یک: در آن یک سال و نیمی که من در اوین زندانی بودم، فردی به اسم " رشته احمدی" سرپرست دادسرای داخل زندان اوین بود. دو مرتبه مرا از سلولم خارج کردند و به اتاق سرپرستی بردند. در اتاق سرپرستی دیدم که وی با چه خلوص و ادا و اطواری سجاده پهن می کند و به نماز می ایستد جلوی چشم منِ زندانی. این جناب رشته احمدی، هموست که با کلک و خیانت، برگه ی تقاضای انتقال بانو نرگس محمدی را - که خواسته بود از بند امنیتیِ زندان اوین، به بند نسوانِ زندان اوین منتقل شود - دستکاری کرده و وی را ناجوانمردانه به زندان زنجان منتقل کرده بود. این اواخر، عجبا که رشته احمدی را بخاطر دزدی و زد و بندهای قضایی از کار برکنارش کردند. بعد از رشته احمدی، فردی به اسم " تورَک" شد سرپرست همین داد سرا. که قلمی عبوس در صدور احکامی تند برای متهمین سیاسیِ سال 88 به بعد داشت. در یک مورد مشخص، من خود رأیی را که همین جناب تورَک برای "ابوالفضل عابدینی" – این جوان شایسته و درستکار و حامی کارگران و کارکنان شرکت نیشکر هفت تپه - صادر کرده و وی را به اشد مجازات محکوم کرده بود، خوانده ام. که این حکم چه جفاکارانه و بی منطق و آکنده از عصبیت است و رونویسی شده از فرمایشاتِ مأموران اطلاعات یا سپاه.
دیروز شنبه در دادسرای داخل اوین متوجه شدم که همین جناب تورَک را نیز به جرم دزدی و زد و بند و پرونده سازی های قضایی از کار معلقش کرده اند و فعلاً قاضیِ شعبه ی شش شده سرپرست دادسرا تا کِی نوبت وی شود. که البته ما راضی به اینجور ورود و خروج دزدان نیستیم. چرا که این جماعت، می آیند و کیسه ای می اندوزند و می روند. در این میان، آنکه ضرر می کند، مردم اند. بی آنکه این رفتن ها و آمدن ها تفاوتی در برچیده شدنِ سنگ های پیش پایشان داشته باشد.
دو: دکتر ملکی و نعمتی و من، سر ساعت ده صبح روز شنبه از شیب اوین بالا رفتیم. جوان کاپشنی نیز با ما بود. جوانی به اسم ابراهیم نیز آمد. جوانها را در بیرون گماردیم تا پاسخگوی دوستان و همراهانی باشند که یک به یک از راه می رسند. و خودمان به داخل دادسرا رفتیم. من دو تا نامه نوشتم یکی برای قاضی اجرای احکام و یکی برای سرپرست دادسرا. در نامه ای که برای قاضی اجرای احکام نوشتم، به وعده های وی برای پیگیریِ مداوای بانو نرگس محمدی اشاره کردم و به اعتمادی که ما به وعده های وی بسته بودیم. به وی گوشزد کردم که اگر از طریق قانونی نتیجه نگیریم، حتماً به شیوه های غیرمتعارف روی خواهیم برد. در نامه به سرپرست دادسرا، هم به ممنوع الخروجی دکتر ملکی و خودم اشاره کردم و هم به اموالی که سپاه و اطلاعات از ما دو نفر برداشته و برده اند و تا کنون پس نداده اند. نامه ها را که تحویل دادم، به یک سپاهی بازنشسته برخوردم که از اینجور اموال برده شده خبر داشت. گفت: به احتمال بسیار زیاد خود مأموران سپاه از کامپیوترهای شما در خانه هایشان استفاده می کنند همین اکنون. و داستان هایی از دست های کج این جماعت برای من بازگفت و رفت.
سه: حضور ما در دادسرای اوین بی نتیجه ماند. که ما البته خود را برای این بی نتیجگی آماده کرده ایم از پیش. دوستان ما در لگام نیز یک به یک آمدند و در داخل دادسرا به ما سر زدند. نرگس محمدی عضو لگام است و یکی از جرم های وی عضویت در لگام است برای لغو اعدام. ما بارها اعلام کرده ایم که هر حکمی برای نرگس بانو صادر کنند، باید برای تک تک ما صادر فرمایند. وگرنه کلاهمان می رود توی هم بدجوری!
چهار: جمعه عصر با اعضای لگام رفتیم منزل بانو نسرین ستوده که انگشتان شستِ هر دو پایش را عمل کرده بود. جلسه ی لگام را با وی به انجام رساندیم و در باره ی خیلی چیزها و بویژه تحصن در برابر دفتر نمایندگی لاستیک دنا صحبت کردیم که نسرین بانو بخاطر همین جراحی نتوانسته بود به جمع ما بپیوندد. در این نشست بیانیه ای منتشر کردیم و در آن به چند مورد بی قانونی از جمله حکم اعدام محمد علی طاهری اعتراض کردیم. کمی بعد خواهر و کمی بعد تر برادر نسرین بانو نیز داخل شدند. شما تصور کنید در یک راه بندان از یک راننده ی تاکسی می پرسید: آقا، نزدیک ترین مسیر برای رسیدن به راه آهن کدام است؟ که وی لبخندی می زند و می پرسد: شما آقای نوری زاد نیستید؟ بله هستم. خوشوقتم. من هم برادر نسرین ستوده ام.
پنج: ما هر شنبه از ساعت ده تا دوازده در برابر درِ ورودی زندان اوین اجتماع می کنیم برای رهایی نرگس محمدی و سایر زندانیان سیاسی و زندانیان بی گناهمان، و هر دو شنبه نیز از ساعت ده تا دوازده می ایستیم در برابر دفتر نمایندگی لاستیک دنا در اعتراض به سونامی دزدی ها و تباه شدن حقوق فردی و جمعی مان. جرم ما هر چه می خواهد باشد. چه اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور. و چه توهین به رهبری و توهین به نمایندگان خمیری شکل مجلس شورا و توهین سپاه و اطلاعات و توهین به نمایندگانِ جامانده در هشتصد سال پیشِ مجلس خبرگان رهبری به ریاست دزد مشهوری به اسم شیخ محمد یزدی. و یا به جرم تضیعف نظام و توهین به رییس قوه ی قضاییه و توهین به آخوندهای رهبری. می گویم: آنقدر سوراخ سنبه های دزدی در این مُلک ملا زده فزونی گرفته که به هر کجای این سرزمین به غارت رفته دست بنهی صدای دزدان بر می جهد و شما را به بند بند قانون بی نوا ارجاع می دهند و زندانهایشان را به رخ می کشند. بقول جوانها: بی خیال، ما جماعتِ پاک باخته ایم. باشد روزی که به سیم آخر بزنیم ما همین هفت هشت ده نفر و جنازه هایمان را بر سرِ دزدان بکوبیم یک به یک.
محمد نوری زاد
هفدهم مرداد نود و چهار – تهران
#ایران #تهران #اوین #رجایی_شهر #گوهردشت #معلمان #كارگران #پرستاران #دانشجویان #زنان #جوانان #زندانيان #دانشگاه #دانشجو #زندان #حقوق_بشر #اعدام #اعتراض #قيام

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر