۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

هر ۹ ساعت یک اعدام ٫۸۷ اعدام دراولین ماه سال جدید میلادی

#حقوق بشر #ایران -اعدام ۸۷ نفر در ماه ژانویه؛ هر ۹ ساعت یک اعدام



در ماه ژانویه هر ۹ ساعت شاهد یک اعدام بوده‌ایم که این شامل دو نوجوان بزهکار و ۶ اعدام در ملأ عام بوده است
 در ماه اول از سال ۲۰۱۷ حکومت ایران ۸۷ نفر را اعدام کرده که شامل اعدام دو نوجوان و ۶ نفر در ملأ عام نیز می‌شود.

 از این میان تنها ۱۹ اعدام از سوی منابع رسمی اعلان شده‌اند. اکثر این اعدام شدگان با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
حکم ۶ تن از کسانی که در این ماه در ایران اعدام شدند در ملأ عام و در حضور مردم اجرا شده است. همچنین دو نوجوان که در هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن داشتند به اتهام قتل عمد در شهرهای کرمان و تبریز اعدام شدند.
 در ماه‌های پیش از انتخابات در ایران تعداد اعدام‌ها به طرز چشمگیری افزایش پیدا کرده و در هفته های آخر منتهی به انتخابات متوقف می شود.این نگرانی وجود دارد که اعدام‌های بی رویه در ماه ژانویه نیز آغاز موج بزرگی از اعدام‌ها در ایران بوده و پس از پایان جشن‌های مربوط به دهه فجر از سر گرفته شود.

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید

ایران بازنده بزرگ بحران سوریه

 #حقوق بشر #ایران -ایران بازنده بزرگ بحران سوریه



جابر عابدینی ٫فرزند یکی از کشته شدگان جنگ ۸ ساله ایران و عراق که هم اکنون در زندان رجایی شهر با اتهامات سیاسی زندانی است٫در نامه ای که به دست کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام رسیده است٫این زندانی سیاسی به دخالت ایران در سوریه ٫ بازنده بیرون آمدن ایران از بحران سوریه پرداخته و می نویسد:

ایران بازنده بزرگ بحران سوریه

 رژیم حاکم بر ایران بعد از انقلاب سلطنتی در سال 57، سیاست خارجی خود را بر مبنای نه شرقی نه غربی پایه ریزی کرده و مدعی اعمال سیاست مستقل در خصوص روابط فیما بین با کشورهای دیگر بوده است. خمینی خصوصا به خاطر ستیز بیشتر با غرب از آمریکا به عنوان دشمن درجه یک رژیم نام برده و مدعی بود که هیچگونه همکاری و رابطه با آمریکا نخواهد داشت. ولی اولین دروغ رژیم در همان اوایل روی کار آمدن و جنگ 8 ساله ایران و عراق آشکار و آن ماجرای سفر مک فارلین به ایران و خرید سلاح از امریکا و اسرائیل بوده است. 
شعار سران رژیم از 47 سال پیش عدم اعتماد به امریکا به عنوان یک کشور صاحب نفوذ در صحنه بین الملل بوده و سعی کرده با جایگزینی کشورهای دیگر و دادن امتیازات نفتی و مالی فراوان، برای خود در عرصه جهانی شرکایی را انتخاب کند که از جمله این کشورها در زمان تحریم های رژیم به خاطر برنامه هسته ای روسیه و چین بوده است. 

این دو کشور با توجه به تحریم کشورهای غربی در قبال موضوعاتی از قبیل تروریسم، برنامه هسته ای، حقوق بشر و ... تا توانسته اند از ایران امتیازات فراوانی بگیرند. در منطق سران رژیم ایالت متحده به دلیل حمایت از رژیم سلطنتی و همچنین تبلیغات فراوان صدا و سیمای رژیم در خصوص چپاول ثروت های کشور از طرف امریکا، کشوری غیرقابل اعتماد جلوه می کند؛ ولی همین کشور چین در زمان تحریم ها نفت ایران را به بهای اندک خریداری و در قبال پول، کالاهای مصرفی بی کیفیت را روانه بازارهای ایران می کرد یا کشور روسیه که از زمان سلطنت قاجارها ، ایران را صحنه تاخت و تاز خود قرار داده و عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای را بر ملت ایران تحمیل و مناطق زیادی از کشور از منطقه قفقاز جنوبی که از ایروان تا باکو را شامل می شود را از پیکره وطن جدا نموده و در جنگ جهانی دوم شمال ایران را تصرف و جنایتهای بیشماری را مرتکب گردیدند. ولی رژیم آخوندی با توجه به منطق پوچ مبارزه با غرب، مجددا با روسیه متحد که امتیازات فراوانی از ایران اخذ کرده و نیروگاه اتمی بوشهر را بعد از ده ها سال ناقص تحویل ایران داده و به هیچ قراردادی نیز متعهد نبوده است و بر مبنای منافع خود در صحنه جهانی بازی می کند. 

در جریان بحران سوریه با توجه به ادعای سران رژیم که اگر سوریه از دست برود باید در خیابانهای تهران جنگ نماید در اوایل با کمکهای مستشاری و در اواخر با دخالتهای نظامی مستقیم وارد جنگ سوریه گردید و پس از مدتی با توجه به پیشروی های نیروهای معارض سوری و سقوط غریب الوقوع رژیم اسد، پای روسیه را نیز به معرکه سوریه باز و جنایتهای بیشماری را در قبال مردم سوریه مرتکب گردیدند. تحلیل سران رژیم این بوده که نیروهای معارض سوری شکست خورده و اسد بر سر قدرت باقی می ماند و سوریه حیات خلوت رژیم مثل عراق می شود و به این دلیل چشم خود را بر بد عهدی های روسیه در مسائل تاریخی که در قبال منافع خود حتی دوستان قدیمی را نیز فراموش می کند در نادرترین اقدام 37 سال اخیر حتی پایگاه هوایی همدان را هم در اختیار روسیه قرار داد. 

جنگ سوریه حدود 5 سال طول کشیده و رژیم آخوندی صدها میلیارد دلار از پول مملکت که باید صرف عمران و آبادی، اشتغال، مبارزه با اعتیاد و فقر، مبارزه با کارتن خوابی و گورخوابی، آموزش کودکان محروم از تحصیل و ... در سوریه هزینه کرده و حدود 15 هزار نفر از جوانان کشور و اتباع افغانستان و پاکستان را تحت عنوان مدافع حرم و در واقع برای ارضاء حس قدرت طلبی به کشتن دادند. روسیه پس از کسب امتیاز بین المللی که در بحران شبه جزیره کریمه خدشه دار شده بود با مشارکت در جنگ سوریه و کشور ترکیه از اوایل بحران سوریه با رژیم آخوندی در مسئله بشار اسد اختلاف پیدا کرده بود در یک بازی سیاسی و کنفرانس سه جانبه که رژیم ایران در آن عروسکی بیش نبود تصمیم به ایجاد آتش بس در سوریه و خروج مخالفان از حلب گرفته و در کنفرانس آستانه قزاقستان نیز، روسیه و ترکیه بدون بازی دادن رژیم آخوندی و علیرغم صرف هزینه های مادی و انسانی فراوان و ایجاد ذهنیت و دشمنی مردم منطقه نسبت به ایران، در واقع ایران بازمانده ای بزرگ در بحران سوریه محسوب می گردد.

در بازی بحران سوریه و اعتماد شخصی خامنه ای و سپاه به روسیه علیرغم تمام بدعهدی های تاریخ آن کشور و اینکه در قضیه برجام و نوشیدن جام زهر هسته ای، باند خامنه ای، دولت روحانی را به کرنش در مقابل آمریکا متهم می کردند و خود را مبرا از همه آن مسائل می دیدند و ادعای عدم اعتماد به آمریکا را داشتند حال با چه رویی می توانند به مردم ایران توضیح دهند که روسیه که شما با آن روابط استراتژیک تعریف کرده بودید و شما که در قضیه هسته ای و ماجرای سازمان مجاهدین علیرغم ادعای عدم اعتماد به امریکا با آن کشور آن همه همکاری داشتید حال چه جوابی به مردم ایران دارید؟

 چرا صدها میلیارد دلار از پول بیت المال را علیرغم همه نابه سامانیها و نواقص در ساختار اقتصادی کشور صرف سوریه کردید؟ چرا جوانان ایران را به بهانه دفاع از حرم به کشتن دادید؟ آیا آنهمه جوان که در 8 سال جنگ ایران و عراق به کشتن دادید و پدر من یکی از آنها بوده است برایتان کافی نبوده است؟ چرا به روسیه ای اعتماد کردید که در حافظه تاریخی مردم ایران، سرشار از بدعهدی و تجاوز و قتل مردم ایران هست؟ شما که خود را مسلمان معرفی می کنید آیا شرافت اذعان بر بی کفایتی خود را دارد؟ آیا در این 37 سال، رابطه با غرب به ضرر مردم ایران بوده است یا در رابطه با روسیه و چین؟ 

آقایان سران رژیم لطفا به مردم توضیح دهید که چگونه حماقتهای شما باعث سرافکندگی مردم و گرفتاری بیش از پیش آنها در مسائل روزمره می شود و .... سوال دیگر دیگر.

جابرعابدینی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر (گوهردشت)  
چهارشنبه 13 بهمن ماه 1395

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید


۱۳۹۵ بهمن ۱۳, چهارشنبه

لغو #اعدام خواسته همه ایرانیان است


فراخوان عفو بین الملل: یک کودک مجرم دیگر در معرض اعدام

#حقوق بشر #ایران -فراخوان عفو بین الملل: یک کودک مجرم دیگر در معرض اعدام



عفو بین الملل در فراخوانی از کودک مجرم دیگری بنام حمید احمدی که از ۱۷ سالگی در معرض اعدام است٫خبر داده و آن را خلاف میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک دانست.این سازمان همچنین خواهان لغو اعدام حمید احمدی شد.
حمید احمدی زیر شکنجه های طاقت فرسا به انجام قتل اعتراف کرده است.

این جوان ۲۶ ساله از سن 17 سالگی در زندان به سر می برد و اکنون در خطر قریب الوقوع اعدام است. حکم اعدام او قرار است روز شنبه 16 بهمن ماه اجرا شود و او از شنبه‌ی هفته‌ی جاری به سلول انفرادی زندان لاکان رشت منتقل شده است. حمید احمدی به اتهام وارد کردن ضربه‌های کشنده چاقو به یک مرد جوان، طی درگیری که بین او و چهار نفر دیگر در سال ۱۳۸۶ رخ داد، بازداشت شد. شعبه ۱۱ دادگاه کیفری استان گیلان به دنبال یک محاکمه ناعادلانه در سال 1388 حمید احمدی را مجرم شناخت و به اعدام محکوم کرد. استفاده از مجازات اعدام برای افرادی که در زمان ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن دارند بر اساس میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک که ایران نیز آنها را پذیرفته است مطلقا ممنوع است.

این سومین بار است که  مسئولین با برنامه ریزی برای اجرای حکم اعدام حمید احمدی و انتقال او به انفرادی وی را در معرض رنج و آزار روحی شدید قرار داده اند. در هر دو بار گذشته مسئولین برنامه اعدام را در پی اعتراض‌های عمومی متوقف کردند. در سال 1394 دیوان عالی کشور با درخواست اعاده‌ی دادرسی حمید احمدی بر اساس قانون مجازات اسلامی جدید در خصوص نوجوانان مصوب سال ۱۳۹۲ موافقت کرد و پرونده برای رسیدگی مجدد به  دادگاه کیفری استان گیلان بازگردانده شد. اما دادگاه کیفری استان گیلان  برای دومین بار در آبان ماه ۱۳۹۵ حکم اعدام حمید احمدی را صادر کرد.

 حکم دادگاه علیه حمید احمدی با استناد به اعترافات او در آگاهی، زمانی که وی از دسترسی به وکیل و خانواده محروم بود، صادر شده است. حمید احمدی گفته است که این اعترافات زیر شکنجه و دیگر بدرفتاری ها از او گرفته شده است. به گفته حمید احمدی مامورین آگاهی دست‌ها و پاهایش را بسته،  او را با صورت به روی زمین انداختند و به مدت سه روز در سلولی کثیف نگه داشتند. حمید احمدی گفته است که مامورین همچنین او را به میله ای در حیاط بازداشتگاه می‌بستند،  به اندام تناسلی‌اش ضربه می‌زدند و به او آب و غذا نمی‌دادند. یک مامور پلیس به او گفته بود که نباید نگران اعدام باشد و بهتر است زودتر اعتراف کند که ضربه‌ی چاقو را زده تا تحقیقات در سریع‌ترین زمان ممکن به نتیجه برسد. حمید احمدی گفته است که درد شکنجه آنقدر شدید بود که دیگر حاضر بود به هر چیزی اعتراف کند تا شکنجه و بدرفتاری ها خاتمه پیدا کند. مقامات قضایی تا به امروز هیچ تحقیقاتی در خصوص ادعای اعمال شکنجه علیه حمید احمدی انجام نداده اند.

 در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید


نامه گلرخ ایرایی از زندان اوین

#حقوق بشر #ایران -#حقوق بشر #ایران -نامه گلرخ ایرایی از زندان اوین


جلوگیری از ملاقات گلرخ ایرایی با همسرش در زندان اوین 

سلامت همسرم با خلف وعده مسئولین برای همیشه از دست رفته است. حال بیم آن دارم که به جهت بی تفاوتی و عدم کفایت وعده مسئولین جانش را از دست بدهد.

نامه گلرخ از بند نسوان اوین

حدود یکماه از شکستن اعتصاب ٧٢روزه همسرم میگذرد، با وجود تایید پزشک قانونی زندان و معاینات انجام شده در دو بار اعزام چند ساعته ایشان به بیمارستان، که گواه بر نیاز مبرم به بستری شدن و مداوای ایشان تحت نظارت پزشکان متخصص بوده، همچنان از اعزام و حتی مرخصی درمانی وی ممانعت به عمل می آورند.آرش اعتصاب غذایش را شکست و پس از آن با خلف وعده دادستان و مسئولین مواجه شد. طبق قانون از جهت آنکه دادستانی تخلف در ادله و مستندات ارائه شده مبنی بر اتهام اهانت و توهین به مقدسات مندرج در پرونده ام را پذیرفته بود، باید تا زمان اعاده دادرسی با توقف حکم آزاد می بودم اما نهایتا با تضمین دادستان مبنی بر تمدید مرخصی تا زمان پایان دادرسی مجدد در پرونده من و با توجه به وخامت حال آرش، با پذیرش شرایط مرخصی، در هفتادو دومین روز از زندان خارج شدم و آرش نیز به اعتصاب غذایش پایان داد.
پس از گذشت تنها چهار روز از خروج من از زندان، توسط نماینده دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای حاج مرادی مطلع شدم دادستان بر خلاف تضمین داده شده با تمدید مدت مرخصی من مخالفت نموده است. پس از خلف وعده ایشان من طبق صحبتی که در مدت حبسم با دادیار پیشین ناظر بر زندان آقای حاجیلو داشتم، از بازگشت به زندان خودداری نمودم. ایشان علاوه بر دادستان، در حضور رئیس زندان اوین تضمین نموده بودند که به جای توقف حکم با شرایط مرخصی از زندان خارج شوم و با تمدید مرخصی تا زمان اعاده دادرسی آزاد بمانم.این خلف وعده در مورد خود من و عدم اعزام آرش به بیمارستان در حالی بود که حتی حسب موافقت مسئولین با مرخصی استعلاجی(درمانی) همسرم اقدام به تهیه سند جهت مرخصی ایشان نموده بودم تا پیگیری روند درمان وی را خارج از زندان ادامه دهیم. اما در این مورد هم در کمال حیرت، با وجود انجام کلیه مراحل سند گذاری و تودیع وثیقه در حالی که پیش تر در روزنامه های شرق و ایران نیز مشخصا اعلام شده بود آرش صادقی به مرخصی می آید، همه درها بسته ماند و آرش تا امروز همچنان در زندان بدون رسیدگی و مداوای خاصی به سر می برد و روز بروز بر وخامت حالش افزوده می شود.
سلامت همسرم با خلف وعده مسئولین برای همیشه از دست رفته است. حال بیم آن دارم که به جهت بی تفاوتی و عدم کفایت وعده مسئولین جانش را از دست بدهد.به جهت عدم مراجعه به زندان صبح یکشنبه ۳ بهمن ۹۵ دو تیم برای بازداشت به منزلمان وارد شدند. یک تیم از دادستانی و یک تیم از قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران. تیم سپاه با همراهی همان شخصی که ۳ آبان امسال به منزلمان یورش آورده بودند، مجددا اقدام به بازداشتم نمودند.این درحالی است که بابت هتاکی، اهانت و تحقیر این فرد، پیشتر معترض بودم اما نه تنها واکنشی به اعتراضم ندیدم، بلکه مجددا این فرد را به همراه افراد دیگری از ارگان مذکور باز هم بدون ارائه مجوزی بازداشتی همانند گذشته در منزلمان می دیدم. این بار علاوه بر من، رفیقم را نیز بدون ارائه مجوز و حکمی بازداشت و با ماشینی که متعلق به تیم سپاه بود از محل بازداشت دور نمودند.نمی دانستم میهمان خانه ام را به کجا منتقل می کنند. فقط می دانستم نه تنها برای بازداشت او مجوزی ندارند، بلکه حتی از حضور وی در خانه مان نیز بی خبر بوده اند.
مامور هتاکی که سوم آبان از هیچ اهانتی به من فروگذاری نکرده بود، چند روز بعد برای بازداشت آتنا دائمی به منزل ایشان هجوم برد و با همان شیوه آتنا را نیز مورد اهانت قرار داد.حال مجددا در منزل ما حاضر شده بود. این درحالی است که می دانیم بازداشت جهت اجرای حکم ارتباطی به ارگان خاصی ندارد و باید توسط تیم اعزامی اجرای احکام انجام شود. اما متاسفانه در پرونده خود و دوستانم شاهد بوده ام قرارگاه ثارالله سپاه با عنوان شاکی خصوصی طرح شکایت می کند و بعد با تیم اعزامی متشکل از اعضای قرارگاه، اقدام به بازداشت و در مراحل بعدی اقدام به بازجویی و تعیین اتهامات می نماید.
آنچه به وضوح از جانب ابوالقاسم صلواتی قاضی دادگاه بدوی من انجام گرفت گواه بر این بود که در مرحله صدور احکام نیز ارگان مذکور اعمال نفوذ داشته و حتی بعد از آن جهت اجرای حکم، تمام قد وارد عمل می شوند. شرایط افراد طی دوران حبس نیز با رصد کامل ضابطین (بازجویان) و اعمال نظر آنان در کلیه موارد همراه می باشد.این مساله به هر گونه ای که پیگیری می شود، نهایتا به عدم استقلال قوه قضائیه و دادستانی ختم می شود.با طرح شکایت علیه خانواده بازداشت شدگان و کشته شدگان، بیم آن می رود که فضای اختناق و اعمال نظرات شخصی و سلیقه ای بیشتر گردد و پرونده های گشوده شده برای هر فرد، دامنگیر اعضای خانواده شود.آرش پیشتر بر اثر حضور لباس شخصی ها در منزل شان، مادرش را از دست داد. شاهدیم اعضای خانواده ها نیز طی سال های گذشته تا همین اواخر بازداشت، احضار یا محکوم به حبس، جرایم نقدی و حتی شلاق شده اند و از حریم امنی برخوردار نبوده و نیستند. هیچ مقام مسئولی نیز در برابر اعتراضات پاسخگو نمی باشد.شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی که در روز عاشورای ۸۸ با شلیک مستقیم گلوله جان باخت از جمله مادرانی است که حتی از حق برگزاری آزادنه مراسم یادبود برای فرزندش محروم بوده و همیشه با اعمال فشار نیروهای امنیتی مواجه بوده است و هرگز خواسته اش که همانا مشخص شدن هویت امران و عاملان قتل فرزندش بوده، محقق نشده است.
اعمال فشارها و اذیت و آزارها بر خانواده ها به حدی بوده است که حتی حرمت مزار کشته شدگان را نیز نگه نداشتند و به ضرب گلوله یا غیره مزار کشته شدگان را به کرات درهم شکستند.و بازهم هیچ مقامی پاسخگوی این بی حرمتی ها و زخم های خانواده ها نبوده است.حال این حریم نا امن تنگ تر و فضای اختناق وسیع تر شده به حدی که از بازداشت و بازجویی مهمان خانه مان نیز واهمه ای ندارند.این بی قانونی ها و عدم شفاف سازی حوزه قدرت ارگان ها و نهادها و عدم استقلال قوه قضائیه و عدم  اراده یا ناتوانی در انجام تعهدات و تضمین ها که نمونه اش موافقت دادستان در پذیرش درخواست همسرم و خلف وعده ایشان پس از چند روز، بدون هیچ گونه توضیحی و همین طور پذیرش اعزام آرش به مرخصی و امضای نماینده دادستان بر برگه های مرخصی و انجام و اتمام کلیه مراحل وثیقه گذاری و نهایتا عدم اعزام ایشان با وخامت حال مشهود نشان از عدم استقلال و نبود توان اجرایی و اعمال نفوذ قدرتی مافوق قوا را دارد و این بدان معناست که روزبروز عرصه بر فعالین و خانواده هایشان تنگ تر می شود.
در اینجا آنچه لازم به ذکر می باشد این است که همسرم را در تاریخ ۱۸ دی ماه به بیمارستان طالقانی اعزام نمودند و پس از انجام آزمایش آندوسکپی و آزمایشات لازم توسط پزشکان، بیمارستان دستور بستری شدن ایشان را صادر کرد. اما در کمال حیرت، پس از چد ساعت حدود ۱۲ نیمه شب همسرم توسط تعدادی لباس شخصی از بیمارستان مرخص و به زندان بازگردانده شد. این درحالی بود که به جهت شرایط بحرانی آرش، پزشکان طبق سوگند حرفه ای شان از ترخیص وی امتناع نمودند و نهایتا با ارعاب و اجبار انترن جوانی حکم ترخیص همسرم را امضا نمود.
حال با توضیحات داده شده و آنچه که پیشتر بیان شد، نگران وضعیت جسمی آرش هستم. علاوه بر تایید پزشکان بیمارستان طالقانی و آزمایشات انجام شده در بیمارستان شهدای تجریش، پزشکی قانونی زندان اوین نیز بحرانی بودن حال همسرم را تایید و لزوم بستری و مداوای ایشان را در دستور دارند اما همچنان همسرم در زندان بدون مداوا و مراقبت خاصی روز بروز به صدمات جبران ناپذیر بیشتری دچار می شود.
از جامعه پزشکان توقع دارم نسبت به مرگ تدریجی و مظلومانه همسرم واکنش نشان دهند. در صورت بروز اتفاقی ناگوار برای همسرم، مسئولیت جان ایشان به عهده قوه قضائیه که توقع استقلال از آن می رود و همچنین ارگان سپاه می باشد.
حال پس از گذشت یک هفته از آخرین بازداشتم با وجود آنکه مجوز رسمی جهت ملاقات هفتگی و همینطور هفته ای یکبار تلفن بند به بند با آرش را دارم که با امضا نماینده دادستان و دادیار پیشین ناظر بر زندان آقای حاچیلو صادر شده است، اما همچنان در بی خبری کامل از ایشان به سر می برم و نمی دانم چه قدرتی بالاتر از مقام نماینده دادستان بر شرایط مان حاکم است که اینگونه از حق و حقوق مان نیز محروم مان می کنند و برایمان زندان در زندان می سازند.

لبریز می شویم از خشم،
برپا می خیزیم،
و خروشمان،
بر باد می دهد بنیان بیداد را،
تو می مانی،
با خلقی روبرویت،
که ایستاده اند،
در آن هنکامه ای،
که هیچ راه گریزت نخواهد بود.

گلرخ ایرایی
بهمن ۹۵
بند زنان زندان اوین”

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید


پلاسكو؛پروفايل يك حاكميت خودكامه


#حقوق بشر #ایران -پلاسكو؛پروفايل يك حاكميت خودكامه


به قلم پویا ارجمندی

همه چيز در فاصله‌ي كوتاهي اتفاق افتاد. از وقتي خبر آتش سوزي طبقات بالايي سا ختمان پلاسكو شنيده شد تا زمان آوار شدن تمام ساختمان چندان زماني نپاييد و به سرعت تبديل به يكي از مهم‌ترن خبرهاي  جهان شد.
از همان آغاز داستان پلاسكو چيز رمزآلودي وجود داشت كه به تئوري ها و نظريه هاي متعددي راه برد از عمدي بودن اين حادثه براي سودجويي هاي اقتصادي تا تحت الشعاع قرار دادن مانورهاي سياسي باند ديگر وچون در ذات يك حاكميت خودكامه پنهان كاري و فريب افكار عمومي وجود دارد، بالطبع بسياري از اين تئوري‌ها خريدار پيدا كرد و آن را فراتر از يك حادثه به يك بحران امنيتي براي حاكميت تبديل كرد، طوري كه حاكميت مجبور است گاردش را در مقابل افكار  عمومي كاملا ببندد. 
 اما جداي از همه نظريه پردازي‌ها كه بسياري از آنها به واقعيت نزديك هستند، مي توان با نگاه ديگري هم به آن پرداخت:

1- پلاسكو بايد فرومي ريخت؛ از مجموعه اطلاعاتي كه پس از فاجعه پلاسكو  به واسطه انگشت نشان دادن‌هاي عوامل مختلف قدرت به سوي همديگر مي‌توان فهميد، آن است كه فاجعه پلاسكو در تقدير بود. ساختماني قديمي كه به دليل حساسيت خاص خود و تمركزبالاي مالي و تجاري، مورد طمع و كشمكش باندهاي قدرت بود و هر كدام براي سهم خود خيز برداشته بودند و چيزي كه براي شان اهميت نداشت كار، جان و شغل مردم بود.

2- دولتمردان رفوزه شدند و آتش نشانان درخشيدند؛ در همان ساعات اوليه بحران كه به نعمت تكنولوژي و دنياي مجازي جاي پنهانكاري براي حاكمان باقي نمانده بود، روشن بود که چيزي بنام مديريت بحران در پايتخت وجود ندارد. هرچه هست فداكاري و از خودگذشتگي آتش‌نشانان شريفي است كه با وسايل ابتدايي اما با انگيزه هاي والاي دگرخواهي به جنگ هيولاي آتش مي روند، اما دريغ از ذره ای دلسوزي و مديريت از سوي صاحبان قدرت و مكنت. براي مردم قابل فهم نبود كه چگونه شهرداري پايتخت با آن يدطولايش هليكوپتر و تجهيزات مدرن مقابله با آتش سوزي ندارد. چطور دو قدم آن طرف‌تر نيروي انتظامي از آخرين تكنولوژي و ماشين و دستگاه‌هاي شنود و... براي سركوب و مديريت بحران امنيتي برخودار است اما آنجا كه به دفاع از جان مردم برميگردد ، ارگان دولتي و متمول شهرداري فاقد تجهيزات است و حتي تشك نجات براي جلوگيري از مرگ پرتاب شده ها از پنجره هاي ساختمان ها در اختيار ندارد.

3- دعواهاي باندهای در قدرت ربطي به مردم ندارد، مردم قضاوت خود را دارند؛ از مجموع كنش و واكنش هاي باندهاي مختلف پس از فاجعه پلاسكو مانند روز روشن شد که آن چه براي آنها مهم نيست جان و مال مردم خسارت ديده است . آنها اگر هم موضعي مي گيرند براي تسويه حساب باندي است و مي خواهند از اين فرصت براي خود كلاهي بدوزند. در حالي كه از نظر افكار عمومي هر دو جناح حاكميت به يك اندازه در فجايعي اين چنيني نقش دارند. مردم اين را درك مي كنند در حالي كه فرزندان قهرمانشان در آتش نشاني فاقد امكانات حداقلي براي شرایط بحران هستند؛ سالانه ميليادرها دلار از جيب ملت ایران به پاي ديكتاتور سفاك سوريه ريخته مي شود تا در يك اتحاد نامقدس نيروهاي واپسگرا و بنيادگرا به كشتار مردم سوريه بپردازند، مردم حافظه تاريخي قوي دارند و از ياد نمي برند كه تروريست هاي دست‌پرورده همين باندها در يمن به مجهزترين سلاح ها مسلح هستند كه تماما از جيب تهيدستان و رنجبران ايراني تأمين مي شود، كسي ديگر ياوه‌هايي چون صدور انقلاب و ارزش‌هاي انقلاب را باور نمي كند چون به چشم مي بينند زیر اين شعارهای عوامفریبانه؛ شبه نظاميان جنايتكار وابسته به همین باندهای حاکمیت ولایت فقیه؛ با صرف میلیاردها دلار پول نفت ملت ایران؛‌ در عراق و سوريه و لبنان از هيچ جنايتي فروگذار نكردند.

4- جانباختگان اين فاجعه در حالي دفن مي شوند كه خود فاجعه هنوز كالبد شكافي نشده است؛ باندهاي قدرت در هراس از شكل گيري اعتراض مردم و خانواده های جانباختگان و از واهمه اینکه آتش پلاسکو دامانشان را بگیرد؛ روز دوشنبه یازدهم بهمن ماه در يك روز كاري و در مكاني دور افتاده مثل مصلي؛ جانباختگان فداكار حادثه پلاسكو را تشييع کردند. دست اين باندها براي مردم رو است اما خاكسپاري اجساد اين قهرمانان و قربانيان اين حادثه تلخ، به معني در خاك رفتن پرونده اين فجايع نخواهد بود، اين باندها چه بخواهند و چه نخواهند اين فاجعه ملي كالبد شكافي خواهد شد، افكار عمومي ديگر روضه خواني‌هاي يك سويه حوزوي را باور نخواهند كرد، شبكه هاي مجازي و دنياي ارتباطات بلاي جان همه فريبكاران تاريخي خواهند بود. 
اين حادثه مثل بسياري از فجايع 38 ساله اين كشور همانند قتل عام زندانيان سياسي در سال 67، سندي بر بي كفايتي و نابكاري حاكماني است كه حكومت را فرصتي براي غارت و چپاول تلقي كرده اند، غافل از اينكه ملت ایران زنده و پایدار هستند و روز حسابرسی فراخواهد رسید .
                                                                
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید

در آگاهی هیرمند و زابل چه می گذرد؟

#حقوق بشر #ایران -در آگاهی هیرمند و زابل چه می گذرد؟



آنچه ملاحظه می کنید گزارش مشروحی از وضعیت زندانیان و رفتارهای وحشیانه با بازداشت شدگان در زندانهای زابل و هیرمند است که از درون زندان به کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام رسیده است.
توجه شما را به آن جلب می کنیم.

در ارتباط با استان محروم سيستان و بلوچستان به ويژه در مورد منطقه فلاكت زده زابل و شهرستان هاي اطراف به جرأت مي توان گفت كه خيل عظيمي از اين مردم سالهاست كه به دليل وجود بيكاري مفرط و فقر مزمن به ناچار يد طولايي در امور قاچاق و خلاف پيدا كردند، در حالي كه حقوق حقه حاصل از منابع ملي و منابع غير ملي همه ايرانيان به نفع تروريست هاي كشورهايي چون لبنان ، فلسطين ، عراق ،  سوريه ، بحرين و يمن به طوري ضايع مي شود كه موجبات بدنامي براي ايران و ايراني را نيز فراهم آورد .

در اين جا فقر و فاقه به حدي بيداد مي كند كه حتي بسياري از مردم كه شغل رسمي داشته و حقوق بگير دولت محسوب مي شوند٫ چون حقوق ناچيز آنها تكاپوي  هزينه  زندگي مختصر آنها را  نمي دهد  غالبا براي تأمين كسورات زندگي به انحاء گوناگون دست به امورخلاف يعني نوعي از قاچاق مي آلايند. 
اين حقيقت كه در همين زندان كوچك زابل كه در هر اتاق 20 متر مربعي آن به طور متوسط بيش از 24 نفر درهم مي لولند ، انواع و اقسام مواد مخدر اعم از حشيش و ترياك ، شيره و شيشه و كريستال به وفور يافت مي شود ، به خودي خود دال بر اين ادعاست .
  بر همين اساس است كه اكثريت مردم اين منطقه محروم هر كدام به نوبه خود يك مظنون احتمالي يا خلاف كار بالقوه محسوب مي شوند و اين به خودي خود بهانه يي است در دست رئيس عقده يي اداره آگاهي زابل بنام احمدي است كه هركس را دلش بخواهد اعم از عابر پياده يا موتور سوار با اتوموبيل مخصوص اداره آگاهي زير بگيرد و در جواب خانواده هاي مصدومان و مجروحان با گستاخي بگويد: مُرد كه مُرد ، به درك ، يك سگ نجس كمتر بهتر؟! وقتي كه رفتار فردي كه بايد حافظ جان و مال و نواميس مردم باشد با شهروندان ايراني اين چنين ناشايسته است بايد گفت كه واي به حال دو تابعيتي ها يعني افغاني هاي مهاجري كه مورد ظلم وستم مضاعف قرار مي گيرند .
دو تن ديگر از همدستان اين بيمار در اداره آگاهي به نام هاي محمد سرگزي و سارايي كه به مراتب از رئيس شان رواني تر هستند، خون مردم بخت برگشته اين شهرستان را در شيشه كرده اند ، محمدي سرگزي كه  فردي نسبتا تنومند نيز هست و مرتب در حال چرب كردن و تاب دادن سبيل هاي كلفت خود مي باشد در مرحله اول علاوه بر دست بند و پابند در چشمان زنداني چشم بند هم مي زند و به قصد مجرم سازي با چك و لگد و چفتك پراني شروع به بازجويي از متهم فرضي مي نمايد ، اگرقرباني حاضر نشد به چيزي اعتراف كند در مرحله دوم به كمك همكار ديگر خود يعني سارايي پس از قپوني كردن وي ، حملات شديدتري را عليه وي مرتكب مي شود و در مرحله بعدي زنجيرهاي بسته به پاي متهم را به كمك يك دستگاه زنجير قرقره كه از آلات شكنجه موجود در اداره آگاهي است تا آن جا بالا مي كشند كه فرق سر متهم خيالي مماس بر سطح شكنجه گاه باشد سپس دونفري با كابل هاي 4 لايه بدن لخت قرباني را با خشونت  هرچه وحشيانه تر  چنان زير شلاق مي گيرند كه  تا به ناكرده هاي اجداد و ناشنيده هاي اموات خود نيز اعتراف كند ؟!
 در مورد اخير اين كينه توزي ها و باج خواهي اين فرد اينكه ؛ 7 نفر فرد بي گناه به نام هاي فرهاد سرديسي ، اميد محمدي، حسن محمدي، حسين سرديسي، بهزاد نارويي و ... كه اكثرا متأهل و بعضا داراي فرزند نيز بودند و هيچ گونه سابقه كيفري نيز ندارند به جرم واهي سرقت يك دوچرخه كه متعلق به فرزند يكي از سرمايه داران منطقه است را به زندان انداخته اند.
در حالي كه قيمت يك دوچرخه نو در اين شهرستان محروم مي توان حداكثر 800هزار باشد فقط در عجب این است که مقامات باصطلاح قضايي منطقه چگونه بازيچهً عده يي افراد شرور شده اند كه در لباس قانون طمعكارانه مطيع هوس هاي خود و بعضي اشخاص تازه بدوران رسيده يي هستند كه به كمك پولهاي بادآورده و به قصد قدرت نمايي نسبت به افراد فرو دست و يا عقده گشايي با اقدام به پرداخت رشوه بدون هيچگونه دليل موجه موجبات آزار و اذيت ديگران را فراهم مي آورند. 
خوب است يادآور شويم كه شدت و عمق زخم هاي ناشي از شكنجه ها و ضربات وارده بر بدن زندانيان بحدي شديد و ضد انساني است كه بعضا حتي تا آخر عمر زندانيان،علائم اين زخمها را با خود به همراه داشته و آنرا حمل ميكنند.
البته اوضاع در منطقه دور افتاده تر هيرمند، دوست محمد خان بسيار بدتر از زابل است زيرا در آن جا نيز مسؤلان اداره آگاهي به نام ستوان توانا و ديگري بنام ميرشكار؛ گويي چنان عزم جزم كرده اند كه به هرصورت گوي سبقت يا گوي توحش را از اداره آگاهي زابل بربايند .

وقتي در نظام جهل و جنايت در قرارگاههاي مأموران انتظامي وآگاهي و ساير ارگانهاي امنيتي رژيم در پايتخت و شهرهاي اطراف كسي پاسخگوي چپاول و اعمال وحشيانه شكنجه هاي دوران بربريت نيست، طبيعي است در منطقه محروم و دور افتاده يي چون زابل و هيرمند دست اندركاران خدايي را بنده نباشند، چه رسد به اجراي قوانين نيم بند رژيم قرون وسطايي خميني .

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید