دیروز دیدمت که باز به روبرو خیره میشدی و ته صدایت میلرزید . وقتی خبر شدم ارش دستگیر شده پیش از هرکس برای تو ترسیدم . برای قلب له شده ات . برای شبهای درازی که بیداری و ثانیه به ثانیه میشماری تا خورشید زرفام نور بپاشد بر بام خانه ها . برای چشمهایی که دیگر نمیخندد . برای لبهایی که لبخند زیبا و متینی روی آن ماسیده . مثل یک نقاب که میخواهد تو را شاد جلوه دهد . چشمهایت فاش میکنند راز اندوهگین وجودت را .
تو صبور هستی . آنقدر صبور که دست روزگار با ظلم و سردی میخواهد به رخ بکشی صبوری ت را . یکبار له شدی با له شدن ارشدترین امیرها .امروز هم یخ میکنی با دستی که از دری کوچک در اوین بیرون آمد و آرش تو را ربود .
خودت گفته بودی که هفت سین تو فقط دو سین دارد . سنگ و سرما . این مرد جوان در زندان است و تو که قلبا مادرش هستی و بی تاب این دوری ، حتی نمیتوانی به ملاقاتش بروی . چرا که نام او روی کاغذی که هویت شما را نشان میدهد نیست . میبینی ؟ قانون برای پیوند قلب ارزشی قائل نیست . احساس یگانگی بین انسانها ، برای قانون ، ناشناخته است . فقط کسانی معنای نگاههای مادرانه ی تو را میفهمند که معنای عشق خالصانه را میفهمند . ناب ترین احساس برای هر انسان . اینکه در وجود فردی ، مشتاقانه به دنبال یافتن عزیزی باشی که دیگر نیست .
جهان معنای نوشته ات را درک میکند . عاشقان بیدل معنایش را لمس میکنند . کنارت میایستند و دستت را میگیرند و به روبرو خیره میشوند و با صدایی واضح و پر خشم میغرند که :
آرش شهین را آزاد کنید . او را پس بدهید . آرش بیگناه را آزاد کنید . هرچند بیگناهی جرم بزرگی ست در سرزمین ما .
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر