‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان – نگاهی به وضعیت زنان در ایران



 ۲۵ نوامبر هر سال بعنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نام گذاری شده است. این نامگذاری توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۷ اکتبر ۱۹۹۹ به تصویب رسیده است.

این نامگذاری یه یاد سه خواهر فعال سیاسی اهل جمهوری دومینیکن است که بصورت وحشیانه‌ای به قتل رسیدند.



اگر چه خشونت علیه زنان در همه کشورهای جهان هنوز هم در قرن ۲۱ام به اشکال مختلف اعمال میشود، اما از زمان روی کار آمدن حاکمیت ولایت فقیه در ایران، دور جدیدی از زن ستیزی تحت نام اسلام آغاز شده که وصف آن نیازمند کتابی قطور به اندازه تاریخ چهل و یک ساله اخیر ایران است.

خشونت علیه زنان در ایران به نام مذهب در قانون نهادینه شده و در تمامی وجوه زندگی شخصی و اجتماعی، علیه زنان به اجرا درمی‌آید:

خشونت در خانه و زندگی شخصی که توسط پدر، برادر و همسر اعمال می‌شود

خشونت در جامعه که توسط نهادها و ارگانهای مختلف علیه زنان به اجرا درمی‌آید

این خشونت نهادینه شده در جامعه، از طریق تبعیض و دخالت در زندگی شخصی زنان، تحقیر و توهین به شخصیت زنان، حذف آنان از مدیریت جامعه و تحمیل شرایط زندگی، تحصیل و شغل به آنان توسط پدر و یا همسر، اعمال می‌گردد.

آنچه بطور کامل از زنان در ایران سلب شده «امنیت» است. در ایران تحت حاکمیت و قوانین زن ستیزانه ولایت فقیه هیچ امنیتی برای زنان وجود ندارد.

زنی که از خانه خارج میشود در معرض هرگونه بدرفتاری از اسیدپاشی گرفته تا دستگیری و بازداشت به بهانه های مختلف از جمله بدحجابی از طرف ارگانها و نهادهای دولتی و امنیتی قرار دارد.

در همین روزهای اخیر تصویر زنی با صورت خونین در حالی که مامور حراست، وحشیانه چکمه اش را بر سینه او گذاشته و در همان حال به او تعدی میکرد، ایران و جهان را بخاطر این حد از خشونت و زن ستیزی در بهت و حیرت فرو برد.

این خشونت اما به خیابان ختم نمی شود؛ همین زنان وقتی بازداشت و روانه زندانها و بازداشتگاهها می شوند صفحه جدیدی از خشونت و زن ستیزی در مقابلشان گشوده میشود. نگاه کوتاهی به صحنه سیاسی همین روزها در ایران گواه این مدعا است.

از صدور ۵ سال حبس برای آیناز زارع دختر ۱۷ ساله اهل ارومیه، بازداشت صبا کردافشاری، دستگیری پرستو معینی و فروغ تقی پور و سمیه بیدی، دختران جوانی که جرمشان آزادی خواهی است. بازداشت و صدور احکام طولانی مدت برای آتنا دائمی فعال حقوق کودکان همراه با حکم شلاق و پرونده سازی جدید برای او و دستگیری و حبس طولانی مدت برای گلرخ ابراهیمی ایرایی بخاطر دست‌نوشته‌هایش گرفته، تا خشونت عریان علیه زنان در استانهای جنوبی کشور که تنها بخش کوچکی از خشونت علیه زنان است.

یکی از زنان بازداشتی در زندان سپیدار بنام الهه درویشی در سن ۱۸ سالگی بازداشت شده و فرزندش را در زندان بدنیا می آورد.

یکی دیگر سکینه صگور است، او پس از شکنجه های وحشیانه در اداره اطلاعات با جسمی خونین، در حالیکه دستبند به دست و زنجیر به پا داشت، جهت وضع حمل به بیمارستان منتقل شده و فرزندش در چنین شرایطی متولد میشود.

یکی دیگر از این شهروندان مریم زبیدی نام دارد که مادر ۴ فرزند است. مریم همراه با دو پسر ۲۹ و ۲۶ ساله خود، بنامهای محمد و بنیامین آلبوغبیش بازداشت شد. یکی از پسران او، بنیامین در ۵ تیرماه ۹۸ زیر شکنجه جان باخت.

بسیاری زنان در زندان قرچک ورامین زندانی هستند. این زندان به نام کهریزک دوم، زندان زنان است. در اینجا اصل تفکیک جرائم اجرا نمی شود تا به این ترتیب زندانیان سیاسی را نابود کنند.

همچنین باید به حکم ضدانسانی سنگسار اشاره که پس از ۱۴۰۰سال از دوران بربریت، هنوز برعلیه زنان ایران صادر میشود.

مقاومت زنان ایران آن روی سکه خشونت و تبعیض حکومتی:

اما آن روی سکه خشونت و تبعیض حکومتی، مقاومت چشمگیر زنان ایرانی در برابر توحش و بربریت حاکمیتی است که بر زن ستیزی و نادیده گرفتن آنان استوار شده است. زنان بیداری که به اشکال مختلف، در برابر این ستم و تبعیض مقاومت می‌کنند و تسلیم نمی‌شوند. زنانی همچون زینب جلالیان، مریم اکبری منفرد، آتنا دائمی، گلرخ ابراهیمی ایرایی، نجات انورحمیدی که تمام قد در برابر هیولای ولایت فقیه ایستاده‌ و شکنجه و زندان را به جان می‌خرند تا نام نیک زن ایرانی و حق او برای انتخاب را به ثبت برسانند.

زینب جلالیان از قدیمی ترین زنان زندانی سیاسی در ایران در قسمتی از یک پیامش از زندان چنین نوشته بود:

«ای ستمگران، نظاره‌گر بودید و هستید، دیدید نمی‌شود با قتل‌عام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حق خواهی ما را بگیرید. وقتی یک زن جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمی‌تواند او را به زانو در بیاورد.

من زمانی به این حقیقت پی‌بردم که در چنگال ستمگران جمهوری اسلامی بودم. لباسهای مرا بر روی تنم پاره کردند، چشم‌هایم را بستند، دست و پایم را با زنجیر به تخت آهنی بستند و شکنجه وحشتناک مرا شروع کردند. باور کنید هر وقت ستمگران، ظلم و شکنجه را بر من بیشتر می‌کنند، من جسورتر و مقاوم‌تر می‌شوم».

وصف صفات انسانی و بارز این زنان قهرمان در دوران اسارت همواره زبانزد همبندیان آنها بوده است:

یکی از هبمندان شیرین علم هولی که در تاریخ ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۹ اعدام شد، درباره او چنین نوشته است: «ده سال پیش همین ساعتها هنوز آن خنده‌هایت در انجماد آن روزهای اوین جاری ‌می‌شد! آخر چه میدانستم که چند ساعت بعد تو را برای همیشه از ما خواهند گرفت که وقتی دستم را محکم فشار میدادی داد نمیکشیدم و تقلا نمیکردم که دستم را از دستت جدا کنم… من چه میدانستم که نباید دستم را از دستت جدا کنم»!

چنین مقاومت جسورانه‌ای از جانب زنان در ایران است که پایه های حکومت خامنه‌ای را به لرزه درآورده است.

مقاومت زنان ایران در برابر ستم و دیکتاتوری، ریشه در تاریخ صدساله ایران از زمان مشروطیت و استبداد نظام پهلوی و پس از آن حاکمیت خمینی و خامنه ای دارد. یکی به زور چادر از سر زن ایرانی می‌کشید و دیگری میخواهد به زور چادر به سر زن ایرانی کند.

اعمال خشونت علیه زنان در ایران و مقاومت زن ایرانی برای بدست آوردن حقوق اجتماعی و سیاسی‌اش قصه‌ای طولانی است. این کتاب همچنان باز و در حال نگاشتن بوسیله همین زنان است. کتابی که خط خط آن با رنج و خون و مقاومت زن ایرانی نوشته شده و می‌شود.

در روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، یاد همه زنانی که خون خود را نثار راه آزادی ایران از توحش و بربریت حکومت ولایت فقیه کردند، گرامی می داریم و درودهایمان را نثار آنان می‌کنیم.

زنان دلیری همچون:

ندا آقاسلطان، نیکتا اسفندانی، آذر میرزاپور زهابی، فهیمه سلحشور، مبینا احترامی، شبنم دیانی، مریم مهرآذین، شبنم سهرابی، فاطمه سمسارپور، ویدا شکیبایی مقدم، عصمت حیدری، مهسا رزمی، زهرا ساجدی، حلیمه سمیری، مریم اسماعیلی، سهیلا فلاح زاده، ریحانه ملکی، فاطمه حقوردی و …  برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید

۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان - نگاهی به وضعیت زنان در ایران
۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان – نگاهی به وضعیت زنان در ایران

به کانال نه به زندان نه به اعدام در تلگرام بپیوندید
https://t.me/NoToPrisonNoToExecution


۱۳۹۹ مرداد ۴, شنبه

اسامی و مشخصات و وضعیت دردناک۱۰ زن زندانی سیاسی در زندان سپیدار اهواز




اسامی و مشخصات و وضعیت دردناک۱۰ زن زندانی سیاسی در زندان سپیدار اهواز برای اولین بار توسط کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام منتشر میشود؛
وضعیت زنان در زندان سپیدار اهواز بشدت دردناک و نابسامان است، در این میان شرایط برای زنان زندانی سیاسی بدلیل عدم رعایت اصل تفکیک جرائم به‌مراتب سخت‌تر است بطوریکه مسئولان زندان از این وضعیت بعنوان ابزاری برای شکنجه زنان و بخصوص زندانیان سیاسی استفاده میکنند.
اخیرا گزارشی به کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام رسیده است و ضمن آن اسامی ۱۰ تن از این زنان زندانی سیاسی که در شرایط بسیار بد و نامناسب در این زندان جهنمی محبوس هستند گزارش شده است.
کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام برای اولین بار این اسامی را منتشر و در اختیار خوانندگان و همچنین مجامع حقوق بشری قرار داده است.


اسامی و مشخصات این زنان زندانی به شرح زیر است:
۱. زينب عفراوی، بازداشت در ۳۰ شهریور ۹۷
۲. مريم حمادی، ٢٨ ساله، متاهل و دارای دو فرزند
۳. فاطمه تونيت زاده، بازداشت در مهر ۹۷، مادر مريم حمادی
۴. زويده عفراوی، ٥٥ ساله، بازداشت در مهر۹۷، اهل روستای آلبوعفری سوسنگرد
۵. قيسيه عفراوی، بازداشت در مهر ۹۷، ۶۰ ساله، اهل روستای آلبوعفری سوسنگرد (او خواهر زویده عفراوی می باشد)
۶. مريم زبيدی، بازداشت در ۲۴ اسفند ۹۶، ۵۳ ساله، اهل منطقه زیتون اهواز، متاهل و مادر ۴ فرزند
۶. مكيه نيسی، متولد ۶۴ ، متاهل و دارای سه فرزند.
۷.  معصومه سعيداوی، ٤٨ ساله
۸.  سوسن سعيداوی، ٤٥ ساله (خواهر معصومه سعیداوی)
۹. سكينه صگور، ٣٥ ساله، متاهل و دارای فرزند
۱۰.  الهه درويشی، ٢٠ ساله، متاهل و دارای یک فرزند
این زنان که همگی از شهروندان اهوازی هستند، پس از بازداشت مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفته اند. برخی از آنان حین بازداشت باردار بوده و در همین وضعیت تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتند.
یکی از این زنان زندانی به نام الهه درویشی که در سن ۱۸ سالگی بازداشت شده بود، فرزندش را در زندان بدنیا آورد.
همچنین سکینه صگور پس از شکنجه های وحشیانه در اداره اطلاعات با جسمی خونین، در حالیکه دستبند به دست و زنجیر به پا داشت، جهت وضع حمل به بیمارستان منتقل و فرزندش در چنین شرایطی متولد شد.
یکی دیگر از این شهروندان مریم زبیدی نام دارد که مادر ۴ فرزند، سه پسر و یک دختر است. مریم همراه با دو پسر ۲۹ و ۲۶ ساله خود، بنامهای محمد و بنیامین آلبوغبیش بازداشت شد. یکی از پسران او، بنیامین در ۵ تیرماه ۹۸ زیر شکنجه جان باخت.
وضعیت زنان زندانی در زندان سپیدار اهواز بسیار نامناسب گزارش شده است.

۱۳۹۴ اسفند ۱۲, چهارشنبه

زنان در زندانهای جمهوری اسلامی

#ایران -مریم اکبری منفرد را آزاد کنید



مریم اکبری منفرد
زادروز: 40 ساله 
بازداشت: دو روز پس از عاشورای 1388
اتهام: محاربه
حکم: 15 سال زندان
زندان: اوین
***********
مریم اکبری منفرد دو روز پس از عاشورای 88 در منزل مسکونی اش بازداشت شد و بیش از 6 سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می برد. 
مریم اکبری منفرد به اتهام محاربه ابتدا به اعدام محکوم شد ولی پس از مدتی گفته شد به دلیل داشتن فرزند حکم وی تخفیف داده شده و به 15 سال زندان محکوم گردید. وی به گفته همسرش زنی 40 ساله و خانه دار است که به دلیل تماس تلفنی با اعضای خانواده اش که از اعضای سازمان مجاهدین می باشند بازداشت و زندانی شده است.
قاضی صلواتی صراحتا به وی گفته که جور خواهر و برادرهایش را می کشد. برادر وی رضا اکبری منفرد هم در زندان گوهردشت زندانی می باشد.
دو برادر او در سالهای 60 و 63 به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین اعدام و یک خواهر و یک برادر دیگرش در تابستان 67 و در جریان قتل عام آن سال اعدام شده اند.
مریم اکبری منفرد دارای 2 دختر می باشد که دختر کوچکترش در زمان دستگیری مادرش 4 سال سن داشته است و سرپرست دختر خواهرش هم می باشد.
خانم اکبری منفرد در دادگاه اجازه تعیین وکیل نداشته و وکیل تسخیری برای وی تعیین کرده‌اند.
قبل از دولت روحانی فرزندان خانم اکبری منفرد هفته ای یکبار برای ملاقات با مادرشان می رفتند ولی پس از روی کار آمدن دولت روحانی این ملاقات تبدیل به دو هفته یکبار شده که زمان آن هم نیم ساعت بیشتر نمی باشد.
آقای جعفری؛ همسر خانم مریم اکبری منفرد می گوید زمانی که دخترش کنکور داشته کلی خواهش و التماس کرده ایم تا بگذارند مادرش را نیم ساعتی ببیند ولی این امکان برایشان مهیا نشده است.
مریم اکبری منفرد؛ سالهاست که اجازه تماس تلفنی هم با خانواده اش را ندارد. بر اساس قانون جمهوری اسلامی؛ هر زندانی که یک سوم حکمش را کشیده ماهی سه روز مرخصی دارد اما این قانون در مورد خانم اکبری منفرد اجرا نشده و این سالها را بدون مرخصی سپری کرده است.
وی که در زندان گوهردشت دوران محکومیت خود را می گذراند در اردیبهشت سال 90 به همراه 8 زن زندانی دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شد که در آنجا و پس از اعتراض به شرایط زندان و نوشتن نامه های متعدد به مراجع تقلید و مسئولین نظام و احمد شهید و گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

نامه مریم اکبری منفرد به گزارشگر ویژه سازمان ملل:
مریم اکبری منفرد در مرداد 1390 طی نامه یی به گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، بخشی از ستم‌های روا شده علیه خود و خانواده اش را تشریح کرد و خواستار بازدید وی از زندانها و شکنجه گاه‌های موجود در نظام ولایت فقیه و دادخواهی شد. مریم اکبری منفرد در نامه خود با تأکید بر اینکه می داند با نوشتن این نامه بیش از پیش تحت شکنجه و آزار و اذیت قرار خواهد گرفت، نوشت: «اینجانب مریم اکبری منفرد،۳۵ ساله دارای ۳ فرزند دختر ۱۳ ساله، ۵ساله و ۴ ساله از تاریخ دهم دی ماه ۱۳۸۸ در زندان هستم. ۶ساله بودم که برادرم محمدرضا را به شهادت رساندند که در سال ۶۰ بود. بعد از آن در سال ۶۳خبر شهادت برادر دیگرم را به ما دادند.
برادر کوچکم که در ۱۷ سالگی دستگیر شده بود به همراه خواهرم که دختری ۳ ساله داشت جزو قتل عام های سال ۶۷ بودند و هیچ نشانی از آنها به ما ندادند و حتی اجازه گرفتن مراسم برای این چهار عزیز از دست رفته را نداشتیم. بله در این حین بود که مادرم در سن ۴۲ سالگی به دلیل فشارهای روحی از سوی رژیم در سال ۶۸ در اثر حمله مغزی و قلبی درگذشت.
مریم اکبری منفرد در بخش دیگری از نامه خود خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، با اشاره به رفتارهای ضدانسانی دژخیمان رژیم علیه خود و محکومیت ۱۵ سال زندان خود می‌نویسد:
قاضی با صراحت اعلام کرد «تو جور خواهر و برادرهایت را می کشی. «(بچه هایش را بیاورید تا کمی گریه زاری راه بیاندازند و ما ببینیم). وقتی دختر کوچکم که حالا ۵ساله شده است، در محیط زندان برای ملاقات من می آید و از دوری من گریه می کند با خود می اندیشم که همان رنجهایی که من از کودکی کشیده ام را حالا باید کودکانم تحمل کنند.چند نسل باید فدا کنیم چند نسل باید نابود شود تا این ظلم و بیداد خاتمه یابد.»
این زندانی سیاسی در ادامه نامه خود، نوشت: «از شما مردم آگاه جهان و سازمان جهانی حقوق بشر می‌پرسم در کدام دادگاه زنی را با سه فرزند به جرم اینکه خواهر و برادرش (مجاهد بودند) به ۱۵ سال زندان و تبعید محکوم می کنند.»

دلنوشته مادران زندانی‎.مريم اكبري منفرد:
در ابتدا سر تعظیم فرود می‌آورم در مقابل تمام مادران و زنان مبارز و شهید راه آزادی
من یک زن هستم، من یک مادر هستم. ۳۴ سال پیش در یکی از روزهای گرم شهریورماه مادری را از فرزندانش جدا کردند و هنگامی که دخترک کوچک با گیسوانی پریشان بر روی چهره‌اش و صورتی کثیف از بازی کودکانه در کوچه وارد خانه شد و مادر را صدا زد، صدایی نشنید تا طبق روال مادر با چهره‌ای مهربان برای مرتب کردن دخترک بیاید، او با خانه‌ای سرد و بی‌روح و عاری از گرمای وجود مادر روبرو شد و زمانی که چشم در چشمان خواهر و برادر بزرگ‌تر از خودش دوخت به عمق فاجعه پی برد، بله مادر را برده بودند، ولی کجا؟ به کدامین گناه؟ دقیقه‌ها و ساعت‌ها و روز‌ها سپری شدند بدون مادر. پشت می‌له‌های سرد زندان مادر بود و کودکان پشت درهای آهنین زندان، زندانی بزرگ‌تر عاری از گرمای وجود مادر. و حالا بعد از گذشت ۲۸ سال باز‌‌ همان اتفاق، باز هم تکرار تاریخ. و اینک در شب سرد زمستانی مادری را که تنها در کنار کودکانش خوابیده از دخترکان خردسالش جدا کردند. ولی با این تفاوت که آن دخترک کوچک دیروز اینک خود مادر سه دختر زیبای کوچک بود و اینک او باید در پشت دیوارهای سنگی زندان به قلب کوچک گرم دخترکانش تکیه می‌کرد و آرزوهای سبز را به سوی آن‌ها روانه می‌ساخت. بله، من مریم اکبری منفرد که زمانی باید در پشت درهای آهنین زندان به انتظار دیدن مادرم لحظه شماری می‌کردم هم اکنون باید در داخل زندان به انتظار دیدن عزیزانم بنشینم. بله در شب سرد زمستان من بودم و دخترکانم و آن‌ها در خواب شیرین کودکانه، مرا از آن‌ها جدا کردند و حتی اجازه ندادند که آن‌ها را راهی مدرسه و مهدکودک کنم. سارای من در آن زمان سه سال و نیم بود و زهرا و پگاه نازنینم ۱۱ ساله. آن‌ها را تنها گذاشتم، زهرا و پگاه عزیزم که خودشان احتیاج به آغوش مادر داشتند به دلیل نداشتن مادربزرگ و نبودن خاله در کنارشان باید خودشان آغوش گرمی برای خواهر کوچکشان سارا می‌شدند و شدند مادر سارای کوچک. در حال حاضر نزدیک به ۶ سال است که از آن شب می‌گذرد و من در کنارشان نبودم تا وجودشان به من تکیه می‌کرد و قد می‌کشیدند. من بزرگ شدن و قد کشیدن سارای نازنینم را که با سنگ جلوی کابین‌های شیشه‌ای تار اندازه می‌زد از پس شیشه‌های تاریک و غبارآلود مشاهده کردم و حتی زمانی که سارای عزیزم داشت قدم‌های کوچکش را در مسیر شروع تازه‌ای از زندگی‌اش می‌گذاشت (که ورود به کلاس اول بود) نیز به من اجازه ندادند در کنارش باشم و سارا نیز مانند تمام کودکان هم سن خودش دست‌های کوچکش را در دستانم بگذارد و من نیز با گام‌های کوچکش گام بردارم و او را در شروع بخش تازه‌ای از زندگی‌اش همراهی کنم. من بالغ شدن زهرا و پگاه عزیزم را زمانی که روزهای زندان را سپری می‌کردم شنیدم ولی نبودم، در کنارشان نبودم تا در آغوش بگیرم و با گرمای وجودم کمی از دردشان را تسکین دهم. من تمام‌ای سال‌ها را سپری کردم بدون ۱ ساعت مرخصی که در کنار عزیزانم باشم. حتی در لحظات حساس که به وجودم نیاز داشتند، در فصل امتحانات که تمام کودکان در خانه‌ای گرم مشغول خواندن درس‌هایشان هستند کودکان ما در پشت درهای آهنین زندان در انتظار دیدن مادران و پدران خود هستند. پس از اتمام امتحانات نیز در تعطیلات نوروز و تابستان در حالیکه تمام کودکان همراه پدر و مادر خود به سفر می‌روند فرزندان ما باید در پشت درهای آهنین زندان به انتظار بنشینند. بله تفریح و سرگرمی فرزندان ما مادران پدران در زنجیر به انتظار نشستن پشت درهای آهنین می‌باشد. سهم من از مادر بودن در این سال‌ها تنها و فقط در ماه که ۷۲۰ ساعت است می‌شود ۲ ساعت! آن هم وقتی در آغوش می‌گیرم و می‌بوسمشان مدام نگرانی و اضطراب این را دارم که آیا برای بار دوم هم زمان خواهم داشت تا بوسه‌های دیگری بر گونه‌هایشان بزنم. این اواخر در یکی از ملاقات‌ها پگاه عزیزم گفت مامان ما تا کی باید این راه را بیاییم تا آمدم چیزی بگویم سارای نازنینم گفت آبجی پگاه ۶ سال شد، ۹ سال دیگر مانده تمام می‌شود و رو کرد به من و گفت در عوض ما کلی مستقل شده‌ایم و تمام کار‌هایمان را خودمان انجام می‌دهیم. در آغوشم گرفتم و غرق در بوسه‌اش کردم و خدا را شکر کردم. آنچه که من امروز می‌پردازم تاوان عشق به عزیزانم، عشق به معصومیت تمام کودکان، عشق به تمام زنان و دخترکان میهن‌ام است. نمی‌دانم چند نسل دیگر چنین خواهد بود ولی ما روزی گرم و بهاری در پیش داریم، روزی گرم و بهاری شما را در آغوش خواهم کشید. روزی که هیچ دستی، هیچ دیواری، هیچ میله‌ای مادران و پدران را از فرزندانشان جدا نکند. به امید آن روز
مریم اکبری منفرد
زندان اوین – مرداد ماه ۹۴

۱۳۹۴ فروردین ۹, یکشنبه

شكنجه ي اين كارگر بيمار با داشتن يك فرزند سرطاني در زندان رجايي شهر كرج




بهنام ابراهیم زاده در حال بيماري ، در قرنطینه زندان رجایی شهر از هر نوع رسيدگي پزشكي محروم است.او که پس از ۲۸ روز بازجویی در بند ۲۰۹ زندان اوین، از روز دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳، به قرنطینه زندان رجایی شهر منتقل شده، و از مشكلات جسمي زيادي رنج می برد اما با بی تفاوتی مقامات زندان و بهداری زندان، حتی از دریافت داروهای مسکن نیز محروم شده است.
در حالی که مقامات زندان با چشم پوشی از مشکلات بهنام، از اعزام وی به مراکز درمانی خودداری می کنند، پزشکان بهداری زندان هم مشکلات جسمانی وی را عادی تلقی کرده و حتی از ارائه داروهای مسکن خودداری می کنند. اين در حالي است كه مسئولين زندان حتي از ملاقات با فرزند سرطاني اش كه مجددا در بيمارستان بستري شده هم ممانعت به عمل مي آورند