اينم از عكس كادوهام به همراه دو تا عكس از پدر عزيزم
بعد از گذشت شش سال پدرم توانست برايم كادو بخرد، اونم از سوغاتي هاي محل تبعيدش شهر يزد...
وقتي در جعبه رو باز كردم حس عجيبي داشتم، توضيحش سخته خيلي سخت، اصلا محتويات داخلش واسم مهم نبود فقط اينكه ميدونستم با سليقه و خواست پدرم خريده شده برايم كافي بود تا به اندازه همه اين سالهاي دوري و جدايي ذوق كنم....واسه چند لحظه اي در شوك بودم شايدم هيجان، شايدم حسرتي عميق و مرور شش سال گذشته، شش سال شكنجه و زندان!!روزهايي در اين سالها بود كه فكر نميكردم حتي دوباره بتوانم صداي پدرم را بشنوم و در اين مدت وحشتي مزمن درونم رخنه كرده كه تنها روزي تمام ميشود كه وجودش را در كنارم ببينم.
قابل ذکر است پدر خانم پورشجری زندانی سیاسیست که در تبعید بسر می برد.
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر