"ملاقات با زنان زندانی"
دیشب در رویایی سحرانگیز خواب کودکی هایم را دیدم
خواب دیدم در کلاس درس روی تخته سیاه مدرسه عکس زیبایی از نرگس را کشیدم خانم آموزگار خیره به تصویر پرسید این عکس کیست؟
گفتم
چشمانش چشمان نجیب مادرم با نشانی از اعجاز خدا
تار موهای سیاه افسانه ای خواهرم افسونگر و مسحور
جا مانده در قلب کتاب مقدس
تصویر دخترم با واژگانی عاشقانه چون عطر نسیم مواج
بر نیزازهای هور و گندم زارها اما محزون و سرگردان در خطوط مبهم انسانیت
نام این زن نرگس است که عاشقانه همچون مسیح صلیب را پذیرفته است
تا مذهب شکنجه و زندان و اعدام آدمک ها با قلب های حلبی را
به نمایش آیندگان بگذارند
سپس سرم را پایین انداختم می خواستم اشک هایم را پنهان کنم
اما نشد....
گفتم شاید نمی دانم!
ولی خوب می دانم که او هر شب
مردم سرزمینم را با سکوت و تاریکی خاموش شهرم پیوند می دهد و بامداد در سپیده نقاشی شده بر دیوارهای سرد و بی روح سلول زندانم همراه با شکوفه های سفید یاس از خواب بیدار می کند
خانم آموزگار با مژگانی خیس گفت
او شبیه قدیسه ای زیباست که با چشمان مظلوم و لمس شده خود رویای مصلوبیت انسانیت تاریخ را به نمایش می گذارد.
"شاپرک"
پاورقی خاطرات خالد حردانی
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر