#ایران-#حقوق_بشر- سوز دل و دادخواهی مادر زندانیان سیاسی اعدام شده اهل سنت ياور و اصغر رحیمی
یاور عزیزم تو بودی که مرا دلخوشی می دادی. هر روز به من زنگ می زدی دلم به تو خوش بود. بعد از اصغر فقط تو را داشتم .
یاور جان عزیز دل مادر وقتی می گفتی دایه جان دایه جان(مادرجان مادر جان) گفتن تو دلم را روشن می کرد. فدای دایه گفتنت فرزندم بعد از اصغر تو دلخوشی ام بودی
عزیز مادر همیشه چشمم به در بود می گفتم یاور پیش من بر می گردد و سرپرستی بچه ها را به عهده می گیرد. بچه های اصغر را بزرگ می کند حواسش به بچه های اصغر هست. اصغر را اعدام کردند یاور جان تو دلخوشی ام می دادی.
بعد از تو یاور جان هیچکس نیست که مرا دلخوشی دهد فقط تو را داشتم عزیز دل مادر ٫چشمم به در بود که پیش مادرت برگردی دیگر برنگشتی پیش مادر
خداحافظی آخرت را از من کردی پسرم؟ نمی دانستی خداحافظی آخر است. گفتی خداحافظ دایه دایه گفتنت دلم را روشن کرد. درد و بلایت به جانم وقتی زنگ زدند و گفتند برای آخرین ملاقات بیا ٫وقتی رفتم جسدت را به من نشان دادند. خدا از آنها راضی نباشد
پسر عزیزم جانم ای پدرم یکسال و دوماه بود که ندیده بودمت . نتوانستم پیش تو بیایم و تو را ببینم جان دلم. هرگز فراموش نمی کنم کاک یاورجان ٫روشنایی دلم٫جان دلم ٫عزیز دلم
در کانال تلگرام نه به زندان نه به اعدام خبرهای ما را دنبال کنید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر