این چشمهای کنجکاو براق نمیگذارد از پیله ی دو روزه ام بیرون بیایم . چشمهایی که از ورای میله های تخت کودکانه اش به پشت میله های زندان و سپس بالای دار رفت . چشمهایی که تماشا کرد و خوب دید . بیشتر و عمیق تر از من که مادرش بودم و اکنون شاگردی در آعاز راه اویم .
اسیر شده ام . در آغاز بهار اسیر زمستان شده ام . با دیدن هزار عکس . با مرور یک عمر از ورای هزار عکس .
به محض ارام شدن جانم ، گزارش خواهم داد وقایع امیدبخش چند روز گذشته را .
سخت است عبور از تنگه واشی و آب در جریان رودخانه ای که جوان مرا بخود میخواند تا از تماس آب سرد با پوستش غرق لذت شود .
سخت است گذشتن از راههایی که نگارم از آن گذشت . سخت است خیلی سخت .
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
telegram.me/NoToPrisonNoToExecution


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر