حرف‌های ديگر پاسدار بند چه بود. او حرف می‌زد ولی من در خود فرو رفته بودم. ديگر هيچ چيزی نمی‌شنيدم. ناخودآگاه و بی اختيار با هر دو دستم بر سرم کوبيدم و از ژرفنای وجودم ضجه‌ای زدم و آه جگرسوزی از درونم بر آمد. می‌خواستم با ذره ذره‌ی توانم فرياد کنم و قطره قطره وجودم را زار زار بگريم. در درون مغزم کلمات، عبارات و جمله‌ها متقاطع و به سرعت در حرکت بودند، که ای نفرين و ننگ بر ما! در کجای اين جنايت‌کده ايستاده ايم که اين گونه جوانان را به صف کرده به سلاخی می‌برند؟ به کدام ديوار اين مسلخ بکوبم سر سنگين و منگ خود را؟ديگر پاهايم تحمل وزنم را نداشتند. خودم را در سه کنجی سلول به ديواری چسباندم و همان‌جا روی زمين نشستم، نمی‌دانم چقدر طول کشيد، همين قدر می‌دانم چهره‌های آن ۸ جوان لحظه‌ای از جلوی چشمم پاک نشدند، اما می‌دانستم قطعا" يکی از آن‌ها همان زمان در همان سلولی بود که من بودم و در همان جا روی همان گليمی نشسته بود که من نشسته بودم که لابد خيس از اشک و خون صدها جوان بينوای ديگر نيز بوده است. يا شايد در ميان طوفانی از فکر و خيال بی‌سرانجام قدم می‌زند. نمی‌توانستم تصور کنم الان به چه چيزی فکر می‌کند و اين چند ساعت پايانی زندگی، تا پگاه خونبار فردايش را چگونه خواهد گذراند. کدام تصاوير را در ذهنش مجسم می کند؟ تصوير همسر، فرزند، پدر و مادر، برادر و خواهر...؟ به آن‌ها چه می‌گويد؟ و از آن‌ها چه می‌خواهد؟باز هم نمی‌دانم، چند ساعتی گذشته بود و چه ساعتی از سحرگاه بود که تق تقِ در سلول‌ها شروع شد، شدت سر و صدای گفتگوها و دستورات و صدای افراد در حال آمد و شد به شدت افزايش يافته بودند و بلافاصله ناله و ضجه و التماس آن بينوايان، ضجه‌های دلخراشی که تا مغز و استخوان را می‌خراشند همه وجودم را تسخير کرده بود. بالاخره رسيده بود هنگامه‌ی مرگِ دستور داده شده! پس از سال‌ها انتظار در ميان اميد و نااميدی و ساعت‌های دهشتناک انتظار در نااميدی، من که فقط ناظری بودم از پس ديوار که بطور ناقص و بريده بريده اين رابطه‌ی خونبار ميان حاکمان خونريز با اين جوانان را که قربانی‌ مناسبات درنده خوی اجتماعی بودند درک می‌کردم. تنها صدای بال‌های جغد مرگ را از پس ديوار سلول‌های مجاور می‌شنيدم و نمی‌توانستم ضرورت چنين خون‌ريزی را درک کنم، اما سايه‌ی مرگ را از در و ديوار سلول‌های مجاور و مقابل و در تمامی فضای محيط حس می کردم. گويی که ساعت‌ها پيش مرده بودم، ساعت‌ها پيش بار ها و بارها طناب دار را بر گلوی خود و بالا کشيده شدن را احساس کرده بودم. پنجه‌های بغض آن‌چنان گلويم را فشرده بود که يارای حرکت نداشتم، تنها به درب سلول چسبيده بودم، به اميد درک کردن خبری يا شايد شنيدن خبری از اعدام نکردن جوانان! در ميان گريه و ناله و ضجه‌ها، صداهای ديگری می‌شنيدم. شايد خانواده‌ی آن جوانان بينوا و يا خانواده‌ی شاکيان و اوليای دم را آورده بودند. ديگر زبانم از شرح ماجرای اين همه شقاوت و بی‌رحمی ناتوان است. کاش می‌توانستم! ای کاش می‌توانستم به جای کشاندن خانواده‌ی اين جوانان بينوا و قربانی به اين مسلخ، خانواده‌ی لاريجانی‌ها، قضات و ديگر حاکمان را به اين قربان‌گاه‌ها بياورم و به آن‌ها بگويم، خوب تماشا کنيد،سلاخی و کشتاری که پدران، فرزندان، برادران و خواهران شما راه انداخته‌اند و جوانانی را که طی ۳۵ سال حکومت شما زاده و بزرگ شده‌اند و هر چه هستند محصول تعليم و تربيت و آموزش جمهوری اسلامی هستند. به آن‌ها می‌گفتم هيولايی که امروز شما از برکت وجود آن احساس خوشبختی می‌کنيد با اين چنين خون‌ريزی‌ها ارتزاق کرده و پابرجا مانده است و برای برقرار ماندنش هر روز بايد خون‌های بيشتری ريخته شود. به آن‌ها بگويم آن چيزهايی که شما با داشتنشان احساس خوشبختی می‌کنيد و آن چيزهايی که شما با استفاده از آن‌ها زندگی می‌کنيد، رفت و آمد می‌کنيد و همه‌ی آن غذاها و خوراکی‌های خو شمزه‌ای که می‌خوريد بوسيله‌ی پدر، برادر، خواهر و فرزندانتان با چنين سلاخی‌هايی کسب شده و به خون آغشته شده و با چنين سلاخی‌هايی ادامه پيدا می کنند. اگر با چنين جنايات و سلاخی‌هايی که اقوام درجه يک شما پيش می‌برند مخالفت نکنيد شما هم شريک جرم اين جنايات هستيد.
ای کاش می‌توانستم فيلم و يا حداقل تصاويری از کشتارها تهيه کنم، تا ضمن ثبت در تاريخ به جوامع بشری و حقوق بشری ارائه بدهم و بگويم در زير کلاهی به نام حسن روحانی و با اسم موهوم «حقوق بشر اسلامی» چه جناياتی نه تنها هنوز ادامه دارد، بلکه به شدت افزايش يافته است. چگونه جوانان بينوای ايران را که هرچه باشند حاصل موجوديت جمهوری اسلامی هستند، دسته دسته به دار کشيده، برای تداوم زندگی هيولا در پای مناسبات و روابط ارتجاعی ذبح می کنند و دندان‌های خونين خود را پشت نقاب‌هايی با لبخند پنهان می‌کنند. اين جنايت‌ها در مقابل چشمان مثلا" مسئولين به اصطلاح محيط زيست و حيات وحش که با فيس و افاده‌های عاريت گرفته شده و رقت‌انگيز از دل‌سوزی‌هايشان نسبت به حيات وحش و حفاظت آن داد سخن سر می‌دهند اتفاق می‌افتد. اين که چگونه جوانان تيره بخت و مظلوم، آری انسان‌ها را دسته دسته در مقابل ديدگان عزيزانشان بر دار می‌آويزند و برای سر پا نگهداشتن هيولا چنان طرحی برای افزايش سلاخی دارند که دچار کمبود جا برای کشتار شده‌اند.
وای بر ما، وای بر کسانی که از حاصل خونريزی‌ها زندگی می کنند، وای بر کسانی که خونريزی‌ها را ديده با همکاری‌های‌شان آن را بزک می کنند، وای بر صيادان انسانها که جز مرگ سخت سرنوشتی ندارند.
اعدام انسانها بايد ممنوع شود
شاهرخ زمانی

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

بیانیه کمیته حمایت از شاهرخ زمانی : شاهرخ جرمش استقامت بی پایان بود

#ایران - بیانیه کمیته حمایت از شاهرخ زمانی : شاهرخ جرمش استقامت بی پایان بود


کمیته حمایت از شاهرخ زمانی طی بیانیه اعلام کرد:ما از تشکل ها و فعالین کارگری و انقلابی داخل و خارج می خواهیم مراسم های گسترده ای برای گرامی داشت شاهرخ و افشای جنایت کاران جمهوری اسلامی برگزار کنند .همچنین ما از تشکل های جهانی کارگران می خواهیم برای کالبد شکافی شاهرخ فعالیت کنند.متن بیانیه بدین شرح میباشد:
شاهرخ جرمش استقامت بی پایانی بود ،
که در مقابل ظلم و ستم وبهره کشی طبقاتی داشت و اسرار جنایت کاران جمهوری اسلامی را با دید طبقاتی افشا می کرد.به طرز مشکوکی شاهرخ زمانی را کشتند، وانمود می کنند بر اثر سکته مرده است ، در برخی اخبار می گویند سکته مغزی کرده است ولی در برخی اخبار اعلام کرده اند سکته قلبی بوده است ، در حالی که دستان و دهان او خونی بوده و سرش متورم شده است، فعالین کارگری و تشکل ها و دوستان شاهرخ می خواهند کالبد شکافی شود تا علت یا علل مرگ شاهرخ مشخص شود ولی نزدیکان او به هر دلیلی شاید بر اثر تهدیدها نمی خواهند کالبد شکافی صورت به گیرد ، با توجه به اینکه شاهرخ فعال کارگری و عضو سندیکای نقاشان و عضو کمیته پیگیری بوده و بدلیل فعالیت و مبارزات کارگری زندانی شده بود و همچنین به دلیل چنین مبارزه و استقامت کشته شده است این حق طبقه کارگر و تشکل های کارگری است که بخواهند عضوی از آنها پس از کشته شدن کالبد شکافی شود در این راستا ما از تمامی تشکل ها و سازمانهای مبارز کارگری و آزادیخواه می خواهیم جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند تا تحت نظر تشکل های جهانی کارگری جسد شاهرخ زمانی کالبد شکافی شده ، علت واقعی مرگ این فرزند مبارز طبقه کارگر مشخص شود و بدون شک به هر دلیلی باشد مسئولیت مرگ شاهرخ به عهده جمهوری اسلامی و جنایت کاران حاکم است، در این راستا تمامی فعالین و انقلابیون حق دارند از جانب کمیته حمایت از شاهرخ زمانی به صورت نماینده از نهاد ها و تشکل ها بخواهند اقدامات لازم را به عمل آورند و همچنین شاهرخ را عضوی از آن خود بدانید و اعتراضاتی را سازمان دهی کنند .از تشکل های مستقل کارگری موجود در ایران می خواهیم نگذارند کشته شدن شاهرخ بدون هزینه برای جمهوری اسلامی باشد و این روال را ادامه بدهد، مرگ شاهرخ در ادامه کشته شدن افشین اسانلو ، دگمچی، کرمی خیر آبادی ، ستار بهشتی و … است ما از تشکل های کارگری می خواهیم از هر طریق ممکن مرگ شاهرخ را به یک پرچم مبارزه برای خود تبدیل کنند و راه او را ادامه بدهندخواسته های او مشخص بود ایجاد تشکل های مستقل کارگری ، ایجاد فداراسیون سراسری ، ایجاد سازمان سیاسی انقلابی طبقه کارگرو … و بر قراری حکومت دمکراتیک شورایی کارگران.جمهوری اسلامی هیچ زندانی سیاسی و کارگری را آزاد نکرده است بیشتر زندانیان را یا مستقیما» کشته است ویا به بیماریهای مختلف دچار کرده است، که بر اثر بیماری های فوق غیر مستقیم کشته است و اگر به هر دلیلی زندانی را نتوانسته از این دو طریق بکشد با نقشه های پنهانی یا بر اثر ضرب و شتم و زیر شکنجه کشته و مرگ او را بر اثر سکته یا چیز دیگری طبعیی جلوه داده است . شاهرخ بیمار نبود و بدن سالمی داشت و حتی در مقابل پارازیت های شدیدی که به دستور سران حکومت اسلامی در اطراف سالن 12 زندان گوهر دشت منتشر می شد مقاوم بود .



#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

نینا زمانی (دختر شاهرخ زمانی): این آرزو بر دلشان بماند که امثال پدر من سکوت کنند. آنها می میرند هم روح شان زنده است و هم راهشان ادامه دارد

#ایران - نینا زمانی (دختر شاهرخ زمانی): این آرزو بر دلشان بماند که امثال پدر من سکوت کنند. آنها می میرند هم روح شان زنده است و هم راهشان ادامه دارد


پیکر شاهرخ زمانی، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر به سردخانه بی بی سکینه کرج منتقل شده است، خانواده او با تایید خبر درگذشت این فعال کارگری در زندان خواستار روشن شدن علت مرگ و توضیح مسولان در این زمینه هستند و نینا زمانی، دختر شاهرخ زمانی به روز می گوید که پدرش از نظر جسمی هیچ مشکلی نداشته و خانواده او خواستار کالبدشکافی و مشخص شدن علت مرگ هستند.او می گوید که پدرش ۴ سال محروم از مرخصی و در۳ سال گذشته از ملاقات حضوری محروم بوده و حالا در حالی خبر مرگ او از سوی مسولان زندان تایید شده که هیچ بیماری جسمی یا مشکل جسمی که منجر به مرگ شود نداشته.مسولان زندان رجایی شهر و دستگاه قضایی به صورت رسمی توضیحی درباره مرگ شاهرخ زمانی نداده اند اما نینا زمانی می گوید که در مراجعه به زندان رجایی شهر به انها گفته شده که پدرش سکته مغزی کرده است.نینا زمانی می گوید: امروز بعدازظهر یک تماس مبنی بر این خبر داشتیم مراجعه کردیم زندان رجایی شهر که آنجا زندانی بود، گفتند واقعیت دارد و منتقل شده به سردخانه بی بی سکینه که در کرج است. رفتیم انجا تایید کردند که تحویل گرفته اند. قرار شد ما فردا صبح پی گیر شکایت باشیم و کارهای کالبدشکافی که علت دقیق مرگ مشخص شود.دختر شاهرخ زمانی توضیح می دهد: پدر من هیچ مشکلی جسمی نداشت و کاملا سالم بود. برای همین اصلا باورمان نشده و نمی شود و شوکه هستیم. فردا حتما شکایت می کنم و فرم کالبدشکافی را در پزشکی قانونی پر می کنم باید مشخص شود. سم شناسی و هر چیز دیگری.برخی وب سایت ها از سکته مغزی این فعال کارگری در زندان خبر داده اند و برخی نوشته اند که او بعد از اعتصاب غذاهای طولانی مشکل جسمی داشته و تحت درمان قرار نگرفته. دخترش می گوید: بله چند بار اعتصاب غذا کرده بود و به همین دلیل خیلی ضعیف شده بود اما مشکل اینطوری نداشت که. اینها کذب محض است پدر من کاملا سالم بود. موقعی که به زندان رسیدیم ساعت یک ربع به ۹ شب بود و آن ساعت بخش اداری اش تعطیل است و جوابی به ما ندادند فقط گفتند منتقل شده بی بی سکینه و ما هم رفتیم آنجا.آنجا هم چون تحویل گرفته بودند فقط تایید کردند و گفتند فردا ساعت ۷ و نیم صبح اینجا باشید. ما هنوز ندیده ایم پیکر پدرم را و من نمی توانم الان هیچ نظری بدهم، هنوز نمی دانم واقعا چه اتفاقی افتاده علت های مختلفی ممکن است وجود داشته باشد به ما گفته اند سکته کرده و ما هنوز نمی دانیم. همین طوری هم چیزی را نمی پذیریم. تا انتها پی گیری می کنم و تا علت دقیق را نفهمم از پا نمی نشینم تا انتها پی گیری می کنم که علت دقیق را بفهمم.نینا زمانی سپس با اشاره به محرومیت پدرش از مرخصی و ملاقات حضوری در طی سالهای اخیر می گوید: اصلا به پدر من یک بار هم مرخصی ندادند. بهمن ماه مادربزرگ من فوت شد باز هم ندادند. مادربزرگ من از غصه پدرم مریض شد، سرطان گرفت و فوت کرد. برای مرخصی هم حتی من پی گیری کردم. اجازه ندادند. حتی ما ملاقات حضوری هم با پدرم نداشتیم. از موقعی که پدرم را بردند رجایی شهر این ۳ سال ما نه ملاقات حضوری داشتیم نه مرخصی دادند. قبلا زندان تبریز که بود حداقل ملاقات حضوری داشتیم اما این سه سال هیچی.سوال می کنم که مشکل شان با پدر شما چی بود که این همه سال محروم از مرخصی و ملاقات حضوری بود و چنین برخوردهایی با او می کردند. نینا زمانی می گوید: اینجا فقط پدر من نیست با خیلی از زندانیان سیاسی چنین رفتارهایی می کنند علت اش هم این است که آدم های بزرگی مثل پدر من در مقابل ظلمی که به آنها می شد سکوت نمی کردند دائما بیانیه صادر می کردند و با رسانه ها مصاحبه می کردند. در یک کلام اینکه شرایطی که به انها اعمال می شد را نمی پذیرفتند. تمام کسانی که اینطور هستند و الان هم هستند با آنها همین برخورد می شود. انتظار دارند که مردم سرشان را بیندازند پایین و هر بلایی می خواهند سرشان در بیاورند.دختر شاهرخ زمانی می افزاید: واقعا پدر من در اوج مظلومیت رفت. خیلی به او ظلم شد رد این ۴ سالی که زندان بود. حتی نتوانست با مادر خودش خداحافظی کند. حتی من در این مدت ازدواج کردم برای عروسی من نتوانست بیاید برای عقد من نتوانست حضور داشته باشد و ارزوی همه چیز را بر دلش گذاشتند اما باید بمیرند و این آرزو بر دلشان بماند که امثال پدر من سکوت کنند. آنها می میرند اما هم روح شان زنده است و هم راهشان ادامه دارد.

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

اطلاعیه مشترک در ارتباط با مرگ تکان دهنده شاهرخ زمانی

#ایران - اطلاعیه مشترک در ارتباط با مرگ تکان دهنده شاهرخ زمانی


ما مرگ شاهرخ زمانی را به پرچمی برای اتحاد و همبستگی کارگری که او پیشتازش بود تبدیل خواهیم کرد.شاهرخ زمانی، مبارز خستگی ناپذیر و جسور جنبش کارگری ایران در کمال بهت و حیرت و ناباوری همگان در زندان گوهر دشت چشم از جهان فرو بست. علت مرگ شاهرخ را مقامات رسمی هر چه اعلام کنند از نظر ما مسئولیت مستقیم آن تماما بر عهده کسانی است که با تحمیل برده وارترین شرایط بر ما کارگران، حق تشکل یابی و مبارزه برای یک زندگی بهتر را نیز از ما سلب کرده و انسانهای شریف و بزرگی همچون شاهرخ زمانی را به گوشه زندانها افکنده اند.مرگ تکاندهنده شاهرخ در کنج زندان بدون هیچ پیشینه بیماری، نه اولین جان باختن یک زندانی و نه تحت شرایط موجود زندانهای کشور، آخرین آن خواهد بود. اگر چه مرگ ناگهانی شاهرخ از نظر هر انسان منصفی مشکوک به نظر می رسد اما بدون چنین تردیدهایی نیز، شرایط زندانهای کشور بویژه برای فعالین کارگری و زندانیان سیاسی به هزار و یک دلیل از پخش پارازیت گرفته تا غذای نامناسب، عدم رسیدگی پزشکی و نبود بهداشت، شیوه نگهداری نامناسب و اعمال انواع فشارهای روحی و روانی به اندازه کافی مرگ آور است.شاهرخ زمانی هیچ جرمی جز دفاع از حقوق هم طبقه ای هایش مرتکب نشده بود. او نه صاحب منصب بود، نه اختلاس کرده بود، نه کوچکترین لطمه ای به کسی زده بود و نه شریک دزدان و غارتگران بود. او یک کارگر نقاش، از اعضای شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری، عضو هیات بازگشائی سندیکای کارگران نقاش و عضو افتخاری سندیکای کارگران نقاش استان البرز و از بنیان گذاران معنوی این سندیکا بود که در خرداد ماه سال 1390 بدلیل مبارزاتش برای احقاق حقوق کارگران به زندان افکنده شد. اما زندان برای انسان جسور و بزرگی همچون شاهرخ، پایان مبارزه و حق طلبی نبود. او در طول نزدیک به 5 سال دوران زندان، تا آخرین نفس هایش در یکی از سلولهای دو نفره زندان گوهردشت، لحظه ای از مبارزه و حق طلبی باز نایستاد. نه دیوارهای زندان، نه دادگاه، نه سرکوب و نه اعمال فشار از سوی مامورین امنیتی و زندانبانان قادر به زدن مهر سکوت بر لبهای شاهرخ نشدند. او بدون ذره ای بزرگنمائی، با جسارت و صلابت بی نظیرش مظهر مقاومت و مبارزه جوئی طبقه کارگر ایران برای خلاصی از ستم و استثمار بود.
مرگ شاهرخ برای یارانش، خانواده اش و برای جنبش کارگری ایران ضایعه ای سنگین و جبران ناپذیر است. ما این ضایعه بزرگ را به خانواده، هم بندان، یاران شاهرخ و عموم کارگران در سراسر کشور صمیمانه تسلیت میگوئیم و بدینوسیله اعلام میداریم اگرچه از دست دادن شاهرخ عزیز درد جانکاهی است اما ما در سوز و گداز این درد جانکاه، زانوی غم در بغل نخواهیم گرفت و مرگ شاهرخ را به پرچمی برای اتحاد و همبستگی کارگری که او پیشتازش بود تبدیل خواهیم کرد.
زنده باد اتحاد و همبستگی کارگری – درود بر شاهرخ زمانیاسامی تشکلهای امضا کننده به ترتیب حروف الفبا
1- اتحادیه آزاد کارگران ایران
2- سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
3- سندیکای کارگران نقاش استان البرز
4- کانون مدافعان حقوق کارگر
5- کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری
6- کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
7- هیات بازگشائی سندیکای کارگران نقاش تهران

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

شاهرخ زمانی در قلب ما زنده استایران

#ایران - شاهرخ زمانی در قلب ما زنده است


کمیته نه به زندان نه به اعدام درگذشت آقای شاهرخ زمانی را به جامعه کارگری ایران تسلیت می گوید.



#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

مراسم تشییع پیکر شاهرخ زمانی

#ایران - مراسم تشییع پیکر شاهرخ زمانی


به اطلاع عموم می رسانیم که مراسم تشییع پیکر زندانی سیاسی شاهرخ زمانی روز سه شنبه 24 شهریور در زادگاهش در تبریز انجام خواهد شد.
این مراسم ساعت 10 صبح بوقت محلی در وادی رحمت برگزار می گردد.
از عموم فعالان و خانواده های زندانیان سیاسی دعوت می کنیم که در این مراسم شرکت نمایند.
نه به زندان - نه به اعدام
23شهریور1394

#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام 

۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

مرگ مشکوک شاهرخ زمانی در زندان ( خبر تکمیلی )

#ایران - مرگ مشکوک شاهرخ زمانی در زندان ( خبر تکمیلی )


ساعت 5 بعد از ظهر امروز یکشنبه ۲۲ شهریور دوستان شاهرخ زمانی برای بیدار کردن وی به سراغش رفتند ولی متوجه شدند که دهان او پر از خون است و قسمتی از سرش کبود شده و بدنش سرد است.
هم سلولی او بقیه دوستان را صدا زد وقتی دوستان رسیدند متوجه شدند که شاهرخ زمانی فوت کرده است٫ پس از انتقال وی به بهداري زندان دکتر پس معاینه اعلام کرد ایشان بر اثر سکته قلبی فوت کرده اند!!!



#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام