۱۳۹۴ اسفند ۲۶, چهارشنبه

حضورِ حتمیِ من جلوی اوین، به لحظه ی تحویلِ سال مربوط است. که دکتر ملکی و من نیم ساعت مانده به لحظه ی تحویلِ سال جلوی اوین خواهیم بود تا صدایِ دنگِ آغاز سال نود و پنج را پیشِ پایِ عزیزان دربندمان فرش کنیم

#ایران -  محمد نوری زاد -  حضورِ حتمیِ من جلوی اوین، به لحظه ی تحویلِ سال مربوط است. که دکتر ملکی و من  نیم ساعت مانده به لحظه ی تحویلِ سال  جلوی اوین خواهیم بود تا صدایِ دنگِ آغاز سال نود و پنج را پیشِ پایِ عزیزان دربندمان فرش کنیم




من و سپاس و دوستانِ جان

من مگر چیزی فراتر از دو خواسته ی ساده ی خود داشتم؟ یکی گذرنامه ام و یکی نیز اموال شخصی ام. که برادران سپاه چهارسال پیش از خانه ام برداشته اند و برده اند. من برای واخواهیِ این دو خواسته ی دمِ دستی ام، چهار سال است که پیگیرم. در این یک ماه گذشته اما، نرفتم دمِ درِ سفارتِ هلند و سوییس و انگلستان و ایتالیا بست بنشینم. رفتم پشت دیوار دادسرا و زندان اوینِ خودمان. که یعنی: ببینید، من دمِ دستِ شمایم. غریبه هم که نیستم. همه ی شما مرا می شناسید. یا درست می گویم و حق دارم، یا  که نه، مرا حقی نیست. اگر راست می گویم و حق دارم، پس معطل چه هستید؟ حقم را بدهید. وگرنه، زندانی ام کنید و اجازه ندهید کسی نا بحق آبروی نظام مقدس تان را بر سفره ی اجانب نهد. با این همه اما برادران توجهی نکردند و ترجیح دادند مرا نبینند و حضور مرا نادیده بگیرند. من یک ماه یک روز در میان پشت دیوار بلند زندان اوین و در سه متریِ دیوار دادسرای اوین نشستم و خوابیدم و قدم زدم. تا این که همین دوشنبه ی گذشته پلیس آمد و کار به کش و قوس انجامید و بر کورسویِ پایداریِ من باد مخالف وزید و قلب من که سابقه ی بیماری و آنژیوپلاستی داشت،  ناگهان به پت و پت افتاد. به ناگزیر سنگر زندان اوین را ترک کردم و بهمراه دوستان به بیمارستان رفتم و دکترِ معالجم با تماشای حال و روز من نه گذاشت  نه برداشت  گفت: کاری که تو می کنی یکجور خودکشیِ آشکار است! 

به هر روی، من نه امروز بل  تا پایان تعطیلات نوروز هم حضوری در اوین نخواهم داشت. بعدش چه؟ نمی دانم. برخود اما فرض می دانم از همه ی دوستان آشنا و نا آشنایی که از راه های دور و نزدیک به دیدنم آمدند یا برای من چند خطی نوشتند و مرا با دنیای قشنگِ درون خودشان  آشنا کردند، سپاس گویم. من در این یک ماه شاید دوازده سیزده نوشته ی روز به روز دارم که هریک برای خود ملاحتی دارد از آسمانِ خرد و شیداییِ شما خوبان. بویژه دوستان و همراهانی که همین دیروز طیِ نامه ای با اشاره به وضع جسمانی ام از من خواسته اند به حضورم در اوین پایان دهم. از همه ی شما تشکر می کنم که با من بودید و به هر شکل ممکن صدای خود را به من رساندید. این که: مبادا فکر کنی تنهایی؟! تنها حضورِ حتمیِ من جلوی اوین، به لحظه ی تحویلِ سال مربوط است. که دکتر ملکی و من  نیم ساعت مانده به لحظه ی تحویلِ سال  جلوی اوین خواهیم بود تا صدایِ دنگِ آغاز سال نود و پنج را پیشِ پایِ عزیزان دربندمان فرش کنیم.   

در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر