۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

چه رابطه اي بين افزايش سركوب در داخل ميهن و جنگ سران نظام و مذاكرات اتمي وجود دارد؟




به نظر می‌رسد که نظام حاكم هر چه به ضرب‌الاجل و موعد تعیین‌تکلیف اتمي نزدیکتر می‌شود، جنگ و جدالهاي  درونی‌اش شدت و عمق بیشتری پیدا می‌کند. اين نشانه اي از  عميق بحران در درون حاكميت  و شکاف در رأس سران نظام  است و از طرفي افزايش حملات دلواپسان نظام و باند رفسن جاني – روحاني به یکدیگر است. در حال حاضر، باند ولی‌فقیه به جای حمله به روزنامه‌ها و مقاله‌نویسهای باند رقیب، یا به جای ایراد و اعتراض به تیم مذاکره کننده، مستقیماً رفسن جانی را که رأس این جناح است، با تیزترین و با گزنده‌ترین کلمات، هدف قرار می‌دهند. مثلاً تیتر یکی از روزنامه‌های جناح اصولگرا( خامنه‌ای) این بود: «نتانیاهو در واشینگتن= هاشمی در تهران». البته این عبارت، در واکنش به حرف رفسن جانی بود که در یک سخنرانی علنی گفت: «دلواپسان با نتانیاهو همزبانی می‌کنند». رفسنجانی در آن سخنان، نوک حمله خود را متوجه مجلس که مهره‌های دلواپس در آن سنگر گرفته‌اند، کرد و گفت: «تریبون مجلس هم که باز است و هر چه بخواهند می‌گویند و میلیونها نفر از مردم می‌شنوند. و بعضی از دروغ‌ها نیز باور می‌شود»).
این سخنان رفسن جانی واکنش بسیار تند و بلافاصله دلواپسان را در پی داشت. نقوی حسینی عضو کمیسیون امنیت مجلس، اظهارات رفسن جانی را «سخیف» خواند و از او خواست که به‌خاطر این حرفها از اعضای مجلس عذرخواهی کند. رسایی در پاسخ متقابل به رفسن جانی گفت: «ما با نتانیاهو همصدا شدیم یا کسانی که در کودتای فتنه سال 88 با آنها همصدا شدند؟!!!. رسایی اتهام دروغگویی را هم به خود رفسن جانی برگرداند و گفت: «دروغ را آنهایی گفتند که ادعای تقلب در انتخابات را کردند، در رأس اینها هم آقای هاشمی بودند». و یا شریعتمداری(سخنگوي خامنه اي در كيهان)  به رفسن جانی گفت: دیگر  تو یکی از استوانه‌های نظام  نیستی و از آن «سکوی بلند» به «عضویت یک گروه سیاسی» تنزل کرده ای.)
البته حمله  جناح خامنه‌ای به رفسنجانی تنها به این موارد محدود نمی‌شود و از جمله او را به‌خاطر دست داشتن در فساد و سکوت درباره پرونده پسرش مهدی و جانبداری از او مورد طعنه و حمله قرار می‌دهند.
اگر چه در این جنگ، به ظاهر خامنه‌ای حضور ندارد، اما در اعماق، جنگ اصلی بین رفسنجانی و خامنه‌ای است، اما چرا شخص خامنه‌ای در این مقطع علناً هدف قرار نمی‌گیرد؟ زیرا او با مواضع دوگانه در تمامی اظهاراتش باعث شده که هر دو باند به او استناد کرده و حرفهای او را بر سر باند دیگر چماق کند.
خامنه‌ای هر بار که ظاهر می‌شود و از اتمی می‌گوید، از یک طرف نسبت به مذاکرات و توافق ترشرویی نشان می‌دهد، اما از طرف دیگر و در همان حال از تیم مذاکره‌کننده حمایت و تعریف و تمجید می‌کند. تا آنجا که رفسن جانی در اظهارات اخیر خود، حمایت خامنه‌ای ازتیم مذاکره‌کننده را به رخ دلواپسان می‌کشید و با تکرار همان حرف همیشگی تیم مذاکره‌کننده می‌گوید مذاکرات «با حمایت مقام رهبری» پیش می‌رود.
واقعیت این است که خامنه‌ای به تعبیر خودش در سه کنج گیر افتاده است. نه می‌تواند صریحاً با مذاکرات و با توافق مخالفت کند، چون همان‌طور که رفسنجانی ـ روحانی می‌گویند خامنه‌ای هم می‌داند که اگر قرار بر توافق باشد، این شانس آخر است و اوباما آخرین کسی است که می‌تواند با رژیم معامله کند، اما از طرف دیگر خامنه‌ای نمی‌تواند از بمب اتمی یعنی تنها ضامن استراتژیک بقای رژیم پوسيده اش دست بردارد و همان‌طور که دلواپسان می‌گویند این را خودکشی تلقی می‌کند. همین وضعیت را یکی از مهره‌های خامنه‌ای، به نام ایزدی طی گفتگویی در تلویزیون رژیم (12اسفند) چنین بیان کرد که فرق نتانیاهو با اوباما این است که نتانیاهو می‌گوید من می‌خواهم با دست خودم طناب را به گردن نظام بیندازم، اما اوباما می‌گوید اجازه بدهید نظام ولايت خودش طناب را به گردن خودش بیندازد.

در اين ميانه و در جنگ و ستيز وحشتناكي كه بين دو باند خامنه اي و رفسن جاني – روحاني وجود دارد ، براي اينكه مهار از دست نظام خارج نشود نظام ولايت سركوب و اعدام را بالا برده است و در هفته اخير 48 نفر را به دار آويخته از جمله 6 شهيد اهل تسنن كه هيچ گناهي بجز مقاومت و ايستادگي در برابر ستم حاكم نداشتند و همين ديروز (يكشنبه17 اسفند ) 9 نفر را به دار آويخت ، دستگيري ها هم در اين حين به عنوان حربه اي براي سكوت جامعه بيشتر شده ولي كيست كه نداند اين ترفندهاي نظام پابگور ديگر كارساز نيست و مردم ايران و آتش زير خاكسترشان در حال شعله ور شدن است ...

درباره فعاليتهاي ما


ما جمعي از فعالين حقوق بشري هستيم كه به دلايل وشيوه هاي مختلف مجبور به ترك وطن شده ايم. ما جمعي را تشكيل داده ايم كه بتوانيمبر عليه اعدام و  زندان بيگناهان در ايران،فعاليت كنيم و صداي كساني باشيم كه  فريادمظلوميتشان به دليل سانسور و اختناق ، در هيچ كجا شنيده نمي شود. بخصوص در ايرانكه با سانسور و خفقان نظام ولايت فقيه هيچ صدايي به هيچ جا نمي رسد.
ما اين كار را وظيفه ي انساني خود ميدانيم و در يكتلاش شبانه روزي هستيم  كه با فشار جامعه يبين المللي ، حاكمان مستبد در ايران ، دست از اعدام و زنداني كردن كساني كه گناهي جزمطالبه حقوق اوليه انساني و اجتماعي خويش ندارند، بردارند.  
اين تشكل در ابتدا در لندن با همت جمعي ازدوستان شكل گرفت و اكنون با تلاش زنان و مردان آزاده در سراسر جهان، توانسته ايم جمعهاي همگام با اين هدف انساني را ايجاد كنيم.                                               
ما با كمك وكلا و خانواده زندانيان، گزارشات مستندي را به آقاياحمد شهيد نماينده ويژه حقوق بشر در سازمان ملل متحد، عفو بين الملل و همچنينشوراي حقوق بشر ملل متحد منتقل ميكنيم.  
گزارشها و مستنداتي از داخلايران و زندانهاي شهرهاي مختلف در مورد نقض حقوق بشر در زندانها به دستمان ميرسد، كهآن را به مجامع بين المللي ارائه مي كنيم و به ترتيب تلاش مي كنيم تا حمايتپارلمانترها و شخصيتهاي مهم سياسي را در كشورهاي اروپايي جلب كرده و آنها را براي حمايتاز زندانيان و فشار به نظامي كه مروج اعدام و خشونت است، به ياري بطلبيم.  
ايده ها :
1. ما معتقديم كه در يك دولتو كشور دمكراتيك حرف اول و آخر را بايد مردم بزنند و نه يك فرد .
2. ما معتقديم كه در يك كشورآزاد، همه اديان و مذاهب بايد محترم شمرده شوند و كسي بخاطر دين و مذهب به زنداننرود .
3. ما معتقديم كه زنان بامردان به لحاظ اقتصادي، شغل، حقوق و آزادي هاي مدني و اجتماعي بايد برابر باشند واز حقوق مساوي برخوردار باشند.
4. ما معتقديم كه اعدام عمليضدانساني است كه بايد متوقف شود .
5. ما معتقديم براي مبارزه با مفاسد اجتماعي بايد زيرساختهاي يكجامعه را تغيير داد و بنايي نوين بر اساس آزادي و عدالت ساخت . پايه هاي فساد كنونيدر كشورمان ايران، در حاكميتي است كه دزدان بزرگ تاريخ بر مسند آن نشسته اند.
6. ما معتقديم كه نبايد بهدليل  عقايد سياسي و دگرانديشي افراد را به بند كشيد .آزادي بيان و عقيده در يك جامعه ي دمكراتيك ، حق مشروع هر شهروند است.

۱۳۹۳ اسفند ۱۷, یکشنبه

ياد 6 شهيد كرد و اهل سنت را گرامي ميداريم





زندان قرچك ورامين ، جايي كه حرمت انساني را به يغما برده اند...


زنـــدگی را به جلو میبرم سکوت را به فراموشی میکشم





بيش از  ۲۰۰۰ زن زندانی در سوله مرغداری در بدترين شكل ممكن به بند اسارت كشيده شده اند.
از اوایل سال ۹۰ نام زندان قرچک (زندان شهر ری)، به عنوان زندان زنان در رسانه‌ها مطرح شد.
اين زندان به مثابه يك تبعيد گاه وحشتناك براي زناني است كه بعضا بخاطر ابراز نظر و ايستادگي بر سر عقايد به آنجا تبعيد شده اند. شكنجه ي روحي شاخص اسارت زنان در اين محل است و این زندان به عاملی برای تهدید و سرکوب اعتراضات زنان زندانی سیاسی تبدیل شد و چيزي شبيه كهريزك شده است.
البته ايستادگي چنين زناني حتي در اين تبعيدگاه موحش همچنان باقي است و آخرين نمونه ي آن آتنا فرقدانی بود كه با اعتصاب غذاي خشك بالاخره حصار زندان قرچك را شكست و مجبور شدند كه او را از آن زندان بيرون بياورند.  .
حال ديگر همه زندانيان در يافته اند كه تنها راه پيروزي در مقابل دژخيم حتي در بند و اسارت ايستادگي و مقاومت است و اين مقاومت گاه با درد جانكاه اعتصاب غذا همراه بوده است و البته در نقطه اي اين تنها حربه عليه دژخيم بوده و هست.
كارگزاران نظام به دليل اعتراضات زندانيان و خانواده هاي آنها و افشاگري هايي كه بر عليه اين زندان شده است،  بارها به دروغ گفته اند كه به وضعيت اين زندان  رسيدگي خواهند كرد ولي واقعيت اين است كه هيچ تغييري در اين رابطه ايجاد نشده است و البته نميخواهند كاري هم براي بهبود وضعيت اين زندان انجام دهند چرا كه اين خود شكنجه اي رواني بر عليه زندانياني است كه حتي در زندان نيز از استقامت و مقاومت دست بر نداشته اند.
بطور نمونه انتقال غير قانوني انتقال حکیمه شکری از اوین به قرچک، در حالی که در حکم دادگاه وی تبعید درج نشده است، یکی از آخرین نمونه هاست. .
حکیمه شکری، از زندانیان سیاسی و از  مادران پارک لاله، آذر ماه سال ۱۳۸۹ به همراه شماری دیگر از افرادی که برای شرکت در مراسم بزرگداشت امیرارشد تاجمیر یکی از شهدای حوادث بعد از انتخابات در بهشت زهرا حضور یافته بودند، بازداشت و به بازداشتگاه شهر ری منتقل شد. او سپس به بند ۲۰۹ اوین منتقل و بعد از سه ماه به قید وثیقه آزاد شد. شکری در دادگاهی به ریاست قاضی مقیسه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس محکوم شد که آبان سال ۹۱ برای اجرای حکم، خود را به زندان اوین معرفی کرد و از آن زمان در زندان اوین به سر می‌برد تا آنکه ناگهان به زندان قرچک منتقل شد.
پیش از حکیمه شکری، غنچه قوامی نیز مدتی از بند دو الف زندان اون به زندان قرچک ورامین منتقل شده بود. آتنا فرقدانی نیز از دادگاه راهی همین زندان شد و  بعد از اعتصاب غذا به عنوان اعتراض به آوردن او به اين زندان  ، كارگزاران رژيم مجبور به عقب نشيني شده و او را به اوين بازگرداندند. .
همچنين نگار حایری نیز زندانی امنیتی و سیاسی دیگري بود كه دوران محکومیت خود را در این زندان سپری كرد و ، پیش از این نیز صدیقه مرادی و کبری بنازاده  و شبنم مدد زاده ، زندانيان مقاومي بودند كه به عنوان تنبيهي آنها را به اين زندان غير انساني فرستاده بودند.
به گفته شاهدان و زندانیان حاضر در زندان قرچک، این زندان از کمترین امکانات بهداشتی و رفاهی برخوردار است. اعتراض به شرایط نگهداری زنان زندانی به محسنی اژه‌ای و نمایندگان مجلس هم کشیده شد و آنان را در موضع انکار قرار داد و حتی از شرایط خوب این زندان زنانه تعریف و تمجید کردند. آنان در حالی از شرایط مناسب و حتی عالی زندان زنان سخن می‌گفتند که اخبار حکایت از فاجعه‌ای اسفناک داشت. بطوري كه همه زندانيان دچار ناراحتي چشم و عفونت هاي پوستي و زنان شده بودند . .
زندان قرچک ورامین متشکل از چند سوله مرغداری با آب و هوای بسیار نامناسب و غیرقابل تحمل است. این زندان در حقیقت سالنی بزرگ است با سقفی بلند که فاقد سلول است و در آن دو هزار زن بدون کمترین امکان بهداشتی در سرما و گرما زندگی می‌کنند. آب اين زندان كه براي آشاميدن از آن استفاده ميشود به قدري كثيف و غير بهداشتي است كه حتي براي حمام و شستشو هم زندانيان دچار مشكل هستند. آب به قدري تلخ و شور است كه خوردن آن خود يك شكنجه است. .
در این زندان جرایم تفکیک شده نیست و زندانیان از کمترین امکانات رفاهی و بهداشتی برخوردارند. زندانیان قرچک ورامین از آب گرم محروم هستند.
در اين زندان حتي روزنامه هم در اختيار زندانیان، به خصوص چند زندانی سیاسی، گذاشته نمی‌شود.
عدم وجود سرویس‌های بهداشتی به میزان کافی، تراکم زندانیان، ضرب و شتم آنان توسط مامورین مرد، حتی عدم وجود وسایل بهداشتی زنانه و آب و هوای بسیار بد این منطقه و غیره جزو مسائلي است كه زندان زنداني بطور خاص زندانيان سياسي با آن مواجه هستند.

 با نزديك شدن روز جهاني زن لازم ميدانيم كه به فعالين حقوق بشر يكبار ديگر وضعيت اين زندان را گوشزد كرده و از همه دوستان بخواهيم در هر كجا كه هستند ، در اعتراض به بستن اين زندان مخوف تلاش و اعتراض كنند و فرياد اين زنان زنداني را حال چه سياسي و چه غير سياسي به گوش جهانيان برسانيم. 

تجاربي از زندان



اين تجارب را لازم ديدم براي دوستانم كه يا به تازگي به زندان افتاده اند و يا هنوز گذرشان به آنجا نيفتاده بنويسم تا بتوانند آگاهانه با مشكلات آن رودر رو شوند و پيروز و سربلند از آن بيرون بيايند :
بعد از حدود 4 سال انفرادي بدون كمترين امكانات صنفي و رفاهي  ، بطور ناگهاني كل افراد خانواده را به سراغم فرستادند ، هر كدام به نوعي مرا يادآور خاطرات دوران جواني و كودكي مي انداختند با همه خاطرات زيبا و دوست داشتني آن ، گويي كه حس عجيبي در من ايجاد شده بود ، حس اينكه پس ميشود دوباره زندگي كرد ، در شرايطي خوب و آرام، درس خواند ، تشكيل خانواده داد و بيخيال شد ... از نزد خانواده كه برگشتم، سيل امكانات به سوي من سرازير شد ، گويا كه مادر و پدرم برايم هر چه كه فكر ميكردند من دوست دارم را آماده كرده و فرستاده بودند ، از انواع كتابهاي داستان و علمي گرفته تا انواغ خوراكي هايي كه من به آن علاقه ي زيادي داشتم و حتي بوي آنها براي من يادآور زندگي و بازگشت به دنياي غير سياسي بود.
ديدار با خانواده بعد از اين همه مدت،  تاسف و حسرت زيادي را در انسان ايجاد ميكند ، كه در چهارسالي كه در انفرادي و حبس بودم حتي يك لحظه هم دچار آن نشده بودم
در چنين شرايطي ديگر براي زنداني 3 گزينه بيشتر باقي نمي ماند :
-          براي خلاص شدن از زير بار اين فشار تمايل به خودكشي دارد .
-           ترديد و دودلي ودل بستن به وعده هايي است که بازجوها براي آزاد شدنش به او داده اند
-          و يا مقاومت تا به آخر و چشم بستن به سراب و منجلابي كه بازجوها و وزارتي ها پيش رويش گذاشته اند.
واقعيت اين است که هيچ کس نيست که در زندان بوده باشد (بخصوص محکوميتهاي سنگين) و بر سر اين دو راهي قرار نگرفته باشد، از يک طرف ترس وتنهايي و نااميدي و تکرار مرگبار روزها... تو را به طرف خودکشي و  يا بريدن از هدف و آرمان و فرار از مرگ و زندان ميبرد و نيازها، تمايلات و آرزوها تو را به ازهم پاشيدگي اراده و تسليم در برابر فشارها دعوت مي کند تا سرابي را که در مقابل ديدگان تو قرار داده اند واقعيت تلقي کني و در نتيجه در چاه ويلي سقوط کني که هيچ پاياني ندارد و تو را تا بدانجا مي کشانند که ديگر از هيچ چيز دريغ نمي کني حتي از لو دادن همرزمان گرفته تا جاسوسي و خبر چيني ديگر زندانيان و حتي توطئه و تله و دام شدن براي دستگيري و حتي پاپوش درست کردن براي هر آنکس که بازجوها اراده مي کنند ويا نقش تجربه فاسد شده براي مبارزين جوانتر تا رويا ها، آرمانها و ايده آلهاي آنها را در هم بکوبي و همه فکر کنند که آينده هر کسي که به دنبال آرمان و اعتقادانش برود در مواجه با سرسختي واقيعتها همين است پس هيج چيزي بهتر از بنده وار تسليم و مطيع شدن و سردرلاک خود به دنبال لقمه اي "نان حلال" گشتن نيست...(البته چه نان حلالي كه همرزمانت را به مسلخ ببرند و تو رويت را برگرداني و فقر و فساد در جامعه را ناديده بگيري) !
از طرفي ديگر با يادآوري عهدي كه با ميهن و وطن اسير بسته اي تو را به سوي آرمان و هدف سوق ميدهد و نميگذارد كه در منجلابي كه تو  را ميخواهند فرو ببرند بماني و آرمان آزادي  و عهدي كه با آن بسته اي ، تو را تطهير و پاك ميكند و بر سر اصول ثابت قدمت خواهد كرد.
ولي حالت مدرن تر اين شکستن، وادادگي بدين صورت مي شود که "کسي که ديگر طاقت تحمل زندان را نداشت " در تلويزيون ظاهر ميشد و به ظاهر داوطلبانه و از سر دلسوزي با دکوراسيون و "سناريويي فعال" و "داوطلبانه"...!! به سفارش و نصيحت نسلهاي جوانتر مي پردازد، که گويي هدفي جز روشنگري ندارد و شروع مي کند به در هم کوبيدن و تخريب هرآنچه که پيش از اين بدان معتقد بوده و يا عمل کرده است ... ولي به صراحت مي گويم که هر آنکس که چنين کاري مي کند علتش جز كم آوردن در زير فشار زندان و بازجوها و به عبارت ديگر خردشدن در زير شکنجه و تهديد و تطميع و... چيز ديگري نيست . البته مطمئنا نشان دادن ضعف در اين گونه موارد،ارثي و ژنتيک نيست بلکه تماما به شيوه مواجهه و مقابله با شرايط زندان بستگي دارد.....يعني به نسبتي که فرد داراي انگيزه است از يک طرف، با مشکلات و مسايل زندان کاملا جدي و واقعي برخورد مي کند و از طرف ديگر، نکاتي حتي ريز و ظريف آن را به دقت بررسي و رعايت مي کند، به همان نسبت از آفات زندان و از آن جمله کاهش آستانه تحمل در امان خواهد بود...
ديدار خانواده قطعا تاثيرات عاطفي بسياري روي هر زنداني دارد که اگر کنترل نشوند تاثيرات بسيار مخرب و ويرانگري بروي فرد اسير خواهد داشت...در بيرون از زندان شخص ميتواند هر چقدر که ميتواند نسبت به عزيزانش عاطفه داشته و نثار ديگران کند. از قضا عاطفه و عشق از آنجا که اصالت دارند هر چقدر بيشتر ابراز مي شود نه تنها کاهش نمي يابند که افزايش هم مي يابند ولي وقتي در زندان هستي (آنهم در جهان سوم و الالخصوص در ايران فعلي)..همين پاکترين و اصليترين احساسات انساني ابزار سو استفاده سيستم قضايي و بازجوهاست مثلا نياز هر انسان به خانواده، همسر، فرزند و... يک نياز کاملا طبيعي و حق هر انساني است که ذاتي اوست، ولي در ايران فعلي به ابزار شکنجه و اعتراف گيري تبديل مي شود و چنانچه متوجه وجود چنين احساساتي در تو بشوند ارضا آن را منوط به اعترافات و تامين خواسته هاي خودشان مي کنند... و اينرا هزاران بار در زندان ديده ام. مثلا ملاقات نميدهند، اجازه خبر گرفتن از خانواده نمي دهند، ترا تهديد به دستگيري و حتي تجاوز به آنها مي کنند و حتي آنها را آورده و در کنار اطاق بازجويي ميگذارند بطوريکه صداي آنها را بشنوي، مستقيما آنها را (مثلا همسر، مادر،يا فرزندت) وادار مي کنند که از تو بخواهند خواسته هاي بازجوها را اجابت کني و گاهي آنها هم با التماس و التجا و گريه بخاطر علاقه اي که به تو دارند وادارت مي کنند که به خواسته بازجوها تن دهي يعني بازجو بوسيله آنها و به جاي خودش از شما اعتراف مي گيرد، کدام انسان شريف و آزاده اي است که قلبش از اين همه به درد نيايد و زير فشار خرد کننده آن قرار نگيرد..؟؟ تازه آن لحظه فشار آن بسيار کمتر از زماني است که بعد از آن تو را مجددا به سلول انفرادي مي برند و به حال خود رها مي کنند تا تاثير آن چند برابر شود و از آن پس خود زنداني مامور آزار و شکنجه روحي خود مي شود با مرور صحنه هايي که ديده، سرزنش خود بخاطر شرايطي که براي خانواده ايجاد کرده و هزاران فکر و خيال توليد شده جديد...ونتيجه چه مي شود؟؟؟ احتمالا کشف اين نکته که اصلا خط و مشي و ايده و آرمانها غلط بوده ويا دادن چيزهايي که آنها ميخواهند، چون اگر به اين نتيجه "داوطلبانه" و "خودجوش" نرسي آن فشارها کماکان ادامه مي يابد. گاها همين اتفاقات نه توسط باز جوها که توسط فشار ديوار زندان (اصطلاح زندانيان) تنها در ذهن زنداني به وجود مي آيد، يعني فرد خودش اين تصاوير را در ذهن خودش توليد مي کند و آنگاه در زير فشار آنها که کمتر از واقعيت، جدي نيست، ميشکند...تصور اين که چه بلايي سر خانواده و عزيزان آمده يا مي آيد در زندان خرد و مچاله ات ميکند اگر چه حتي چنان وضيعتي هنوز بطور واقعي بوجود نيامده ولي تجربه و سابقه قبلي نظام بازجويي و سيستم قضايي فاسد، بوجود آمدن آن وضعيت را هم بسيار محتمل و قريب به واقعيت مي کند و جمله معروف زندانيان که "از اين خدانشناسها هر کاري بر مي آيد" دال بر جدي گرفتن همين احتمال است.
در اينجاست كه  به دوراهي معروف ژان پل سارتر ميرسي که بخاطر خانواده و عزيزان و خلاصي آنها کوتاه بيايي و يا از آرمانها و ميهن و... صرف نظر کني
...کداميک اخلاقي است...عشق، علاقه، عواطف خانوادگي را انتخاب کنم و يا عشق و علاقه به مردم به ميهن و آرمانها.......کداميک را برگزينم...؟؟ اگر اولي را برگزيني دومي را لاجرم بايد کنار بگذاري و به آنچه که بازجو مي خواهد تن دهي و اگر دومي را انتخاب کني ،هم اولي را ازدست مي دهي و هم جانت را....در چنين شرايطي راه ميانبر وجود ندارد اگر چه به اعتقاد من در راه انسانيت و آزادگي هيچگاه راه ميانبري وجود نداشته.....هر انتخابي هزينه اي دارد و هر چقدر انتخاب جدي ترو والاتر،هزينه هم به همان نسبت بالاتر...!!! برخي نمي خواهند اين هزينه را بدهند و صادقانه و شرافتمندانه هم به آن اذعان دارد ولي برخي هم هزينه را نميخواهند بدهند و هم طلبکارند. جملاتي از قبيل: "مردم ما چنين اند و چنان"،"لياقت ندارند "، "مردم ما به ظلم عادت کرده اند"، "فرهنگش را نداريم"، "اين مردم قدر نمي دانند" و...همه از اين ريشه اند...برخي هم ناکارايي خود را به گردن ديگران مي اندازند... ديگران چنين کردند و چنان و ديگر نميشود کاري کرد...!!؟؟
در حالي كه واقعيت اين نيست، ما براي ملتي مقاومت و تلاش ميكنيم كه جز ما فرياد رسي ندارند و نيروي آگاه بايد هزينه بپردازد تا خلق بيدار شود .
بايد از خود گذشتگي و مقاومت پيشه كند ، حتي در دستان دژخيم و در بند و اسارت ، درست به مانند كساني كه حاضر نشدند تن به ذلت و سر افكندگي بدهند و راست قامت به پاي چوبه ي اعدام رفتند و در آنجا هم شعار آزادي سر دادند اين است نمونه ي يك انسان آگاه و آزاد كه ايستاده زيستن را بجاي بر روي زانوان خزيدن در برابر دژخيم انتخاب ميكند.

درست به همين دليل هم بوده و هست كه زندانيان سياسي با ابزار اعتصاب غذا اين درد جانكاه را تحمل ميكنند تا به دشمن بگويند : ما از جان خود براي اهداف و آرمانهاي انساني مان دست شسته ايم و با تنها حربه اي كه در زندان و اسارت داريم يعني جانمان ايستادگي ميكنيم. 

۱۳۹۳ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

سخنگویان امور خارجه دو حزب هلندی در پارلمان خواستار آزادی بازداشت شدگان ۱۱ اسفندماه شدند


پارلمانترها “هری ون بومو” و “کیس اوندستای” سخنگویان امور خارجه احزاب سوسیالیست و اصلاح طلب مسیحی پارلمان هلند به مناسبت پنجمین سالگرد بازداشتهای ۱۱ اسفندماه، خواستار آزادی مدافعان حقوق بشر در بند از جمله سید مهدی خدایی، نصور نقی پور، محمدحسین یوسف پورسیفی، نوید خانجانی و ایقان شهیدی شدند.

 کیس اوندستای نماینده پارلمان و سخنگوی امور خارجه حزب اصلاح طلب مسیحی در هلند و نیز هری ون بومو دیگر نماینده پارلمان که مسئولیت رهبری و سخنگویی روابط خارجی حزب سوسیالیست در این کشور را بعهده دارد با امضاء نامه هایی جداگانه به مناسبت ۱۱ اسفندماه در پنجمین سالگرد برخورد با اعضا و همکاران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران خواستار آزادی بازداشت شدگان این واقعه شدند.
این نمایندگان پارلمان با طرح درخواست آزادی بی قید و شرط مدافعان حقوق بشر در ایران بطور خاص بر آزادی سید مهدی خدایی، محمد حسن یوسف پورسیفی، نصور نقی پور، ایقان شهیدی و نوید خانجانی تاکید کردند.

نامه پدر حسين رونقي (زنداني سياسي )

پدر حسین رونقی: آزادی فرزندم و امنیت خانواده‌ام را می‌خواهم

سید احمد رونقی ملکی پدر زندانی سیاسی حسین رونقی ملکی طی دو نامه جداگانه به دادستان و معاون وی می‌نویسد: “نامه را اینجانب به دادسرای اوین بردم آنجا سربازان بعد از یک ساعت نامه را به اجرای احکام  تحویل دادند. بعد از نیم ساعت با من تماس گرفتند حسین را خواستند گفتم حسین رفته بیمارستان  گفتند زنگ بزنید بیاید با تماس من حسین بدون درمان از بیمارستان آمد و بردند داخل دادسرا و ساعت سه به ما گفتند که حسین بازداشت است چون فراری بوده و آقای خدابخشی نوشته بود من از آقای خدابخشی سوال میکنم که چگونه فرزندم فراری بوده؟ اولا تحمل عدم کیفری از کمیسیون پزشک قانونی شهرک غرب داشتند و دوما قاضی پرونده به ایشان مرخصی داده بود و سوما دادستانی محترم موافقت کرده بودند که اگر حسین فراری بوده روز سه  شنبه به من زنگ زدند من هم روز  شنبه آوردم تحویل شما دادم جناب آقای دادستان از ۹/۱۲/۹۳ ساعت ۳ بعد از ظهر سید حسین رونقی ملکی در قرنطینه به سر میبرد با بدترین شرایط برخورد میشود تهدید کرده اند اگر کوچک ترین حرکتی کنید از بین خواهیم برد…”
متن کامل نامه سیداحمد رونقی به دادستان و معاون وی در زیر می‌آید:
محضر دادستان محترم دادسرای عمومی و انقلاب تهران
جناب آقای جعفر دولت آبادی
سلام علیکم
احتراما به استحضار دادستان محترم میرسانم برای خود وظیفه میدانم کسانی که به کشور و ملت خدمت میکنند به عنوان یک شهروند ایرانی تقدیر و تشکر بنمایم . جناب آقای دادستان اینجانب سید احمد رونقی ملکی از حضر تعالی و معاون اول دادستان محترم جناب آقای یوسفی و کارکنان دادستانی محترم و رئیس حفاظت اطلاعات زندان اوین تشکر خود را ابراز می نمایم جناب آقای دادستان روز سه شنبه از دفتر آقای خدابخشی معاون محترم دادستان در امور زندانها به اینجانب زنگ زدند که حسین جهت اعزام به پزشک قانونی خودش را معرفی نماید. مقرر شد روز شنبه همراه فرزندم به دادستانی به حضور آقای خدابخشی برسم و ساعت ۹ صبح به دفتر پیگیری ویژه دادستانی رسیدم چون ایشان حضور نداشتند نامه ای مورخه ۹/۱۲/۹۳ نوشته بودم رونوشت آن به معاون اول دادستان محترم جناب آقای یوسفی نوشته بودم به شماره ثبت ۲۰۱/۱۳۴۷۹/۹۰۰۱ مورخه ۹/۱۲/۹۳ در دفتر کل دادستانی محترم ثبت شده است و نامه آقای خدابخشی را به دفتر ایشان تقدیم کردم ایشان چون در دفتر دادستانی جلسه داشتند آنجا کار کنان گفتند که نامه ای هست که باید بنویسیم و ببریم به اجرای احکام دادسرای شهید قدسی ۳۳ اوین و جوابش را تا ساعت ۱۲ بگیریم و بیاوریم .
۲- نامه را اینجانب به دادسرای اوین بردم آنجا سربازان بعد از یک ساعت نامه را به اجرای احکام  تحویل دادند. بعد از نیم ساعت با من تماس گرفتند حسین را خواستند گفتم حسین رفته بیمارستان  گفتند زنگ بزنید بیاید با تماس من حسین بدون درمان از بیمارستان آمد و بردند داخل دادسرا و ساعت سه به ما گفتند که حسین بازداشت است چون فراری بوده و آقای خدابخشی نوشته بود من از آقای خدابخشی سوال میکنم که چگونه فرزندم فراری بوده؟ اولا تحمل عدم کیفری از کمیسیون پزشک قانونی شهرک غرب داشتند و دوما قاضی پرونده به ایشان مرخصی داده بود و سوما دادستانی محترم موافقت کرده بودند که اگر حسین فراری بوده روز سه  شنبه به من زنگ زدند من هم روز  شنبه آوردم تحویل شما دادم جناب آقای دادستان از ۹/۱۲/۹۳ ساعت ۳ بعد از ظهر سید حسین رونقی ملکی در قرنطینه به سر میبرد با بدترین شرایط برخورد میشود تهدید کرده اند اگر کوچک ترین حرکتی کنید از بین خواهیم برد آقای دادستان جان فرزند من در خطر است امروز نیز دفتر پیگیری دادستان را در جریان قرار داه ام و از دقتر آقای خدابخشی گفتند که در زندان با آقای خدابخشی تماس گرفتیم قرار شد که حسین را به بند ۳۵۰ ببرند و متاسفانه این دروغ بوده است. ساعت ۳۰/۵ دقیقه تماس گرفته الان نیز در قرنطینه است و نبود دارو و نبود امکانات پزشکی در جایی نگه داشته اند که سر پا ایستاده است جناب آقای دادستان جان فرزندم در خطر است  میخواهند فرزندم را بکشند.عفو رهبری عید فطر به حال فرزندم شامل میشود ولی متاسفانه تا کنون در خواست هایی که به جنابعالی و به آقای خدابخشی دادیم جواب قانونی به اینجانبان نداده اند من امروز چندین بار به دفتر جنابعالی زنگ زدم مسئول تلفنخانه اجازه ندادند که با یکی از مسئولین دفتر جنابعالی تماس بگیرم. آیا این میتواند به نظام و مردم خدمت بنماید و دوما چندین بار به اجرای احکام زنگ زدم،  داخلی را گرفتم گوشی را برداشتند و گذاشتند روی زمین حتی یک بار جواب ندادند که ببینند یک شهروند ایرانی دردش چیه ؟ من متاسفم به رئیس اجرای احکام  دادسری شهید قدوسی اوین که با یک مریض که کلیه اش را از دست داده و جانش در خطر می باشد این چنین رفتار میکنند . از دادستان محترم تقاضای رسیدگی فوری و قانونی را دارم . سوما جناب آقای دادستان امنیت ملت ایران دست قوه قضائیه است اگر چنین باشد جناب آقای دادستان من و خانواده ام و فرزندانم در کشور امنیت جانی نداریم  و ضمنا به استحضار دادستان محترم میرسانم فرزندم قبلا از آقای خدابخشی درخواست کرده بود که من مریضم و حالم وخیم است دارم میمیرم اقای خدابخشی نیز گفته بود خیلی ها مرده اند چند روز در صدای بی بی سی  مطرح کرده اند تمام شده رفته و شما هم یکی از آنها میباشید.
اینجانب پدر حسین رونقی ملکی در آن تاریخ به آقای خدابخشی نامه نوشته بودم این چنین بر خورد با یک زندانی صحیح نمیباشد . اینجانب سید احمد رونقی ملکی پدر زندانی سیاسی از رهبر انقلاب و دادستان محترم تهران جناب آقای جعفری دولت آبادی و رئیس قوه قضائیه و حفاظت اطلاعات کشور و وزیر اطلاعات کشور و تمام مقامات جمهوری اسلامی ایران برای امنیت جان فرزندم سید حسین رونقی ملکی آزادی آن را و امنیت خانواده ام را تقاضا مندم .
با تقدیم احترمات
سید احمد رونقی ملکی پدر زندانی سید حسین ملکی
رونوشت :
۱-مقام معظم رهبری جهت استحضار.
۲-رئیس قوه قضائیه جهت استحضار.
۳- حفاظت اطلاعات کل کشور جهت استحضار.
۴-وزیر اطلاعات جهت استحضار.
۵- ریاست محترم اجرای احکام زندان اویت جهت استحضار.
۶- حفاظت اطلاعات زندان اوین جهت استحضار .
معاون محترم دادستان دادسرای عمومی و انقلاب تهران در امور زندانها
جناب آقای خدا بخشی
سلام علیکم